جمعه موعود ۱۱

خداکند که بهار رسیدنش برسد 

شب تولد چشمان روشنش برسد 

 چو گرد بر سرراهش نشسته ام شب و روز 

به این امید که دستم به دامنش برسد

هزار دست پراز خواهشند و گوش به زنگ 

که آن انارترین روز چیدنش برسد 

 چه سال ها که دراین دشت منتظر ماندم 

که دست خالی شوقم به خرمنش برسد 

براین مشام و براین جان چه می شود یارب 

نسیمی از چمنش بویی از تنش برسد 

خدای من دل چشم انتظار من تا چند 

به دور دست فلک بانگ شیونش برسد؟ 

چقدر بر لب این جاده منتظر ماندن 

خداکند که از آن دور توسنش برسد 

 * سعید بیابانکی

/ 2 نظر / 5 بازدید
يکتا

سلام ... چقدر موعودی های آقای بيابانکی رو دوست دارم دختر ... خوبی خواهرکم؟! ... شيرازت مست چشمهاته هنوز؟!