رايحه وصال

وابسته به کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز

آن روز اگر

آن روز اگر زهرای من پرپر نمی شد

امضای خون پرونده ی حيدر نمی شد

کر کينه های کهنه ای سر وا نمی کرد

تقدير عاشورايی ام باور نمی شد

گر کشتی خون بر فدک پهلو نمی زد

ديوارهای بغض محکمتر نمی شد

زهرا اگر از ياری حق دم نمی زد

در شعله های فتنه خاکستر نمی شد

او جلوه ی خورشيدی زن بود بر خاک

ورنه چراغ خانه ی حيدر نمی شد

دست علی را شور زهرايی مدد کرد

بی ذکر او اسطوره ی خيبر نمی شد

از مادری چيزی فراتر داشت زهرا

در مکتبش هر قصه ای از بر نمی شد

از مريم قديس برتر بود زهرا

ورنه برای مصطفی مادر نمی شد

بر خاک بود و آسمانی فکر می کرد

زهرا اسير مشت سيم و زر نمی شد

دستی که تسبيح فلک را دانه می کرد

محو النگو، وقف انگشتر نمی شد

بر چشم نامحرم نگاهش زل نمی زد

در کوچه بر دست هوس مجمر نمی شد

بوی بهشت از گيسوانش می تراويد

زنجير زلف افشان فرق سر نمی شد

از فتنه انگيزی مبرا بود ورنه

از حوريان آسمان بهتر نمی شد

تقوا در اعماق نگاهش موج می زد

غرق تماشای زر و زيور نمی شد

زهرای من اينگونه بود آری وگرنه

شأن نزول سوره ی کوثر نمی شد

پروانه نجاتی

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸٦
تگ ها :