رايحه وصال

وابسته به کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز

شعر در گذر زمان - مقاله

قصد داشتم از مادر شعر فارسی آغاز کنم. از غلطان غلطان همی رود... شرح قصه بازگویم اما از آنجا که شاید درازی سخن از ارزش مقصود اصلی بکاهد از این شرح مطول منصرف شدم و یکسره عزم فصل پایان کردم. رفتم بر سر اصل ماجرای شعر بی رمق.
شعر، بارمقش! تأثیرگذار است. حس انگیز است، خیال و اندیشه را به جوشش می اندازد، جان می دهد، حالی می آورد، آنی دارد، شوری می انگیزد.
اما بی رمقش، بی جان است. از اصل بی اساس است! خالی است. خیلی قوی باشد تکراری است. بازی است. خودنمایی است. شاعرش، باسواد یا بی سواد، «آنی» ندارد که شعرش «جانی» داشته باشد. هنر، اینجا وسیله است.


قصد داشتم از مادر شعر فارسی آغاز کنم. از غلطان غلطان همی رود... شرح قصه بازگویم اما از آنجا که شاید درازی سخن از ارزش مقصود اصلی بکاهد از این شرح مطول منصرف شدم و یکسره عزم فصل پایان کردم. رفتم بر سر اصل ماجرای شعر بی رمق.
شعر، بارمقش! تأثیرگذار است. حس انگیز است، خیال و اندیشه را به جوشش می اندازد، جان می دهد، حالی می آورد، آنی دارد، شوری می انگیزد.
اما بی رمقش، بی جان است. از اصل بی اساس است! خالی است. خیلی قوی باشد تکراری است. بازی است. خودنمایی است. شاعرش، باسواد یا بی سواد، «آنی» ندارد که شعرش «جانی» داشته باشد. هنر، اینجا وسیله است. ابزاری است برای رسیدن به اغراض! توقعی نیست که زنجیر تصنع در گردنش نباشد. شاعر در این میدان اگر کمیتی داشته باشد لنگ است. بدین قیاس شعرش هم جفنگ است. حرفی ندارد که قابل شنیدن باشد. لحن و آهنگ کلامش خارج از احساس و عقل است. زخمه بر ساز پرآرایه می زند اما، زخمی نیست که نمک را معنا کند. درد باید جست ای برادر، درد باید جست وگرنه طبیب هست. چون که بی دردی علاجش آتش است!»
¤¤¤
از مادر شعر فارسی گذشتیم دوره های مختلف شعر فارسی را نیز پشت سر می نهیم. به دوره معاصر می رسیم. اما از دوره مشروطه کم و بیش اغلب خوانده ایم و شنیده ایم. پس از آن هم می گذریم. از انفجار نور آغاز می کنیم. از فصل تازه ای که در این آب و خاک و ضمیر انسانها شکوفه کرد و شکوفا شد. از انقلاب اسلامی که رنگ از آینه ها زدود و ابر تیره را از مقابل خورشید جانبخش فرو گرفت. از شعر که ارزش و جایگاه والایی یافت و از معانی گلگون، که در خون شهیدان می جوشید و اهل روایت را به شرح حکایت مردانه فرامی خواند.
¤¤¤
از پیش درآمد که بگذریم این دستگاه درآمدی هم دارد. و این درآمد شامل شرح مختصری است از وضع و حال
شعر در گذر از معبری بزرگ که چون عنصری نافذ در همه جزئیات فرهنگ و حیات یک ملت تأثیر گذاشت: شعر که قرن ها به شیوه سنتی خودنمایی داشت بر آهنگ نو نواخته شد. یکی شد نوپرداز و آن دیگری را محجر و مشجر! خواند. دعوای نو و به اصطلاح کهنه پاگرفت و موجی براه انداخت. نزاعی در عرصه شعر و ادب درگرفت. یکی فریاد اناالحق سرمی داد، آن دیگری به جیغ رنگارنگ! پاسخ می گفت. بعضی بر آن بودند که هنوز می توان به قدرقدرتان تاریخ شعر اقتدا کرد و پیش برد. برخی گشایش را در قطع قیود شعر می دانستند قافیه و مفعله را بی خاصیت و دست و پاگیر می شمردند. اصل در نزد ایشان معنا بود، بر چه محملی به میدان درآید و در چه شمایلی عرضه شود محل اعراب نداشت.
