رايحه وصال

وابسته به کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز

احمد عزیزی

  *با آرزوی شفای عاجل احمد عزیزی شعری از ایشان در وصف سلطان طوس تقدیم می شود.

ای ز لبت غنچه ریز، طبع در افشان من
وی به سر زلف تو، شانه لرزان من

گر تو نباشی به ناز، سر تجلی طـــراز!
مصرع برجسته نیست، بر سر دیوان من

انجمن آرای حسن، رونق انجـــــــم شکست
بر سر مجلس نشست، ماه درخشان من

زخم زلیخا مزن بر دل یعقوب ما
مصر ملاحت تو راست، یوسف کنعان من

برق بهاری ز شوق، عکس تجلی گرفت
در بر بادام دوست ، پسته خندان من

تا تو قدم می زدی بر لب حوض نظر
وه ! چه گلی می شکفت از سر ایوان من

نان غلامان دهید ! شام ندیمان نهید !
آمده آن شاه حسن، سر زده بر خوان من

بی سر و دستار و مست، شیشه دردی به دست
غلغل مینا شکست، بلبل دستان من

می زده و بی خبر، ساقی و مطرب به بر
شاه جهان در گذر! زین همه عصیان من

بوته هجران چقدر، کج نظر افتاده است
زیره زر می دهد بر رخ کرمان من

گر تو بگویی که نیست صورت حیران مرا
در حرم روی کیست آینه گردان من

بر در سلطان طوس، آمده ام پایبوس
حضرت شمس الشموس، شاه خراسان من

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸٦
تگ ها :