رايحه وصال

وابسته به کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز

نياز و ناز با غزل



شانه کن زلف غزلهای پريشان مرا

تازه تر کن عطش روح پشيمان مرا


ای فروزان تر از آشوب غزلجوشی من

شعله ور کن نفس گرم غزلخوان مرا


ای سراپای وجودت همه آيينه و عشق

پر بيفشان و صفايی بده ايوان مرا


پشت پر چين نگاه تو گرفتار شدم

بگشا ای همه خوبی! در زندان مرا


موج در موج بلا اشک ، مرا می شکند

کاش دستی بنشاند تب طوفان مرا


در نهان خانه ی دل همينه ی ياد کسی است

کيست آشفته چنين جان هراسان مرا؟




شعر از سرکار خانم نجاتی
پاييز ۷۵-شيراز



yaass_057   
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ۱:۱٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ آذر ۱۳۸٢
تگ ها :