رايحه وصال

وابسته به کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز

يادمان نهمين سالگرد فراق پدر

بسم الله الرحمن الرحيم

  • وَالْعَصْرِ   ﴿ 1 ﴾     جزء 30  

    به نام خداوند بخشنده بخشایشگر به عصر سوگند،

  •  إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ   ﴿ 2 ﴾     جزء 30  

    که انسانها همه در زیانند،

  •  إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ   ﴿ 3 ﴾     جزء 30  

    مگر کسانى که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده اند، و یکدیگر رابه حق سفارش کرده و یکدیگر را به شکیبایى و استقامت توصیه نموده اند.

  •  ... حضورت به نسيم می مانست، آرام و زندگی بخش و آسمان وجودت آکنده از ابرهای مهربانی، بيکران و بيدريغ.

    محبتت برنگ سبز زندگی بود، به پاکی استجابت يک دعا و صداقتی که در واژگان سوگند و نيايش بوديعه نهاده شده. تو تصوير گويای ريشه های پاکی بودی که از اخلاص نياکان خود به يادگار داشتيم . . .

    ما بهار را در باليدن تو و فزونی لحظه لحظه تمام خوبيهايت می ديديم و تو بودن را در لحظه لحظه شاد کردن خالصانه ديگران، و اين برجسته ترين سطر زندگانی تو با ما بود...

    والعصر، درس اول: حقيقت و عشق را واژه واژه از تو آموختيم ولی در آموختن درس دوم تنها مانديم: شکيبائی و صبر  اما بی تو ... سفر، سفر تو از آغاز به آغاز ...

    باد عطر غم هجران تو را پراکند و گذشت و ما ناباورانه تنها بر جای مانديم. تو مصاحب پرستوهای آزاد گشتی، رو به کرانه های دور، سيراب از روشنی و در گذر از اوج به اوج.

    از آن لحظه های هجران چگونه توانيم جز با درد و تلخی بدرود ياد کنيم، وجود معصومت مرثيه سوگواران بود و روح ما، معتقد ولی ماتمزده بر جای مانده بود ...

    خود ندانستيم که با کدامين دل به تماشا نشسته ايم، هجر تو را و چگونه در تحمل اين غبار سنگين و بغض فرودخورده، صبورانه خاموش مانديم.

      ((روح ما از درد چون ابر بهار، عقده های اشک حسرت باز کرد

                                             روح تو چون آرزوهای محال، روی بال ابرها پرواز کرد.))

    در اوج نگريستيم: مردن و باز زيستن در مرگ، درس سوم: سفر. مرگ تو حکايت مرگ يک برگ نبود: هبوطی در پی سقوط، که رو به بالا، در اوج و از پستی رها، همچون مرگ يک شعله بود.

    ای مهربان، اکنون تو نيستی که ببينی چگونه عطر تو در عمق لحظه های ما جاريست و چگونه جای تو در جان زندگی ما سبز است. هر چند وارثی برای آنهمه خوبی نيافتيم، ولی درس مهری که تو بما آموختی، قلبهامان را وسعتی بخشيد که آئين مهرورزی و اخلاصت در آن ماميراست.

                             ((ستايش ابدی، ارزانی وجود پرمهرت باد))

     

    يادمان وجود پرمهری که فروغ چشمانش،

                        دريچه ای بود، گشوده به سمت:

                                                      بيکران دريای عشق

                                                      وسعت آسمان پر شکوه ،

                                                     و فراخای ساحل انس و مهرورزی

      
    نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸٥
    تگ ها :