امام رضا (ع)

راهزن بود دلش ، راه مرا زد آقا !
مصلحت بود شوم قسمت مرتد آقا
غزلی توبه ام از دست ندانم هایم
بین تاریکی و خورشید مردد آقا
ضرری دارد اگر نیم نگاهی بکنی
تا شوم راحت از این حسّ مجرد آقا
فرصت زمزمه ای را به دلم برگردان
فرصت شعر و پریشانی ممتد آقا
مدتی هست کمی روسریم شک دارد
مدتی است کمی بد شده ام بد آقا
هرکه پرهیزترین است برایش انگار
می رسد از در و دیوار پیامد آقا
چشم ها قصد ندارند سخاوت باشند
چشم هامان شده دیوارتر از سد آقا
وَ اِذا زلزلت الارض همین امروز است
قهر کردند مگر ال محمد آقا ؟
فکر ، پابوس پر از عشق تو را گم کرده است
شهر ما قبله ی عشاق ندارد آقا
نذر کردیم فقط هر که شود طوقی تر
بفرستیم به پرواز به مشهد آقا
سال هشتاد و دو از نامه من یادت هست
و جوابی که نوشتی و نیامد آقا
ولی امسال به پیوست کمی خسته ترم
خسته از چون و چرا ،باید وشایدآقا
دو سه روزی ست کبوتر شده حالم،ممنون
که جنون می وزد از کوچه مجرد آقا
پریسا مقصودی از نیشابور

/ 6 نظر / 7 بازدید
آفتاب آبی

سلام/. غزل قشنگی بود و پر از تصویر ... دعا کنید ما هم بریم پابوس آقا ...

شاهد

سلام حس قشنگي داريد. دلم و هوايي گنبد زرد طلا كرديد... متشكر كه سر زديد باز هم بيايد

سید محمد انجوی نژاد

سلام . انصافا اين چن تايپيک آخری اشعاری بسيار زيبايی زده اين . دستتون درد نکنه . يا علی

شهابی

http://kermang.blogfa.com/کرمان گزارش بیا سری بزن

اميد

سلام. ديوونه شديم با ايش شعر . اگه اجازه بدين در ويژه نامه مشهد ازش استفاده کنيم . التماس دعاااااااااااااااااااااااااااااااااااااا