رايحه وصال

وابسته به کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز

شعر دفاع مقدس۳

اين چندمين نامه است بابا، مي‌نويسم!؟

هرچند‌ يادت نيست‌ امّا مي‌نويسم

ديروز هم برگشت خورده نامه‌هايم

من با‌اميد اين نامه‌ها را مي‌‌نويسم

امروز با سارا كمي ‌دعوايمان شد

از قهر‌ها، از آشتي‌ها مي‌‌نويسم

خانم معلّم، نمره‌ي عالي به من داد

او گفت: من با عشق انشا مي‌نويسم

مادر برايم قصّه‌اي از كربلا گفت

در نامه‌ام عين همان را مي‌‌نويسم

او از تحمّل گفت از‌ ياسي سه‌ساله

از تشنگي، از صبر، دريا مي‌‌نويسم

از دختري كوچك كه نامش هم رقيّه است

از بي‌وفايي‌هاي دنيا مي‌‌نويسم

بابا! ‌دلم ابري ست ميل گريه دارد

دلتنگيم را از همين‌جا مي‌‌نويسم

اين نامه را هم پست خواهم كرد ‌امروز

امّا برايت باز فردا مي‌‌نويسم

 *خديجه پنجي

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ٦:٢٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ شهریور ۱۳۸٥
تگ ها :

شعر دفاع مقدس ۲

مي‌ريخت آن شب كُنجِ سنگر، قطره قطره

خون سپيدِ ‌يك كبوتر، قطره قطره

آن شب، نه! مدتهاست دارد پيكر تو

مي‌ريزد از چشمانِ مادر، قطره قطره

باران مي‌‌آيد عطر نامت را بكارد

بر برگ‌هاي ‌ياسِ پَرپَر، قطره قطره

باران مي‌آيد داغِ تلخت را بريزد

بر شانه‌هاي‌ تُردِ خواهر، قطره قطره

باران مي‌آيد نيستي، باران مي‌آيد

از شاخه‌هاي آن صنوبر، قطره قطره

باران مي‌آيد هم چنان نام تو جاري است

از گوشه‌ي چشمانِ مادر، قطره قطره

¡طاهره رستمي   
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ٦:٠٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸٥
تگ ها :

هفته دفاع مقدس

هفته دفاع مقدس گرامی باد!

..............

گفتیم که می رویم اما ماندیم

با آن همه ادعا فقط ما ماندیم

صبح آمد و دیدیم که هستیم هنوز

از قافله ی ستاره ها جا ماندیم

*الهام صالحیان نیک از مشهد

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸٥
تگ ها :

جمعه موعود ۱۲

توي اين شباي بي حوصله ي ساکت و پوچ
توي اين دقايق ِ بي رمق ِ ستاره سوز
توي اين آسمون ِ کاغذي ِ پرنده کش
مطمئن باش ، يه نفر مونده که بيداره هنوز

يه نفر که پا گذاشته روي سرنوشت ِ خاک
يه نفر قديم تر از گردش ِ اکنون ِ زمين
يه نفر که توي دستاش ، هيجان ِ صاعقه س
يه نفر که مي زنه شعله به قانون ِ زمين

تو کتابا مي خونيد ، که يه سوار باشکوه
مياد از مرزاي دور ِ تن کبود ِ بي عبور
تو کتابا مي خونيد ، که يه شبي ماه بلند
مياد از اونور قله هاي آفتابي نور

يه نفر که آشناس ، با تن ِ سبزه و درخت
يه نفر که جاريه ، تو ذهن ِ آيينه و آب
يه نفر که روح بيدار ِ دل ِ من و شماس
يه نفر که آينِه مي پاشه روي باور ِ خواب

توي چشمش يه ستاره س ، که هزارتا خورشيده
عطر ِ پرهيز ِ نگاش ، دل ِ هوس رّ مي شکنه
به جاي تبر تو دستش يه چراغه روشنه
توي سينه ش يه پرنده س که قفس رّ مي شکنه

*شايا تجلي

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ٦:٤٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ شهریور ۱۳۸٥
تگ ها :

