صادق کریمی

برای شهدای شیراز :

(( 1 ))

امشب یعنی چندم فروردین است ؟

امشب مجلس عجیب عطر آگین است

ساعت نه و ده دقیقه خون راه افتاد...

عاشق نشوی ! که سرنوشتش این است !!

 

(( 2 ))

می خواستم این حادثه را بنویسم

پشت سر هم کتاب ها بنویسم

دیدم که تنت ورق ورق بود آنجا

باید که تو را جدا جدا بنویسم

 

(( 3 ))

آمد به قفس های زمین سر زد و رفت

آمد به تنش مُهر کبوتر زد و رفت

یک بال به ما داد و یکی سخت شکست

با بال شکسته ی خودش پر زد و رفت...

/ 4 نظر / 11 بازدید
یک دوست

واقعا عالی بود خصوصا بند 3 آفرین

یک دوست

واقعا عالی بود خصوصا بند 3 آفرین

شمیم شیرازی

خدایا از دستت گله دارم .چرا؟خدا من عاشقت نبودم ؟من دوستت نداشتم؟من دروغ گفتم؟من فقط خیلی بی عرضه بودم .خدا تو مگه تو دله من نبو دی؟تو که اشکای منو دیدی.من فقط در عین اینکه بی شعور بودم وهستم عشق رو با خودت تجربه کردم .خدا منو ببخش اگه با وجود تموم کثافتی که از من می باره نمی تونم به هیچ وجه ولت کنم وعاشق یه پاکی مثل تو ام

جهانمهر هروی

سلام صادق عزیز: زباعیات ات زیباست و شعرات بیانگر احساس پاک و انسانی به من هم سری بزن و نظری بده خوش میشم.