



توی جلسه شنبه های کانون معمولا در پايان مراسم شعری بصورت دسته جمعی در يک فضای روحانی خونده ميشه که بی مناسب نديديم اين شعر رو که از سروده های آقای سعيدی راد است تقديم شما عزيزان کنيم.
راستی تا يادم نرفته همه شما رو دعوت ميکنم تا اگر گذرتون به شيراز افتاد می تونيد شنبه شبها در اين مراسم به يادماندنی شرکت کنيد. باور کنيد خوش ميگذره ....ها 

رفته ای ولی می بينم رو دلم رد پاهاتو
كاشكي بشنوم دوباره، از تو كوچهها صداتو
ميدونم سبزه نگاهات، مث باغ فين كاشون
آسمون كاشكي نگيره از دلم باغ نگاتو
با خطي به رنگ چشمات، روي پيشونيم نوشتم:
هر چی غم داری برا من هر چی شاديه برا تو
بيتو من غريبوخسته،بيشكيبو دلشكسته
روي دوش خود ميگيرم كولهبار مشكلاتو
رفتهاي ولي ميدونم كه يه روز، يه شاعر خوب
توي شعراش مينويسه، تب سرخ ماجراتو
اي خداي آسمونها،تو كه حالمو ميدوني
برسون به داد اين دل، حضرت سبزقباتو
روزاي آفتابي من، بي تو پرپر شده، اما
ميشنوم يه صبح جمعه، از تو كوچهها صداتو
برچسب ها :
