شعر دفاع مقدس۳

اين چندمين نامه است بابا، مي‌نويسم!؟

هرچند‌ يادت نيست‌ امّا مي‌نويسم

ديروز هم برگشت خورده نامه‌هايم

من با‌اميد اين نامه‌ها را مي‌‌نويسم

امروز با سارا كمي ‌دعوايمان شد

از قهر‌ها، از آشتي‌ها مي‌‌نويسم

خانم معلّم، نمره‌ي عالي به من داد

او گفت: من با عشق انشا مي‌نويسم

مادر برايم قصّه‌اي از كربلا گفت

در نامه‌ام عين همان را مي‌‌نويسم

او از تحمّل گفت از‌ ياسي سه‌ساله

از تشنگي، از صبر، دريا مي‌‌نويسم

از دختري كوچك كه نامش هم رقيّه است

از بي‌وفايي‌هاي دنيا مي‌‌نويسم

بابا! ‌دلم ابري ست ميل گريه دارد

دلتنگيم را از همين‌جا مي‌‌نويسم

اين نامه را هم پست خواهم كرد ‌امروز

امّا برايت باز فردا مي‌‌نويسم

 *خديجه پنجي

/ 7 نظر / 5 بازدید
ديافه

سلام عزيزم... خوبي؟ يه وقت تحويل نگيري هااااااااا... دلم برات تنگ شده[بوس]

آفتاب آّبی

سلام همه چيزايی که نوشتم پاک شد ./ حالا چيکار کنم /. ؟ خلاصه شو براتون می نويسيم /. خيلی قشنگ بود و اينکه نگاه تازه تر شما به شعر قابل تحسين است ... خيلی موشکافانه نقد کرده بودم و لی پاک شد.

الهه ای از آسمان

آن روز خسته بودم از یک گریه نگاهت...ای کاش سرمه گردم بر جامه نگاهت.......آسمانی باشيد

سعيدی راد

سلام. شعر زيبا و عاطفی ای بود. برای شاعرش آرزوی موفقيت دارم.

گل سرخ

بگذار تا بميرم در اين شب الهي ورنه دوباره آرم رو روي روسياهي چون رو كنم به توبه، سازم نوا و ندبه چندان كه باز گردم گيرم ره تباهي چون رو كنم به احياء، دل زنده گردم اما دل مرده مي‏شوم باز با غمزه گناهي گرچه به ماه غفران بسته است دست شيطان بدتر بود ز ابليس اين نفس گاه گاهي اي كاش تا توانم بر عهد خود بمانم شرمنده‏ام ز مهدي وز درگهت الهي تا در كفت اسيرم قرآن به سر بگيرم چون بگذرم ز قرآن اُفتم به كوره راهي من بندگي نكردم با خويش خدعه كردم ترسم كه عاقبت هم اُفتم به قعر چاهي با اينكه بد سرشتم با توست سرنوشتم دانم كه در به رويم وا مي‏كني به آهي اي نازنين نگارا تغيير ده قضا را گر تو نمي‏پسندي تقدير كن نگاهي دل را تو مي‏كشاني بر عرش مي‏كشاني بال ملك كني پهن از مهر روسياهي دل را بخر چنان حُر تا آيم از ميان بُر بي عجب و بي تكبّر از راه خيمه گاهي امشب به عشق حيدر ما را ببخش يكسر جان حسين و زينب بر ما بده پناهي آخر به بيت زينب بيمار دارم امشب از ما مگير او را جان حسن الهي در اين شب جدايي در كوي آ