معرفی سایت




نويسندگان
صفحات جانبي
امکانات جانبی
امروز دلم گرفته تر از هر روز است و ندای درونی ام در انتظار طلوع ديگری از نامت گوشم را نوازش می دهد، و هر دم غروب نگاهت از نگاه خسته ام موج می زند.
تو را از ژرفای وجودم می جويم، و هرگز نمی يابم مگر فقط با عشق تو، و اين عشق تو مرا با تمام وجود، سوار بر بال رنگين عشق، از سرزمين عطش با بالهای خسته، در انتظار قطره آبی می برد.
می جويمت، در جستجوی فلسفه ی عشق می جويمت. آخر بگو از کدامين افق خواهی تابيد؟ وقتی تو بيايی نور روشنايی بخش ات، با تک تک سلولهايم عجين می شود و قلبم برای هميشه به خاطر تو می تپد.
می دانم هنوز نگاهت مثل تابش يک تکه نور در ظلمت ظلم می تابد اما من هر لحظه برای آمدنت بر شاخه های گل اشک می ريزم.
تو خواهی آمد گر چه هنوز پيداي پنهانی، اما خواهی رسيد در صبحی از نور و من می پرستمت با تمام وجودم، يا مهدی جان.
برچسب ها :
ارسال در تاريخ سهشنبه ۳٠ امرداد ۱۳۸٦ توسط رهپويان وصال yaass_a110
نظرات شما ()
