رايحه وصال

وابسته به کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز

جمعه موعود ۷

 

هزار سال گذشت و غريب بود هنوز 

مسافري که به ظاهر حبيب بود هنوز 

کسي که بعد گذشت از هزار طوفان هم 

ميان سينه او يک لهيب بود هنوز 

مسافر اسب خودش را به شهر آورد و 

نگاه کرد .. جهان پر فريب بود هنوز 

و مستجاب نمي شد دعا .. دعاي فرج 

اگر چه حضرت باري مجيب بود هنوز 

ولي شفاي مريضان و زايمان زنان 

دليل اصلي امن يجيب بود هنوز 

به دستهاي تمام جهان نگاه انداخت 

قنوت ؟ نه .. همگي توي جيب بود هنوز 

گل محمدي از باغ منقرض شده بود 

و توي باغ کلاغ، عندليب بود هنوز 

و شاعران که به ظاهر پيمبر قومند 

زبورشان پُر ِ حوا و سيب بود هنوز 

ظهور قصه شده مثل کشتن عيسي 

مسيح شيعه به روي صليب بود هنوز 

براي يک عده، جمکران مزار شده ست 

و زنده خواندن مهدي عجيب بود هنوز 

مسافر اسب خودش را ز شهر برگرداند 

ميان شهر زورو بي رقيب بود هنوز 

و شهر پشت سرش گفت كه : ظهور نکن ! 

كمي به فكر جهان باش! جمعه تعطيل است.. 

*احسان پرسا (وبلاگ ساحل نشين اشك) 

  

نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٩ شهریور ۱۳۸٥
تگ ها :