رايحه وصال

وابسته به کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز

زنده ياد قيصر امين پور

چشمه هاي خروشان تو را مي شناسند

موج هاي پريشان تو را مي شناسند

 

پرسش تشنگي را تو آبي، جوابي

ريگ هاي بيابان تو را مي شناسند

 

نام تو رخصت رويش است و طراوت

زين سبب برگ و باران تو را مي شناسند

 

هم تو گل هاي اين باغ را مي شناسي

هم تمام شهيدان تو را مي شناسند

 

از نشابور با موجي از " لا " گذشتي

اي كه امواج طوفان تو را مي شناسند

 

بوي توحيد مشروط بر بودن توست

اي كه آيات قرآن تو را مي شناسند

 

گرچه روي از همه خلق پوشيده داري

آي پيداي پنهان، تو را مي شناسند

 

اينك اي خوب فصل غريبي سرآمد

چون تمام غريبان تو را مي شناسند

 

كاش من هم عبور تو را ديده بودم

كوچه هاي خراسان تو را مي شناسند

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ٥:٤٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آبان ۱۳۸٦
تگ ها :

شعر شيرازي

مبارزه با گروني

هي مي گن گرونيه ، خب باشه كمتر مي خوريم

 مرغ و ماهي اَي نشد برگ چغندر مي خوريم

هي ري پس قمبه مي دن ايطو شده اوطو شده

 حاليشون ني نمدونن دنيا هَپل هيپو شده

هي مي گن شُو كه مي شه نخر چيا ميجغه بالُ

 بجغه شكر خدا ، گشنه نمونديم تا حالُ

اگه اوپيازَكم نيس نون و شلغم مي خوريم

 اي كه غصه اي نداره هيچي نبود غم مي خوريم

به بچُو مي گيم بوو ! نون خالي عيبش چي چيه

 جقلّه يْ اوْ بي لقوم خورده مي گه پيچ پيچيه

 مي گمش يي نون سنگك مياري يواش يواش

يي نون بازاريم عوض قتق ميزاري لاش

شو عيده ؟ خب باشه شيريني گرونه به درك

كولچه و زليبي و ميوه نشد ، خُرمُ خَرك

اَي بيگي انجير و خُرمام گرونه ، باز مي توني

 نُقل پيرزن بخري مُنج كني بلمبوني

سر سفره هفت ت ُسين رو هف تُ قُلبه مينويسي

 توپ عيد كه در بره اونارو رودار مي ليسي

هر چيم اي برو او برهي رو و نيم رو مي بيني

 تو بيداري اي نداري شو كه شد خو مي بيني

اِي زنت يِي چي بخواد تنگ و تووت ورنداره

 سه طلاقش بكن و ول كُ برو جَر نداره

                                             * شعر از مهدی مباشر

ري پس :پشت سر هم

قُمبه :نق زدن

ايطو :اين طوري

قتق : قاتق

او طو : آن جور

بجغه :بجهد ؛ بپرد ، جست بزند

مي جغه : مي پره

اوپيازك :يك نوع غذاي شيرازي كه با مواد اوليه ارزان قيمت درست مي شود.

زليبي : زولبيا

مُنج : مشت

اوبي لقوم خورده ؛ كسي كه خوب تربيت نشده

بلمبوني : بخوري

ول كُ : ول كن
                     به نقل از وبلاگ مرضیه شایسته نیا

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ۸:٥٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ آبان ۱۳۸٦
تگ ها :

برای قیصر شعر ایران

پنداشتم که باغچه ای پرپر است او

دیدم که نه ...برادر من قیصر است او

لبریز از ترانه و سرشار از غزل

اسطوره ی مجسم شعر تر است او

هرکوچه باغ را که سرک می کشم هنوز

می بینم از تمام درختان سر است او

دیروز اگر برای شما شعر تر سرود

امروز هم بهانه ی چشم تر است او

یک عمر آبروی چمن بوده این درخت

امروز اگر خزان زده و لاغر است او

در خاک می تپد دل گرمش به یاد ما

چون آتش نهفته به خاکستر است او

اورا به آسمان بسپارش به خاک .... نه

مثل کبوتران حرم پرپر است او

گاهی زلال و نرم ...گهی تند و گاه تیز

تلفیق آب و آینه و خنجر است او

آرام آرمیده دراین حجم ترمه پوش

شاید به فکر یک غزل دیگراست او ....

*شعر از استاد سعید بیابانکی

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ٧:٠۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ آبان ۱۳۸٦
تگ ها :