پيدای پنهان

امروز دلم گرفته تر از هر روز است و ندای درونی ام در انتظار طلوع ديگری از نامت گوشم را نوازش می دهد، و هر دم غروب نگاهت از نگاه خسته ام موج می زند.

تو را از ژرفای وجودم می جويم، و هرگز نمی يابم مگر فقط با عشق تو، و اين عشق تو مرا با تمام وجود، سوار بر بال رنگين عشق، از سرزمين عطش با بالهای خسته، در انتظار قطره آبی می برد.

می جويمت، در جستجوی فلسفه ی عشق می جويمت. آخر بگو از کدامين افق خواهی تابيد؟ وقتی تو بيايی نور روشنايی بخش ات، با تک تک سلولهايم عجين می شود و قلبم برای هميشه به خاطر تو می تپد.

می دانم هنوز نگاهت مثل تابش يک تکه نور در ظلمت ظلم می تابد اما من هر لحظه برای آمدنت بر شاخه های گل اشک می ريزم.

تو خواهی آمد گر چه هنوز پيداي پنهانی، اما خواهی رسيد در صبحی از نور و من می پرستمت با تمام وجودم، يا مهدی جان.

/ 3 نظر / 7 بازدید
يک دوست

اللهم عجل لوليک الفرج

کوچه های دل

به يقين دلتنگي و سراسر مشتاق كه بيائي روزي خواهي آمد اخر، صبح يك آدينه ، بعد يك شام دراز و ظهورت زيباست مثل آغاز بهار ،بعد يك عصر يخي چه كسي گفت جدائي از ما ، ريشه اش قطع شود چه كسي گفت نمي آئي تو ، كام او زهر شود هر كه هم گفت جابلقائي ، كشتي اش غرق شود مي توان يافت تورا هر جائي ، سر كوهي ، در بيابان يا كه در دريائي ميتوان يافت ترا هرجائي ، كربلائي ، عرفاتي يا كه سامرائي هم غذائي شايد ! خشك ناني كه يتيمي دارد هم نگاهي شايد ! با كشاورزي پير كه نظر دوخته بر چاك زميني بي آب بي گمان مي بيني ! خانه هاي ويران ، مردم آواره ، كودكان گريان مي توان گفت كه هستي هر جا و اميد است كه آئي هر آن اي عزيز زهرا س ، اي غريب تنها پس تو كي مي آئي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟.................... اين ايام رو به شما تبريك عرض ميكنم ................ به كوچه هاي دل هم سري بزنيد