درگیری نو و کهنه قصه تازه ای نیست. اما در این روزگار جلوه بیشتری داشت. حتی خود نیما شاعر مشهور نوپرداز که براستی چیزی آزارش می داد و دغدغه ای عجیب وجودش را فراگرفته بود به شعر نو پیش از خود معترض بود چنانکه در یکی از نامه هایش در این باره نوشته است: «این، یک قسم کاریکاتور مخصوص ادبیات کنونی ایران است. از اختلاط جدید و قدیم به آن شکل عقاب را می توان داد که می خواهد پرواز کند اما دست و پای فیل را دارد و نمی تواند. پس از آن می خواهد و ناچار است از اینکه برخیزد، برمی خیزد و می گوید عقاب است و عقاب هم نیست. همین تجدد بود که در اوایل مشروطه آن را شعر وطنی فرض می کردند.»
دسته سومی هم بود که راه میانه می رفت از تجربه ماضی برای امروز و یا فردا حتی سود می جست. شعرش، وزن اشعار گذشتگان را احساس کرده بود و طبعش که در گلزار صاحبنامان شعر فارسی تفرج کرده بود در روزگار اکنون گل می کرد و ثمر می بخشید.
از میان شاعران نو و کهنه و آزاد و مازاد در نهایت باید اذعان داشت؛ هر کس که خوار خواری در وجودش بود، هر کس که دغدغه ای مشروع در جانش می جوشید، چیزی شد. معروف شد یکی یک سال، یکی ده سال، یکی صدسال... هر کس به قدر همت خویش باقی ماند.
اینکه هر یک چه گفت و چگونه گفت و تا چه حد توانست در اذهان مردمان تصرف که کار اهل تحقیق است. گرچه این مهم نیز چندان از درک مردم عادی به دور نیست به آسانی می توان چند شعر از چند شاعر مختلف را برای چند نفر خواند و از میزان فهم و درک و حظ شان پرسید. در این میان از خیل شاعران نوسرا و اهل سنت و میانه رو بسیاری را می توان نام برد که اشعار قابل قبولی سروده اند. اما اینکه طعم و تاثیر سخنشان تا چه حد ماندنی است مسئله ای حائز اهمیت و امری قابل تأمل است.
در «تاریخ تحلیلی شعرنو» شاعران هر دوره به سه دسته تقسیم شده اند که از این نظر جالب توجه است.
اول: شاعرانی که در شعرشان هیچ کاری به کار زمان ندارند. نظام زیبایی شناختی در آثار گذشتگان را پذیرفته اند و هیچ علاقه ای هم به گنجاندن موضوعات و مسائل روز در شعرشان ندارند. کسانی چون امیری فیروزکوهی، عماد خراسانی و رهی معیری از آن جمله اند.
دسته دوم شاعرانی است که نسبت به اوضاع و احوال و موضوعات روزگار خود بی توجه نیستند و حتی سعی در بیان این موضوعات و مسائل روز در شعر دارند اما فاقد شناخت ساختار روزگار و علل تغییرات اجتماعی و جوهره پدیده ها هستند. رشید یاسمی، فروزانفر و ملک الشعرا بهار در زمره ایشانند. و بالاخره دسته سوم، شاعرانی هستند که آگاهانه با درک درست جوهره محتوای روزگار خود، می خواهند شاعر عصر خویش باشند.
لازم نیست مجددا این سه دسته را بررسی کنیم به روشنی پیداست که شاعر موفق جزو کدام دسته است. اما آیا واقعا دسته سومی هم وجود دارد که حرف و سخنش جوهره محتوای روزگار باشد؟ این مسئله ای است که شاید بهتر باشد برای روشن شدنش باز هم صبر کرد تا محک زمان حقیقت را فاش سازد و سره از ناسره، بی چون و چرا بازنماید.
بعد از نیما جدال دو طرف گسترش هم یافت. هرکس در هر فرم و قالب و قید و بی قیدی شعری می گفت یا چیزی می بافت. روزنامه ها و مجلات گوناگونی بوجود آمد که هر کدام میکروفن افراد بخصوصی بودند. بازار نقد داغ بود. مملو از خشونت! نزاع بین نوگرایان و سنت گرایان، برخوردی نبود که حاصلی به بار آرد و ثمری دهد. برخی معتقد بودند در این ابداعات و اختراعات، ذوق و پسند مردم، سوابق ذهنی و سطح تفکر آنها و افزون بر این خصلت ملی ادبیات و هنر فراموش می شود.
