جمعه موعود ۱۲

توي اين شباي بي حوصله ي ساکت و پوچ
توي اين دقايق ِ بي رمق ِ ستاره سوز
توي اين آسمون ِ کاغذي ِ پرنده کش
مطمئن باش ، يه نفر مونده که بيداره هنوز

يه نفر که پا گذاشته روي سرنوشت ِ خاک
يه نفر قديم تر از گردش ِ اکنون ِ زمين
يه نفر که توي دستاش ، هيجان ِ صاعقه س
يه نفر که مي زنه شعله به قانون ِ زمين

تو کتابا مي خونيد ، که يه سوار باشکوه
مياد از مرزاي دور ِ تن کبود ِ بي عبور
تو کتابا مي خونيد ، که يه شبي ماه بلند
مياد از اونور قله هاي آفتابي نور

يه نفر که آشناس ، با تن ِ سبزه و درخت
يه نفر که جاريه ، تو ذهن ِ آيينه و آب
يه نفر که روح بيدار ِ دل ِ من و شماس
يه نفر که آينِه مي پاشه روي باور ِ خواب

توي چشمش يه ستاره س ، که هزارتا خورشيده
عطر ِ پرهيز ِ نگاش ، دل ِ هوس رّ مي شکنه
به جاي تبر تو دستش يه چراغه روشنه
توي سينه ش يه پرنده س که قفس رّ مي شکنه

*شايا تجلي

/ 4 نظر / 7 بازدید
صادق

سلام عرض شد...ترانه ی زيبايی بود...فقط يه خواهش...اينکه اشعار رو با فاصله ی زمانی کم نزنيد...در عوض تبليغ روی يک يادداشت رو زياد کنيد...يا حق !

آزاده بشارتي

سلام دوست عزيز: *************** وبلاگ دختر غزل فروش با چند غزل منتظر حضور گرمتان است. پايدار باشيد.

آفتاب آّبی

سلام /. خیلی قشنگ بود مثل همیشه ... زلال /صمیمی و عاشقونه !!!!!