مصطفی محدثی خراسانی

سفرنامه بارون

پیچیده تو شب هستی عطر روشن صداتون  

اومدین و گل می ریزن،ملائک پیش پا هاتون

اومدین دوباره ماهو به شب تیره بیارین

رو کویر خشک دنیا بارون عشقو ببارین

آسمونو، غرق نورو، زمینو، آیینه کردین

پا گذاشتین به خراسون، مشهد و مدینه کردین

چون شما - غریب تنها- کسی با ما آشنا نیس

کسی آشنای درد دل ما غریبه ها نیس

میرسیم با دل روشن به امید کرم ، تو

توتیای چشمامونه ،خاک فرش حرم ،تو

حرم و شوق زیارت ،حرم و هوای تازه

این هوا آدمو از نو واسه زندگی می سازه

توی آسمون این شهر، آینه شد قبله هفتم

با این آینه دیگه هیچ کس ، راهشو نمی کنه گم

بر می گردیم از زیارت پر از بوی بهاریم

دلا مونو یادگاری گوشه حرم میذاریم

با چه حالی اومدیم و با چه حالی  بر می گردیم

از سفر نامه بارون، به زلالی برمی گردیم

/ 2 نظر / 29 بازدید
سید

سلام خدا قوت جالب بودخوشحال میشم نظرتون را در مورد این پست (ارزش)بدونم www.taghavi128.blogfa.com اگر مایل هستید حقیر را با کشکول لینک بفرمایید