جمعه موعود ۱۱

خداکند که بهار رسیدنش برسد 

شب تولد چشمان روشنش برسد 

 چو گرد بر سرراهش نشسته ام شب و روز 

به این امید که دستم به دامنش برسد

هزار دست پراز خواهشند و گوش به زنگ 

که آن انارترین روز چیدنش برسد 

 چه سال ها که دراین دشت منتظر ماندم 

که دست خالی شوقم به خرمنش برسد 

براین مشام و براین جان چه می شود یارب 

نسیمی از چمنش بویی از تنش برسد 

خدای من دل چشم انتظار من تا چند 

به دور دست فلک بانگ شیونش برسد؟ 

چقدر بر لب این جاده منتظر ماندن 

خداکند که از آن دور توسنش برسد 

 * سعید بیابانکی

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸٥
تگ ها :

جمعه موعود ۱۰

چشم تو طلسم خواب را می شکند
صهبای لبت شراب را می شکند
گر پرده بر افکنی ز خورشيد جمال
ماه رخت آفتاب را می شکند
*محمد روحانی(نجوا کاشانی)

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸٥
تگ ها :

جمعه موعود ۹

شبهای پر از شهاب را خواهم دید
دریاچه ی نور ناب را خواهم دید
وقتی که سپیده می دمد می دانم
من چهره ی آفتاب را خواهم دید!
*پروانه بهزادي

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ شهریور ۱۳۸٥
تگ ها :

جمعه موعود ۸

می آید آن که دلش با ماست

دنیا به خاطر او برپاست

 آن کس که قامت رعنایش

قدقامت همه گلهاست

یک بی نهایت بی تفسیر

یک بی شباهت بی همتاست

اینجا و هرچه به هرجاهست

با یک اشاره او زیباست

پایان این شب بی مهری

حبل المتین جهان آراست

می آید آن که به شهر عشق

از عاشقان جهان پیماست

نامش همیشه و تا تاریخ

شورآفرین و امیدافزاست

*مهدي نقي نژاد

  

نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ٦:۱٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ شهریور ۱۳۸٥
تگ ها :

جمعه موعود ۷

 

هزار سال گذشت و غريب بود هنوز 

مسافري که به ظاهر حبيب بود هنوز 

کسي که بعد گذشت از هزار طوفان هم 

ميان سينه او يک لهيب بود هنوز 

مسافر اسب خودش را به شهر آورد و 

نگاه کرد .. جهان پر فريب بود هنوز 

و مستجاب نمي شد دعا .. دعاي فرج 

اگر چه حضرت باري مجيب بود هنوز 

ولي شفاي مريضان و زايمان زنان 

دليل اصلي امن يجيب بود هنوز 

به دستهاي تمام جهان نگاه انداخت 

قنوت ؟ نه .. همگي توي جيب بود هنوز 

گل محمدي از باغ منقرض شده بود 

و توي باغ کلاغ، عندليب بود هنوز 

و شاعران که به ظاهر پيمبر قومند 

زبورشان پُر ِ حوا و سيب بود هنوز 

ظهور قصه شده مثل کشتن عيسي 

مسيح شيعه به روي صليب بود هنوز 

براي يک عده، جمکران مزار شده ست 

و زنده خواندن مهدي عجيب بود هنوز 

مسافر اسب خودش را ز شهر برگرداند 

ميان شهر زورو بي رقيب بود هنوز 

و شهر پشت سرش گفت كه : ظهور نکن ! 

كمي به فكر جهان باش! جمعه تعطيل است.. 

*احسان پرسا (وبلاگ ساحل نشين اشك) 

  

نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٩ شهریور ۱۳۸٥
تگ ها :

جمعه موعود ۶

براي عافيتِ تو ، نماز مي خوانم

به سوز و آهِ دل و اشك و ناز ، مي خوانم

درونِ كعبة دل ، معتكف شدم ، مولا

دعاي ديدن تو ، با نياز مي خوانم

الا مسافر آدينه ها كجائي تو؟

سمات و ندبة دل ، در فراز مي خوانم

هجومِ بغضِ سكوتم ، شكسته از دوریت

به هِق هق ام ، غزلم را به راز مي خوانم

ستاره هايِ سجودم ، به سجده افتادند

ببين توسلِ دل ، پُر گُداز مي خوانم !

قسم به عشق ، قسم بر سَماعِ هر شَبِی ام

براي عافيت تو ، نماز  ميخوانم .

