شعری از الهام ديداريان

چقدر پاره ی آتش ! چقدر طاق حریر

به ارث برده تنت از صلات ظهر کویر

فقط شرارت شیطان و سحر ساحره هاست

که جا گرفته در این مهره های مشکی سیر

میان موی تو با شب شباهتی ست که باد

برای پرسه زدن مانده با خودش درگیر

چه سرنوشت قشنگی خدا رقم زد تا

همیشه در تو شوم بوته بوته بوته اسیر

خودی نشان بده تا باز بعد این همه سال

دلش به آب بیفتد قنات خاکی پیر

تو را که سوژه ی نقاش های دنیایی

خدا شبیه خودش می کشید در تصویر

/ 5 نظر / 5 بازدید
پونه

چه زيبا رقم زد عشق ترایم درتقدير /

سعيدی راد

سلام. شعر بسيار زيبايی يود... خدا بهتون قوت بده.

الهه ای از آسمان

ما دردمندان بی دليم....اينک تو دلدارمان باش تا بال گشاييم.......اسمانی باشيد

محمد روحانی (نجوا کاشانی )

سلام ، دست مریزاد غزل دلنواز و جانبخشی بود .......... ما نيز به روزيم و مريض از سر ِ طنز شايد به عيادت شما خوب شديم