رايحه وصال

وابسته به کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز

روی موج سكوت (۲)

تقديم به منجی هر دو عالم مهدی (عج) 

 

 مرد باراني

 

با من بگو امشب ، تو آيا مرد باراني ،

از دفتر ويراني ام ، يك بيت مي خواني ؟

 

اينجا هميشه جاي تو سبز است سبز سبز

غايب ترين گنجينه ي آيات قرآني

 

من با تو همراهم ولي باور نمي كردم

اين گونه من از تو ، تو از من دور مي ماني

 

اينجا حضور مردمانش دست و پاگير است

اينجا پر است از ازدحام ، از بوي حيراني

 

حتي دعاي عارفانش پرنمي گيرد

از وسعت انديشه هاي شوم شيطاني

 

تنها گنه كردن برايشان خوب و مطلوب است

اينجا عروسك هاي شبگرد خياباني

 

آري گرفتارم ميان اين مترسك ها

پايان بده آقا به اين خواب زمستاني

 

ديگر غزل بر سينه ام جاري نمي گردد

مولا ببارانم كمي آيات عرفاني

 

آقا فقط يك شب ، فقط يك شب مداوا كن

گل زخم هاي حاصل اشعار پاياني

 

تنها بگو آقا به حق انتظار تلخ

تو در غزل هايم هميشه سبز مي ماني ؟

سيمين آقا بابايی

 

 بگو كه آمده بودي

 

بگو كه خواب نديدم بگو كه آمده بودي

تويي تمام اميدم ، بگو كه آمده بودي

 

بگو كه نور خودت بود عباي سبز خودت بود

و اشتباه نديدم بگو كه آمده بودي

 

فضاي خيس نگاهم معطر از نفست شد

صداي مرد شنيدم بگو كه آمده بودي

 

اتاق شعر دلم را كه بوي عود گرفته است

حصار عشق كشيدم بگو كه آمده بودي

 

پر از تلاطم نورم ، پر از شكوه تولّد

به اوج عشق رسيدم ، بگو كه آمده بودي

 

 

فاطمه بانشي

 

 

 عشق مهدي (عج) 

 

چو زد عشق مهدي به قلبم جوانه

بخوانم دعاي فرج با ترانه

 

بخوانم دعا و بخواهم ز يزدان

كه آيد ز پرده برون آن يگانه

 

بيايد ز پرده برون همچو خورشيد

كند دين حق را به حق جاودانه

 

بريزم به پايش درّ و لعل و مرجان

ز مژگان چشم ترم دانه دانه

 

نكيساي بزمش بگردم دمادم

زنم بر بط و رود و چنگ و چغانه

 

نه تنها دل من جوان گشت و خرّم

جهان خرم است از كران تا كرانه

 

بيا اي گل باغ و بستان زهرا

كه خون شد دلم از جفاي زمانه

 

تو در كعبة جان من جاي داري

دعا و غزل جمله باشد بهانه

 

 

دل آرا 

 

تو گل سبحه و سجاده و صهباي مني

جبرئيل دل شوريده ي شيداي مني

 

هركجا رو بنمايي به نمازت ببرم

كعبه و بتكده و دير و كليساي مني

 

گر تو باشي به برم ، لذت دنيا ببرم

ساز و سُرنا و مي و ساقي و ميناي مني

 

غزل و مثنوي ام خاك ره پاي تو باد

تو بماني كه چراغ شب يلداي مني

 

ساحل چشم ترم باد فداي قدمت

جان فداي تو كنم چون دُر درياي مني

 

دل به دنيا ندهم چون كه دلم با دل توست

دين و آئين و دل و ديده بيناي مني

 

آسمان دلم از درد جدايي تنگ است

تو بيا در بر من اي كه دلاراي مني

 

مهناز دهقان

 

 

yaass_110

 

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ مهر ۱۳۸٢
تگ ها :