معرفی سایت




نويسندگان
صفحات جانبي
امکانات جانبی
بنفشه ها همه هم داستان روی تواند
و ياسهای سفيد آشنای بوی تواند
نسيم های زلالی که حسرت خاکند
هنوز کوچه به کوچه به جستجوی تواند
پس از تو هيچ بهاری نديده است بقيع
درختهای مدينه در آرزوی تواند
مناره های پر از های و هوی مسجد وحی
هنوز تشنه ی فريادی از گلوی تواند
کدام دست قساوت شکست پهلويت
که چشمها همه اشک – آتش سبوی تواند
تو را به تحفه ی باغ فدک چه حاجت بود؟
که آسمان و زمين جرعه نوش کوی تواند
تويی شفيعه ی محشر، بهانه ی خلقت
بهانه ها همه محتاج آبروی تواند
شعر: پروانه نجاتی
برچسب ها :
ارسال در تاريخ پنجشنبه ۱ تیر ۱۳۸٥ توسط رهپويان وصال yaass_a110
نظرات شما ()