در آثار ادبی جدید اشکال در هم شکسته و نامطبوع، مضامین از هم گسیخته و دور از ذهن و انتزاعات ایده آلیستی فراوان دیده می شود. این امر در نهایت به بی تفاوتی مردم و حتی اعتراض آنها منجر می گردد. و باعثش کسی جز افراطیون کم درک اغلب بی سواد نیست. کار به جایی می رسد که حتی خود نیما هم اظهارنگرانی می کند. او مدام بیمناک آن بود که به خاطر نوآوری هایش طرد گردد و یا حتی اعدامش کنند. معتقد بود که نباید خوانندگان را به کوره راه تخیلات موهوم سوق داد. می گفت چنین امری جز عدم توجه به مسئولیت در مقابل مردم نیست. این کند کردن سلاح هنر در میدان مبارزه است این بی اعتنایی به مردم است. چیزی است که مطلقا قابل تحمل نیست. و به هیچ وجه نباید گذاشت «غربی کردن» مد شود.
برخی دیگر نیز به عکس معتقد بودند که شاعران هنگام انشاء شعر باید ذوق و سلیقه عامه مردم و سوابق ذهنی و سطح فکر آنها را در نظر بگیرند و اساس کار خود قرار دهند. باید به قالب ها و شیوه های بیانی سنتی که در اجتماع رسوخ یافته روی آورند و از ابداعات و اختراعات نو که وهم آلود و شخصی و دور از ذهن است پرهیز کنند.
در این بین گروهی این، گروهی آن پسندند. گروهی نیز نه این و نه آن. برخی همین و هم آن توأمان را نیک می شمارند. و این ها همه جزو خصایل هنر است.
در تمام این دسته ها و اقشار از شاعر سیاسی گرفته تا عاشق سینه چاک و مجنون تا ادیب و عالم و فقیه هر کدام به شیوه خود سخن ساز کرده اند. برخی حرف دل گفتند، برخی حماسه سرودند، برخی غزل خواندند، بعضی هم از مسائل اجتماعی و آلام مردم و شرع، و شعر و بحرش و غیره سخن گفتند. از ایشان هر کدام که قبول عام یافتند، شعرش در خاطر ماند. ماندگار شد. و هر کس که لمحه ای درخشید به همان میزان دیده شد. از حکومت رضاخان و فرزند و ایادی اش، وضع زندگی مردم و سیاست و شرع و حس و هنر، بی شرح معلوم است. شعر همچون دریاچه ای بود که بسوی کویری بی کنار، رهایش کرده باشند لحظه به لحظه پهن تر و خشک تر می شد. مثل فانوسی که رو به افول می رود، رو به خاموشی داشت. انگار بی انگیزه بود. چیزی برای حرکت و پویایی نمی یافت. در چنین دورانی بود که راه پرپیچ و تاریک هنر به سوی خورشیدی تابناک گشوده شد. گرچه سعی و تلاش بی پایان لازم است. اما با دستی پر از آغاز، کار آغاز شد. و فجر انقلاب نوید تعالی و تکامل داد شعر انقلاب پدیده ای بود که با به وجود آمدن انقلاب اسلامی، پدیدار گشت و بالید. در طول انقلاب اشعار و سروده های بسیاری خلق شد که شنیدنش موجب شور و ایمان بود. وقتی به سرگذشت شعر و سرودی خاص پی می بردی، شوقت دو چندان می شد؛ یکی شعر می گفت و چند نفر در زیرزمین خانه ای محقر به آواز، سرود می خواندند و از ایثار و شهادت و آزادی روایت می کردند. یا شاعرانی که اشعار سیاسی- اجتماعی شان، تصویر تمام نمای اوضاع دوران بود و هنرمندانه ترسیم شده بود. از جمله شاعران پرکار این دوران که نقش مهمی در شعر و انقلاب داشتند حمید سبزواری است.
