سید محمد انجوی نژاد

ریاضت سخت زندگی :

خدایا ، توی ریاضی زندگی بدجوری زیر رادیکال سخت تنهائی گیر کردم و دارم مثل یک عدد اصم گم میشم توی بازه باز آرزوهام که تا بینهایت ادامه داره .
مثل یک نقطهy خسته ، به دنبال x خودم تمام صفحه دو بعدی روزگار رو طی کردم . نمی دونم گزاره رابطه بینمون چیه ؟ ولی خوب می دونم که هر چه پیش می ره من از xخودم دورتر میشم.
خدایا بد جوری دلم برای دورانی که که یک عدد صحیح بودم تنگ شده . یک عدد صحیح ساده بدون هیچ توان و ضریبی که درکش رو سخت کنه .
توی دنیای یک بعدی بچگیم فرمولهای خوشبختیم چقدر ساده جلوه می کردند! توی اون دنیام از مجهولات آینده خبری نبود . من بودم و یک جدول ضرب که حسابش همیشه دو دو تا،چهار تا بود . قدر مطلق تمام کارهام با نیت کاهام همیشه برابر بود و من می دونستم که انتهای محور زندگیم به سوی کیه ! همیشه اون بی نهایت پیش روم بود.
ولی کم کم با کشف ریاضی زندگی فهمیدم که چه آسون می تونم تبدیل بشم به یک عدد مختلط و بعد اونقدر خودم رو گویا کردم که حاضر شدم همه چیز رو به زبون بیارم و هیچ وقت نترسیدم که اون بینهایت رو گم کنم . تازه فهمیدم که زندگی ابعاد دیگه ای هم داره .
کاش دفتر ریاضیم گم می شد ، کاش کتابم می سوخت و من می شدم صفر ! ولی من قاطی تمام اعداد شدم ، وارد تمام فرمولها شدم و بعد آلوده و گنگ رسیدم به اینجائی که هستم . حالا مجموعه زندگیم تهی شده .
حالا حتی خودم هم نمیدونم که چی هستم ولی اینو خوب می دونم که اون بینهایت کیه، چیه و کجایت؟ اون بینهایت تو بودی و تو هستی و واسه من همین بسه!

/ 1 نظر / 11 بازدید
ثض

روحشان شاد باد اي كاش راجع به كساني كه مواد منفجره را كنار حسينيه گذاشته بودن همچنان تحقيق مي شد چون اگر اين مواد آنجا نبود تروريستها هم فرصتي پيدا نمي كردند و برادرانم را در كنار خودم مييافتم