رايحه وصال

وابسته به کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز

داغ هجده ساله

 

دلا ديدی که عمر گل سر اومد

گل زهـرا ز طوفـان پرپـر اومد

ز دلتنـگی به صحرا رفته بودم

بـنفشه ديدم و اشکـم در اومد

* 

شب امشب شيون امشب ناله امشب

بــنفشــه امـشب و آلالــه امـشب

زميـن و آسـمان بـا هـم بـگرينــد

بــه سـوگ داغ هجـده ساله امشب

* 

ز لانـه می کشـد آتـش زبانه

پرستو بـر نمی گردد به خانه

چگونه باز گردد، هان، چگونه

که می سوزد در آتش آشيانه

دکتر غلامرضا کافی 

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ٤:٥٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸٦
تگ ها :

 

غريبه

چقدر آشنا می نمايی غريبه !

بگو از کجا از کجايی غريبه !

در اين شهر و اين شب چه بی سرپناهی

نداری مگر آشنايی غريبه !

دل نخلها تازه شد از عبورت

مگر تو ولی خدايی غريبه ؟

تو در آسمان نگاهت چه داری

که کردی دلم را هوايی غريبه ؟

غبار کدامين سفر بر تو مانده ست

که گرد از دلم می زدايی غريبه ؟

به کار که بستی گره چفيه ات را

که از کار من می گشايی غريبه؟

تن شهر بوی تو را می دهد آی!

تو جان کدام آشنايی غريبه؟

کمينگاه ديو است اين شهر اين شب

مگر در دل من در آيی غريبه

تو رفتی و مانده ست در کوچه ی شهر

نشان از توام رد پايی غريبه

دکتر غلامرضا کافی

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٦
تگ ها :