وی در بحبوحأ انقلاب سروده های پرشوری سروده که از قوت و متانت قابل توجهی برخوردار است. شاعر دیگری که با درک زمانه هم در پیش برد شعر و هم انقلاب سهم بسزایی داشت موسوی گرمارودی بود که در هر دو جبهه تلاش می کرد. این تأثیر عمیق که انقلاب بر جا گذاشت با وجود گذشت سالهایی چند از فجر انقلاب نبض شعر و شاعران همچنان گرم می زد. و اشعارشان عمیق تر و دقیق تر می شد. کسانی چون قیصر امین پور و سیدحسن حسینی، در کنار دیگرانی چون علی معلم، مشفق کاشانی، اوستا، محمود شاهرخی، ضیاءالدین ترابی، و بزرگانی دیگر از طایفأ شعرا، با وجود درگیریها و نقدها و انتقادها چراغ شعر را روشن نگاه داشتند. شعر نو نیز کم و بیش در حاشیه راه خود را طی می کرد. در دوره ای چند ساله تب شعر و شاعری بالا گرفت. نخست کسانی که واقعاً طبعی داشتند و انگیزه ای در درونشان بود مبادرت به چاپ مجموعه اشعارشان می کردند. در ابتدا این کار آسان نبود می بایست: تأیید چند کارشناس واقعی را در این زمینه گرفت تا مجوز چاپ صادر شود. سرود و ترانه هم مشمول همین مراقبت ها بود. چنانکه مدتی بعد، جنگ تحمیلی نیز با وجود ویرانی و نابودی، حقیقت و روشنایی را به وضوح تشریح کرد. مردان و مردمانی که با جنگ و مبارزه بیگانه هم نبودند این بار با جهادی عظیم مواجه شدند و عاشقانه جان دادند. این رشادت و شهادت در فرهنگ و ادبیات نیز تأثیری کامل نهاد. شعر پایداری، شعر جنگ، شعر دفاع مقدس همه عناوینی هستند که از منظر منتقدین، گونه های شعری را شامل می شوند. گونه هایی که هرکدام مضامین و معانی خاصی دارند. عباسعلی براتی پور از شاعران معاصر است. بعنوان شاعری که در صحنه حضور داشته از شعر انقلاب برداشتی دارد. می گوید: «شعر، شعور و شور زندگی است و شعر انقلاب آمیخته با شعر مقاومت و آمیزه ای از تحول تاریخ و روزگاران رهایی از اسارت و حمایت از حیثیت و حقیقت ملی بزرگ است.» شعر انقلاب ثبت و ضبط لحظه لحظه شجاعت و شهامت در برابر خصم است و شهادت در راه قرب الهی است. شعر رهایی ملت و مردمی از خودگذشته است که با طلوع آفتاب انقلاب اسلامی، رها و آزاد از قید و بندهای مستکبران جهان است. شعر انقلاب، زنده، پویا و جاودانه است چون شعر می بایست آینه تمام نمای تمام افکار، کردار و پندار انسانهای این سرزمین باشد و همچنین تأثیرگذار. لذا شعر به طور کلی و بویژه شعر انقلاب از جهت مبانی و مفاهیم، تغییرناپذیر است. این افراد هستند که به زعم و ظن خود، هر اثری را تعبیر و تفسیر می کنند.»
شعر انقلاب، شعر بیداری است. بیدار شدن از خواب غفلت، همسو شدن با سرشت و طبیعت انسانی، رهایی از رخوت و بی تفاوتی است. انقلابی که در ادامأ راه با جنگ روبرو می شود. اما در این آتش، چون ققنوس می بالد و رشد می کند. جنگ تحمیلی علاوه بر فرهنگ جهاد و مبارزه و مقابله، به ابعاد حماسی و عرفانی آثار نیز عمقی تازه بخشید. موجی که از این واقعه برخاست همأ اهل هنر را در صنوف مختلف تحت تأثیر خود قرار داد. تأثیرات و آثار انقلاب و جنگ در فرهنگ و هنر، امری انکارناپذیر است. تعداد کثیر مجموعه های چاپ شده با موضوع جنگ و موضوعات فرعی ای که فراهم می کند خود شاهدی بر نفوذ این واقعه در ضمیر جامعه دارد.
این یک موهبت الهی بود که در زمینه های مختلف، موجب شناخت و معرفت بیشتر گردید. معرفت سیاسی، نظامی، اخلاقی، عرفانی، هنری و از این قبیل همه محصول مکتب شهادت و ایثار بود. اما جنگ هم به پایان رسید و دورأ سازندگی و معماری فرا رسید. کم کم آن فضای پردغدغأ مشحون از حماسه جای خود را به سکوت و آرامش داد. گروهی به گمان اینکه کار به پایان آمده در گوشه ای غنودند. طبق معمول گروهی جنبأ افراط و گروهی جنبأ تفریط را در پیش گرفتند. اما غافل از اینکه جهاد اکبر فرا رسیده، جهادی بزرگتر در این آرامش و آسایش، که هر کسی را در آن توان عرض اندام نیست. سوژه ها پراکنده تر شدند. مضامین از آن وحدت کلی خارج شدند.
