رايحه وصال

وابسته به کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز

ادعونی استجب لکم

دوباره سکوت و دوباره خدا

دو چشم تر و التماس دعا

کليد غمم باز در دست اوست

مگر واکند قفل زنجيره ها

گشايد در رحمتی روی من

بگيرد شبی دست و بال گدا

طمع کردم امشب به طبعی بلند

به آنکس که داده نويد وفا

((بخوانم که استجابت کند))

به لبيک نيرويی از کبريا

يد بی نهايت، بلندای عشق

شکوه کرامات بی انتها

قنوتم سراسر تمناست آه

و دلواپس لحظه ای اعتنا

مبادا که من دست خالی روم

هلا ذات بخشنده بی ريا

به نزد که گويم غم و درد خويش

کسی نيست غير از تو درد آشنا

هميشه من و کوله باری نياز

تو دست سنايی و بی ادعا

 

بيت اول :شروع خوبی دارد و با زبان شعری امروز آغاز شده است. هر چند اين روند تا آخر شعر ادامه ندارد.

بيت دوم :در مصرع اول اين بيت "باز" اضافه است. چرا که کليد غمها هميشه دست اوست.

بيت سوم: دست و بال معمولا يک معنی میدهند. شايد اين بهتر باشد: "دستی از اين گدا " هر چند که "گدا" هم خوب جا نيفتاده است.

بيت چهارم :اين بيت هيچ مشکلی ندارد ولی من با قافيه "وفا" مشکل دارم!... وفا در اين بيت اصلا جايي ندارد.

بيت پنجم : مصرع اول که ايراد وزنی دارد مصرع دوم هم حرفی برای گفتن ندارد. لذا پيشنهاد حذف اين بيت را دارم.

بيت ششم:اين بيت هم زيباست و اگر يد که عربی است بکار نمی رفت زيباتر میشد.

بيت هفتم:اين بيت هم عالی است.

بيت هشتم:معمولا اگر فعل تنها بکار نرود زيبا تر  است. يعنی بروم از روم زيباتر است. در مصرع دوم هم هلا عربی است که نبودش بهتر از بودش است.

بيت نهم:اين بيت خوب و زيباست.

بيت آخر : مصرع پايانی در هر شعر از اهميت بالايی برخوردار است . مصرع اول خوب است ولی مصرع دوم جانی به شعر نمیدهد. در مجموع شعر خوبی می تواند باشد . برای شاعر آن آرزوی توفيق  و شعرهای بهتر و پر بارتر دارم.

 

شعر: خانم عصفوری

نقد: آقای سعيدی راد

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ٩:۱٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٩ اسفند ۱۳۸۳
تگ ها :