نقاره می زنند...

قلبی شکست و دور و برش را خدا گرفت
نقاره می زنند . . . مریضیشفا گرفت


دیدی که سنگ در دل آیینه آب شد
دیدی کهآب حاجت آیینه را گرفت


خورشید آمد و به ضریح تو سجدهکرد
اینجا برای صبح خودش روشنا گرفت


پیغمبری رسید و در این صحن پر ز نور
درهر رواق خلوت غار حرا گرفت


از آن طرف فرشته ای از آسمانرسید
پروانه وار گشت و سلام مرا گرفت


زیر پرش نهاد و به سمت خدا پرید
تقدیمحق نمود و سپس ارتقا گرفت


چشمی کنار این همه باور نشست وبعد
عکسی به یادگار از این صحنه ها گرفت


دارم قدم قدم به تو نزدیک می شوم
شعرمتمام فاصله ها را فرا گرفت

دارم به سمت پنجرهفولاد می روم...
جایی که دل شکست و مریضی شفا گرفت


*شعری از رحمان نوازنی از کرج 

/ 8 نظر / 7 بازدید
خواهری

سلام خواهری ... دعام می کنی تو اين روزها؟! ... دعا می کنی معجزه اش به وجود من هم برسه؟... دعا می کنی لايقش بشم؟ ... که ببخشدم؟

ياس ۸۰۰

سلام . السلام عليک يا علی بن موسی الرضا (ع) . خيلی زيبا بود . دستتون درد نکنه

سعيدی راد

بسيار تاثير گذار بود... آفرين بر شما و نوازنی!

مريم توفيقي

سلام . با اشعار جناب نوازنی که از بخت مساعد همشهری هم محسوب می شوند پيش از اين نيز بسيار استفاده کرده ام . اين غزل زيبا هم بسيار دلنشين بود . دست شما درد نکند به خاطر حسن انتخابتان .

اميد

سلام خسته نياشيد / من واقعاْ از اين وبلگ خيلی لذت ميبرم . خدا خيرتون بده / التماس دعا .

صادق

سلام...ای از تمام مردم دنيا بزرگ تر...اندازه ی دل منی اما بزرگتر...يا حق !

سلمان

سلام عالی لطفا به من هم سر بزن