معرفی سایت




نويسندگان
صفحات جانبي
امکانات جانبی
قافله قافله از دشت بلا می گذرد
عشق ماتم زده از شهر شما می گذرد
آه ای مردم غفلت زده ی خواب آلود
سحر از کوچه ی خالی ز دعا می گذرد
روزهاتان همه شب باد که خورشيد زمان
بر سر نيزه سر از جسم جدا می گذرد
چشمتان چشمه ی خون باد که بر ريگ روان
کاروان از برتان آبله پا می گذرد
ننگ پيمان شکنی تا ابد ارزانی تان
که فرات عطش از خون خدا می گذرد
می شناسيدش و از نام و نسب می پرسيد
وای از اين روز که بر آل عبا می گذرد
برچسب ها :
ارسال در تاريخ شنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸٤ توسط رهپويان وصال yaass_a110
نظرات شما ()
