رايحه وصال

وابسته به کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز

شعر شيرازی

سلام از همه عزيزانی که در اينجا پيغام گذاشتن تشکر ميکنم  قدوم مهربانتان هميشه سبر

 

 

“ چيشُم ”

 

دَس رو دِلُم نَيْذُ چيشُم

اَلو مي گيري از آتيشُم

 

مي سوزه او دَسُّ پِلِت

لُنده مي دي بُووُي چيشُم

 

خدا به ما كه دل نداد

تُوْفِه گُذُش بيخ ريشُم

 

كفتر بونِ اي و او

نَيْمَدِه رفته از پيشُم

 

آمو تُو مي خوام مَنِش كنم

بُوطَنُه هاش مي زنه نيشُم

 

كِردَتِمون خوارُ و زيچيش

بين بچُوي قوم وُ خويشُم

 

گل زد ديگه دل و جيگرُم

دَس رو دِلُم نيذُ چيشم

 

 

مفاهيم :

دَس : دست / نيذُ : نگذار / چيشُم : نور چشمم ، چشمم ، عزيزم ( حالت خطابي دارد ، به كسي كه زياد دوستش داشته باشند نيز مي گويند ) / اَلو : آتش ، زبانه آتش / آتيشُم : آتشم ( منظور سوز درون است ) / او : آن / دَسُّ پِلِت : دست و بالت / لُنده مي دي : غرولند مي كني / بُوُوي چيشم : مانند چيشُم اما كمي نزديكتر و صميمانه تر / توفه : تخمه ( منظور يك چيز بي ارزش است . حالت كنايي دارد ) بونِ اي وُ او : بام اين شخص و آن شخص ( بام اين و آن ) / نيمده : نيامده / آمو : ( خطابي ) عمو ، آقا / تُو : تا / مَنِش كنم : منعش كنم / بُو : با / طَنُه : طعنه ، كنايه / كِردَتِمون خوار و زيچيش : ما را خوار كرده ( زيچيش : از چشم افتاده و خوار . معمولاً با “ خوار ”‌همراه است ) / بَچُوي : اعضاء  ، افراد ، بچه ها / گُل زد : زخم خورده شد .

 

مريم اسماعيل نژاد

 

 

yaass_110

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ فروردین ۱۳۸۳
تگ ها :