رايحه وصال

وابسته به کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز

کارت بنزين

اشاره: شعراي بنزين سوز و دوگانه سوز در يك اقدام از پيش طراحي نشده در وبلاگهایشان دست به آتش زدن ابيات خود كردند  آنهم با بنزين كارتي! خودتان سوختنشان را مشاهده نماييد:

چون عملیات سوخت رسانی به مخ شاعران از باک شاعران بی باک مهم تر و جسورتراست لذا - فلذا - دست به  کشکول حضرت شمس مخفی زدیم و در یک اقدام چند صدایی چند جانبه این سهمیه ها را به صورت علی الحساب و از طریق همکاری مشترک پمپ بنزین ها و کتابفروشی های پساساختارگرا در دسترس عموم و خصوص من وجه قرار دادیم.  (دكتر قزوه)

 

با آمدنت کمی به روزم کردی
تابیدی و ماه شب فروزم کردی
هم سوخت دلم ز رفتنت هم پدرم
با رفتن خود دوگانه سوزم کردی ! (سعيد بيابانكي)

 

نمي‌دانم چه كردي با مو اي يار
كه محكم مي‌زنم سر را به ديوار
تو كه بنزين و نفتم را گرفتي
نفس را سهميه‌بندي كن اين بار  (صادق رحماني)

بيا اي دل ره تهران بگيريم
سراغ از منزل جانان بگيريم
بشيم واشيم و از بقال كويش
دو كيلو گوجه ارزان بگيريم  (ابن محمود)

الهي غير خوشحالي نباشه
شعار و حرف پوشالي نباشه
تمام دوره سهميه بندي
الهي باكتون خالي نباشه!

 ...

چنین اوراق منگر این خفن را
ز کارت سوختش سود است من را
الهی خیر بیند از جوونیش
به ما انداخت هرکس این لگن را ! (دكتر تركي)

يكي سيخ و يكي انبُر پسندد

يكي نان و يكي آجر پسندد

من از بنزين و سوخت و كارت و ماشين

پسندم آنچه را «دكتر» پسندد  (حامد حسينخاني)

دروغ از تو بعيد است ابن محمود

كه ما رفتيم و قول باطلي بود

نديدم گوجه ارزان، وليكن

خياراش مفت بود و ... هديه فرمود!  (مرد رند) 

نه کشکولم به راهه نه تبرزین
نه از دنیا طلب دارم نه از دین
مسلونون به فکر شعر باشین
مخ شاعر نداره کارت بنزین

...
تو دنیایی شدی، دین تو گم شد

بهای نفت سنگین تو گم شد

شبی رفتی کنار پمپ بنزین

بمیرم کارت بنزین تو گم شد.  (دكتر قزوه)

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٦
تگ ها :

روزاي آفتابي

رفته اي ولي مي بينم رو دلم رد پاهاتو
کاشکي بشنوم دوباره، از تو کوچه ها صداتو

مي دونم سبزه نگاهات ، مث باغ فين کاشون
آسمون کاشکي نگيره از دلم باغ نگاتو

با خطي به رنگ چشمات روي پيشونيم نوشتم
هر چي غم داري برا من ، هر چي شاديه برا تو

بي تو من غريب و خسته ، بي شکيب و دل شکسته
روي دوش خود مي گير م کولبار مشکلاتو

رفته اي ولي مي دونم که يه روز يه شاعر خوب
توي شعراش مي نويسه، تب سرخ ماجراتو

اي خداي آسمون ها، تو که حالمو مي دوني
برسون به داد اين دل ، حضرت سبز قباتو
.....
روزاي آفتابي من ، بي تو پر پر شده اما
مي شنوم يه صبح جمعه، از تو کوچه ها صداتو

عبدالرحيم سعيدی راد

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٦ تیر ۱۳۸٦
تگ ها :