



به سلطان ارض و سماء ، علی بن موسی الرضا ، علیه آلاف التحیة و الثناء :
نشسته روی نگاهم غبار دُور حرم
میان نورم و دارم به نور می نگرم
که نور ِ نور ، که مافوق کل نور...تویی
که در طریق ِ الی النّور ، دائم السّفرم...
هزار مرتبه اما به ظلمت افتادم
هزار مرتبه اما شکست بال و پرم
هزار مرتبه با اشک ناله سر دادم
که زیر بار گناهان شکسته شد کمرم
هزار مرتبه حتی به پایت افتادم
ولی دریغ ز دست دعای بی اثرم
و من هنوز همانم که قلبش از سنگ است
شبیه سنگم و انگار گنگ و کور و کرم
چه قدر حسرت پرواز می خورم هربار
که در برابرت از صحن قدس می گذرم :
کبوتران قشنگی که روبروی شما
نشسته اند و یا می پرند دُور و برم
به فکر می بردم جای گندم آوردن
بیایم و پر و بال از کبوتران بخرم
. . .
تمام حاجتم این است بال و پر بدهی
شبی کنار تو تا اوج آسمان بپرم...
برچسب ها : امام رضا ،سلطان طوس
دیگر کبوتران همه می دانند احوال این کلاغ سیه رو را
من گرگِ قصه های کسی هستم با من چه کار ضامنِ آهو را
ای حلقه ی غلامیِ تان در گوش تو معدنِ طلای خراسانی
با این وجود نذر تو خواهد کرد مادربزرگ چند النگو را
عاشق دل اش خوش ست به لبخندی زائر دل اش به پنجره ی فولاد
آن قدر گریه کرد که فهمیدند این خیلِ بی شمار، غمِ او را
چشمان من دخیلِ خراسان ست آن قدر گریه می کنم آن گونه ...
آن گونه که نگاه کنند امشب انبوهِ زائرانِ تو این سو را
مشهد گلی ست سرسبدِ گل ها دیگر به رشت بازنخواهم گشت
آدم که می رسد به گلِ نرگس از یاد می برد گلِ شب بو را
*آرش پورعلیزاده ـ رشت
برچسب ها : امام رضا ،مشهد ،گنبد ،زائر
