رايحه وصال

وابسته به کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز

چشم آهو

۱)

دو تا، دوباره دو تا خط ؛ دو تا كه مي آيند

دو تا مسافر كرب و بلا كه مي آيند

دو تا كه دورتر از دور لانه ساخته اند

براي ديدنت اي آشنا كه مي آيند

براي دانه براي تنفس  خورشيد

به شوق توست، به صحن و سرا كه مي آيند

هميشه از پس آن گنبد طلايي رنگ

اسير چشم سياهت رها كه مي آيند

بمان كه نذر كنم پيش چشمت آهو را

غريب مثل خودت، بي صدا؛ كه مي آيند

مرا هميشه كبوتر ببين كبوتر جلد

يكي از آنهمه خط آن دو تا كه مي آيند

***

۲)مرا ببند مگر تو دعا نكردي كه . . .

به چشم هات مرا مبتلا نكردي كه . . .

تو مهربانتر از آني كه التماس كنم

كدام حاجتمان را دوا نكردي كه ؟! . . .

اگر چه سبز در اين سرزمين دخت كم است . . .

نگو براي من آتش به پا نكردي كه . . .

حريم توست اگر امن ماندن است اين واد

كدام معجره را با عصا نكردي كه ؟! . . .

چقدر خسته ام آهو شدن چقدر كم است

اسير چشم سياهت مرا نكردي كه

مرا اسير چه كردي به بند راضي كن

مرا ببند مگر تو دعا نكردي كه ؟

*سميه ترابي

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ مهر ۱۳۸٥
تگ ها :