فاصله گرفتن از جنگ باعث می شد نگاه شاعران به دفاع مقدس ادبی تر باشد. این یک امر طبیعی است که شاعران انقلاب در سالهای آغازین دفاع مقدس بیشتر درصدد همدردی و همدلی با مردم بوده اند. آنها به عنوان شاعری مسلمان به مسئولیت انسانی خویش جامه عمل پوشانده اند. در واقع جدایی از این مسئله مهم با حیثیت و غیرت و ایمان افراد در تعارض بود. مرحوم سیدحسن حسینی شعر لطیفی دارد که از زبان یک رزمنده عاشق سروده است. شعری که وداع نامه رزمنده ای مسافر است. مسافری که او را به سوی کربلا می خوانند. کربلایی که ندای هل من ناصرش در گوش اهل دل می پیچد. می گوید:
می روم مادر که اینک کربلا می خواندم
مهلت چون و چرایی نیست، مادر الوداع
زانکه آن جانانه بی چون و چرا می خواندم
وای من گر در طریق عشق کوتاهی کنم
خاصه وقتی یار با بانگ رسا می خواندم
بدین ترتیب شعرای بسیاری تحت تاثیر انقلاب و دفاع مقدس اشعاری قوی و ماندگار سرودند که از لحاظ هنری چیزی از گذشته بیشتر داشت. و آن رسوخ و نفوذ ایمان و وحدت کلمه و عشق به رهایی در قلب های صاف و پیراسته بود.
اما هر قدر از جنگ تحمیلی فاصله گرفته ایم در عرصه جهاد اکبر، بیشتر با اهریمنان شر و تاریکی مواجه گشته ایم. در این فاصله مقابله نو و کهنه آرام گرفت. مضامین و موضوعات ارزشی، دغدغه همه کس نبود. تب شاعرانگی به عنوان یک وجه تجمل و تفاخر به چاپ و نشر اشعار بی مایه و ضعیف منجر شد. کتابچه های بسیاری در بازار فراوان شد که مثلا شعر بود، بسیاری از شاعران پیشکسوت و توانا، صحنه خالی کردند یا از صحنه روزگار محو شدند. مثل شهریار، اوستا، حسینی، امین پور، لاهوتی، شاهرخی، ریاضی، سهراب، گلشن، ستوده و خیلی های دیگر. دیگر داشتن مجموعه شعر برای سخن سرایان واقعی، لوث و بیهوده بود. تنی چند از شاعران صاحب طبع حتی از چاپ اشعارشان در این فضا نیز ممانعت می کردند. و غرب برای تعدی فرهنگی، دلیرتر می شد.
¤¤¤
چشم ببندیم، به طرفه العینی تاراجمان می کنند. اگر هر کس مسئولیت خود را نشناسد و به رسالت فن خویش آگاه نباشد از راه باز خواهد ماند. هنر متعهد، هنر پویاست. ارزش ها را در هر زمان و مکانی بزرگ می شمارد. نسل امروز بار سنگین تری بر پشت دارد. اگر اندک شرری هست باید که شعله شوق و حلقه اتصال ایشان را با همه ارزش های والای دینی و انسانی. برافروزیم و متصل کنیم. بسیارند کسانی که با وجود همه سختی ها، استوار ایستاده اند و در مقابل نیرنگ بیگانه با هوشیاری پاسخ می گویند. آثار بی بدیلی که حکایت از روح بلند و چشم تیزبین شاعرش دارد. از این دست بسیارند شاعرانی که می جوشند و می کوشند راهی بر قلبها بگشایند. برخی موفقند و برخی ناتوان اما سعی، عبادتی است که ترکش پشیمانی می آورد: «لیس لاانسان الا ما سعی.» جد و جهد تلاش می طلبد. از رسالت که غافل شویم، راه بسته است. شعر، حالی ندارد، آنی در گوینده اش نیست نظم است. بی مایه است. بی رمق است.
وقتی موسیقی رپ با آن اشعار سخیف و پوچ و بدآهنگ و ناساز در میان جوانان بازار و مشتری می جوید، ارباب هنر و شعر! باید طرحی دراندازند که بتوان به مقابله با این هجمه فرهنگی پرداخت. باید به شیوه ای کارساز به شعر و ادب، جان داد، نیرو بخشید و آن را در ظرفی مناسب و در خور ریخت تا قابل ارائه برای همگان باشد. باید از شعر بی رمق گذشت و به شعری شوق افزا و حکمت آموز رسید که بر دلها اثر بگذارد و جان عطشناک مشتاقان را سیراب نماید. این شعر بی شک ماندگار خواهد بود و نام سراینده اش را نیز ماندنی خواهد ساخت. و این دغدغه شاعران متعهد است که از چشمه ایمان و روشنی، نور می نوشند و می نوشانند.
احمد معلم - روزنامه کیهان دهم اسفند ١٣٨٨

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ٩:۳٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٧ امرداد ۱۳۸٩
تگ ها :