رايحه وصال

وابسته به کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز

غريب، آنچنانکه مسافر



من هنوز آتش نفس آماده ام
بی فرس پا در رکاب جاده ام
((غلامرضا کافی))



خوب می دانم هنوز آماده است

بازهم پادر رکاب جاده است


از نفسهايش شقايق می دمد

باز ياد سنگرش افتاده است


در نگاهش موجی از آشفتگی ست

مرد زخمی دل به دريا داده است


زخمهايش با غزل گل می کند

مثل شب بو های عاشق ساده است


کربلا جاری ست در رگهای او

التهاب ـ آکنده ی اين باده است


در هوای (( جبهه)) پرپر می زند

خوب می دانم هنوز آماده است



تابستان ۷۵ـشيراز




yaass_057   
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ۱:٤٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۳ آذر ۱۳۸٢
تگ ها :