*مریم توفیقی

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٧ شهریور ۱۳۸٥
تگ ها :

جمعه موعود ۵

چون تشنه به آب ناب دل می بندم

بر خنده ی ماهتاب دل می بندم

ای روشنی تمام تا ظهر ظهور

چون صبح به آفتاب دل می بندم

*زنده یاد سلمان هراتی

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ٥:٠٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٦ شهریور ۱۳۸٥
تگ ها :

جمعه موعود ۴

1)خسته شدم بسکه نگاهت رو با / تسبيح بی بی استخاره کردم

بسکه لب غصه ی حوض مغرب / بغضامو هر شب پاره پاره کردم

بابا ميگه کوچه ی بن بست ما / از عشق تو يه عالمه شهيد داد

 يه شب تو خواب خادمای مسجد / يه خانومی ظهورتو نويد داد

من که ديگه هيچی نموند از دلم / بسکه اميدام همه نااميد شد

هی کوچه ها رو اب و جارو زديم/ هی چش طاق نصرتا سفيد شد...

*سودابه مهيجی

2)او
نعل مي كند تمام اسب ها را
در باران
تا...
***
تمام نقاشي هاش اسب دارد
او
نعل مي كند تمام اسب ها را
در باران
تا
آن مرد بيايد
در باران
با سبد

*مهدي دسترنج

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸٥
تگ ها :

جمعه موعود۳

۱)پلك اين پنجره خسته اگر باز شود
آسمان با دل بى‏حوصله دمساز شود
كيست در كوچه دلواپسى‏ام جز غم تو
تا دمى با من غربت زده همراز شود
بى تو اى همدم آبى‏تر از آهنگ طلوع!
بشكند بالم اگر تشنه پرواز شود
داغ تلخى‏ست‏به پيشانى خورشيد اگر
آسمان با شب دلمرده هم آواز شود
اى تو خورشيد بپا خيز كه با چشمانت
قفل صد صبح دل‏انگيز خدا باز شود.

*جلیل آهنگر نژاد

۲)اينكه گفتيم درين خانه ترا منتظريم
نيست افسانه و افسون، به خدا منتظريم
بگذر از كوچه ما عابر خورشيد تبار
ديرگاهي است پس پنجره ها منتظريم.
*ابن محمود

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸٥
تگ ها :

جمعه موعود ۲

روز من ابریه بی تو ، شب من بی تو غریبه

آسمون مه گرفته ، از نگاهات بی نصیبه

یه سکوت سنگی انگار، ریشه کرده روی لب هام

ابری از جنس بهونه، می باره رو تن شب هام

ای ستاره شب من، نگو که همیشه دوری

بذا تا برات بخونم، آخه تو سنگ صبوری

یه شقایقم که هستیش، روی شونه ی زمینه

اما آسمونو می خواد، تا شاید تو رو ببینه!

چتر مهربونیاتو، رو سرم بگیر دوباره

می دونی! اگه نباشی، میمیرم با یک اشاره!

ای بهار پر ترانه، کاشکی باز بیای سراغم

مثه گلها جوون میگیرم ، اگه رو کنی به باغم!

*عبدالرحیم سعیدی راد

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ شهریور ۱۳۸٥
تگ ها :

جمعه موعود (۱)

دست تو باز می کند پنجره هاي بسته را

هم تو سلام مي كني رهگذران خسته را

دو باره پاك كردم و به روي رف گذاشتم

آينه ی قديمي غبار غم نشسته را

پنجره بي قرار تو كوچه در انتظار تو

تا كه كند نثار تو لاله ی دسته دسته را

شب به سحر رسانده ام ديده به ره نشانده ام

چشم به راه مانده ام جمعه عهد بسته را

اين دل صاف كم كمك شدست سطحي از ترك

آه شكسته تر مخواه آينه شكسته را...

*سهيل محمودي

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۸٥
تگ ها :

نذر امام رضا (ع)

پلک خورشید به فرمان تو بر می خیزد
صبح ، از سمت خراسان تو بر می خیزد
نور ، هر صبح می افتد به در خانه ی تو
بعد از گوشه ی چشمان تو برمی خیزد
می کند مست ، ملائک را در حال سجود
عطر سبزی که از ایوان تو بر می خیزد
تا کسی زیر رواق تو دلش می گیرد
ابر می پیچد و باران تو بر می خیزد
با دل پاک کبوتر تو چه گفتی که هنوز
بال وا کرده پر افشان تو بر می خیزد
آخرین حلقه ی در های جهانی مولا !
درد می آید و در مان تو بر می خیزد
باز از مرو بیا ! تا که ببینی که چطور
ـ دل و دین باخته ـ ایران تو بر می خیزد
 سید محمد حسین ابوترابی از قروين

