



بسم رب الشهداء و الصدیقین
دوباره ، باز دوباره سوختیم ...
خیلی ها به دلشون افتاده بود که راضیه هم شهید میشه.
روز تشییع 11 شهید اول کانون ، یکی می گفت به دلم افتاده 14 تا میشن ، یکی میگفت با خودم گفتم کنار قبور شهدا باز هم جای دو سه تای دیگه هست ، به خودش گفته بود شاید بمیرم و لااقل کنار همین شهدا خاکم کنند ولی دریغ که از قبل تعیین شده بود.
شهید شاهچراغی ، شهید هاشمی و بالاخره شهید راضیه کشاورز .
یه روز قبل از شهادتش رفتیم بیمارستان هر چی التماس کردیم ، نذاشتن ببینیمش ، گفتند حالش اصلا مناسب نیست ، نبینید برای خودتون بهتره ، از ما اصرار از اونها اکراه.
وقتی داشتیم برمی گشتیم توی راهروهای بیمارستان مثل آدمهای سرگردان ، به دوستم می گفتم به دلم بد افتاده ، دلم شور میزنه ، نمی دونستم برای بودنش دعا کنم ، یا برای پر کشیدنش ، ...
خدا میدونه که وقتی فهمیدم راضیه هم پرید ، چقدر دلم سوخت از این که ندیدمش ، از این که چرا بیشتر اصرار نکردم که بذارن ببینمیش ...
کاش ما هم لیاقت پیدا کنیم تا سعادت شهادت رو درک کنیم .
الهی الحقنی الی الشهداء والصدیقین

به نقل از : http://rahamozan.persianblog.ir
برچسب ها :
