ف . ارشادی

تو را با ۱۸ بهار می شناسم

 

تو را ای حلقه اتصال رسالت و امامت

ای مدار و محور ولایت و

ای قطب عصمت و طهارت با «یاس» می شناسم...و با «یاسین»

با گلاب و اشک و آب

با درد و بردباری،

با شعب ابی طالب

با دستان کوچکی که تیمار زخمهای پدر بود

با «یریدالله لیذهب عنکم الرجس . . .» 

با آیت «هل اتی» و «طه» و «یطعمون الطعام علی حبه . . .» 

با « انا اعطیناک الکوثر » و «لااسئلکم علیه   اجراً . . .»

با کوچه های خاموش مدینه 

با دفاع از همسر و مولایت . . . ای مدافع حریم ولایت!

با پهلوی کبود و شکسته 

با صورت نیلی و سیلی نامردان 

با «در»ی شکسته و سوخته 

با دو سه ماه سوگواری پدر و پیامبر

تو را با هیجده بهار می شناسم، آن هجده بهاری که منت خدا بر آسمانها و زمین بود و هر چه حیات و طراوت در خلقت و کائنات است ریزه خوار همان هجده بهار است.

... و آن هجده بهار اگر بهار بود که هست بهاران دیگر را طفیلی آن می شمارم . . .

تو بوسه پیامبر هستی بر ملکوت مجسم در زمین. دستمان را بگیر!

/ 4 نظر / 3 بازدید
ثض

روحشان شاد باد اي كاش راجع به كساني كه مواد منفجره را كنار حسينيه گذاشته بودن همچنان تحقيق مي شد چون اگر اين مواد آنجا نبود تروريستها هم فرصتي پيدا نمي كردند و برادرانم را در كنار خودم مييافتم

سلام خانم ارشادی شعرتان زیباست اما...میتوانست بهترازاین باشد

سلام حرف دل بودوازسراخلاص سربلندباشید یکی از همشهریان