رايحه وصال

وابسته به کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز

بسيجی کوچک

((به چکاد عزيزم))

پسرم اين بسيجی کوچک دوست دارد بزرگتر باشد

چفيه يی و پلاک و تسبيحی! دوست دارد که چون پدر باشد


جنگ را او نديده است، آری! ولی آن را چه خوب می فهمد

دوست دارد کمين کند جائی آتشستان شور و شر باشد


پشت پشتی پناه می گيرد گاه هم ايست می دهد ما را

اسم شب کاروان خورشيد است بگذرد هر که با خبر باشد


شب که خوابيد زير بالش خود می گذارد تفنگ بازی را

يعنی اين مرد کوچک خانه دائم آماده ی خطر باشد


باز پوشيده چکمه های پدر می تکاند غبار خاطره را

آب و قرآن و عود و آئينه مرد آماده ی سفر باشد!



شعر از سرکار خانم نجاتی
آذرماه۷۶-شيراز


yaass_057   
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ٢:۱۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٩ آذر ۱۳۸٢
تگ ها :