رايحه وصال

وابسته به کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز

در حصار آبی

 

آمدي تا بار ديگر دل بسوزاني غزل

خسته از عشقي و يا از خود پشيماني غزل

 

كاشكي در ازدحام شرجي غم هاي من

مثل گل وا مي شدي حالا كه مهماني غزل

 

شرم بودن را ز عمق شعرهايم ديده اي

پس چرا از اشك چشمانم پريشاني غزل

 

در حصار آبي ابيات تو زنداني ام

خوب مي دانم اسير بغض پنهاني غزل

 

اي كه از آرامشت احساس من گل مي كند

دور شو ، آرامش ما قبل طوفاني غزل

 

انقباض زخمي حس تو را ديدم شبي

باورم شد وارث برف زمستاني غزل

 

 

مطلع هر شعر مي تواند خواننده را به دنبال خود بكشاند به همين خاطر به آن حسن مطلع مي گويند.

در بيت اول اين غزل، شاعر به دل سوزاندن و خستگي و پشيماني اشاره كرده كه همين ممكنست خواننده را از خواندن اين شعر پشيمان مي كند . در واقع زيبايي اين شعر از بيت دوم شروع مي شود.

در بيت چهارم آبي بودن حصار ابيات خيلي با مفهوم غزل كه موازله و معاشقه و عشق ورزي است، منافات دارد و رنگ عشق و (اگر بتوان براي ابيات حصار قائل شد) قرمز است نه آبي، اگر جاي شاعر بودم يقيناً بيت آخر را حذف مي كردم.

(( در انقباض زخمي حس)) نمي دانم چيست؟ كه تازه با ديدن آن آدم متوجه مي شود كه غزل وارث يك برف زمستاني است . در مجموع به نظر مي رسد كه شعر در بيت پنجم به آخر رسيده است.

 

شعر : راضيه ايماني زاده

نقد : استاد ارجمند جناب آقای سعيدی راد

yaass_110

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۱ خرداد ۱۳۸۳
تگ ها :