رايحه وصال

وابسته به کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز

بم

بغضی گلوی خسته ام را می فشارد

چشم من اينك حق ندارد خون ببارد؟

شهري پر از پيشينه هاي كشور من

در هم شكسته، هيچكس باور ندارد

تاريخ ها را در خودش جا داد و امروز

تاريخ او را در خودش جا مي گذارد

امروز كودك رفت و بس ناباورانه

مادر كنار كودكش جان مي سپارد

چشمان كودك اشك مي بارد و سر را

كودك به دامان برادر مي گذارد

دست پدر هم زير آجرها اسير است

تا يك نهال نخل ديگر را بكارد

شيريني خرماي بم از خاطرم رفت

بي مردم بم هيچكس خرما ندارد

بار دلم سنگين آوار بم است . آه

دست ندا مي لرزد ، از غم مي نگارد

 

ندا هدايتی

 

 

نقد توسط استاد بزرگوار جناب آقای سعيدی راد

 

سه بيت اول خوب هستند و به طور کلی از يک  شهر در هم شکسته حرف زده است ولی يکباره انگار زلزله می آيد و يکباره به رفتن کودک در بيت ۴ می رسيم.. اما در بيت ۴ دو بار کودک تکرار شده که به جای دومی ميتوان نوشت : مادر کنار نعش او جان می سپارد .... 

 در بيت ۵ يک سردر گمی وجود دارد چرا که در بيت ۴ از رفتن کودک گفته شده  و در اين بيت از بارش اشک او.... جدای از اين کودک باز هم دو بار تکرار شده و سر بر دامن برادر گذاشتن هم زِبا نيست ای

کاش سر بر خاک يا دامان مادر يا آغوش پدر می گذاشت...

در بيت ۶ دست زير آجر ماندن خودش زيبا نيست و مصرع دوم کار را خرابتر کرده که گفته دست زير آوار مانده تا نهال ديگری بکارد.

بيت ۷ حرفی برای گفتن ندارد جز اينکه نام خرمای بم آمده.

بيت ۸  مصرع آخر که تخلص آمده قوی نيست و ضربه لازم را ندارد. مضافا که در انتخاب تخلص هم بايد نهايت دقت را کرد که بهترين باشد.

 

 

yaass_110

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٦ بهمن ۱۳۸٢
تگ ها :