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ۱:٤٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ شهریور ۱۳۸٥
تگ ها :

قطره - پرنده- قلب

- مهم نيست قطره باشي يا اقيانوس . مهم آن است كه آسمان در تو منعكس شود (نمی دونم از کیه)
-خداوند به هر پرنده اي دانه اي ميدهد ، اما آن را در داخل لانه اش نمي اندازد."هالندي"

-هنگامي که خدا انسان را اندازه مي گيرد متر را دور "قلبش " مي گذارد نه دور سرش . " نورمن وينسنت پيل
  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٢ شهریور ۱۳۸٥
تگ ها :

امام رضا (ع)

راهزن بود دلش ، راه مرا زد آقا !
مصلحت بود شوم قسمت مرتد آقا
غزلی توبه ام از دست ندانم هایم
بین تاریکی و خورشید مردد آقا
ضرری دارد اگر نیم نگاهی بکنی
تا شوم راحت از این حسّ مجرد آقا
فرصت زمزمه ای را به دلم برگردان
فرصت شعر و پریشانی ممتد آقا
مدتی هست کمی روسریم شک دارد
مدتی است کمی بد شده ام بد آقا
هرکه پرهیزترین است برایش انگار
می رسد از در و دیوار پیامد آقا
چشم ها قصد ندارند سخاوت باشند
چشم هامان شده دیوارتر از سد آقا
وَ اِذا زلزلت الارض همین امروز است
قهر کردند مگر ال محمد آقا ؟
فکر ، پابوس پر از عشق تو را گم کرده است
شهر ما قبله ی عشاق ندارد آقا
نذر کردیم فقط هر که شود طوقی تر
بفرستیم به پرواز به مشهد آقا
سال هشتاد و دو از نامه من یادت هست
و جوابی که نوشتی و نیامد آقا
ولی امسال به پیوست کمی خسته ترم
خسته از چون و چرا ،باید وشایدآقا
دو سه روزی ست کبوتر شده حالم،ممنون
که جنون می وزد از کوچه مجرد آقا
پریسا مقصودی از نیشابور

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ٩:٤۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸٥
تگ ها :

تسليم

آنکه تسليم خداوند است همه چيز تسليم اوست!

نکته بسیار مهم:

تبسم :                                                                                 پنجشنبه 9/6/1385 - 9:50
سلام! پيامد تسليم يعنی آرامش!
bartiba.persianblog.ir 
 

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ٤:٥۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ شهریور ۱۳۸٥
تگ ها :

ماه و سه خورشيد

ببخشید شاعر این ابیات نمیدونم کیه:

شعبان شد و پیک عشق از راه آمد

عطر نفس بقیه الله آمد

با جلوه سجاد و اباالفضل و حسین

یک ماه و سه خورشید در این ماه آمد...

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ٦:٢۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ شهریور ۱۳۸٥
تگ ها :

عبدالرضا كوهمال جهرمي:

هيجان ريخته در كفش و كلاه سفرش

پا شده چادر مشكي ش كشيده به سرش

دفتر شعر و… دوتا تكه ي ابر و… چند تا …

چمدان پر شده از خاطره ي دور و برش

چند ثانيه  فقط تا نرسيدن  مانده

بايد آماده ي پرواز شود… بال و پرش…  

او به هر حال از آن كوچه گذشته ست و…كسي-

كاسه اي آب نپاشيده …  فقط پشت سرش –

يك نفر ابر بهاري شده و مي گريد

يك نفر عاشق او … عاشق نيم دگرش

پشت آن پنجره ي دور تر از آن كوچه –

خيره در عقربه ها ،چشم به راه گذرش

*                                         

او ولي رفته و … در خنده ي خود گمشده است

خالي از دغدغه ي «واي چه آمد به سرش»

بي كه باور كند اصلا كه كسي منتظر است

پشت اين پنجره ي شوم درآمد پدرش

تو نفس در نفست گريه كني ، آب شوي

او بماند پس تا… شايد و … «اما»، «اگرش»

واي از عاشقي و بي خبري، بي خبري

منتظر باشد واز ره نرسد منتظرش

چشم می دوزد و اميد به اينكه شايد…

بادي از ره برسد باز، بيارد خبرش…

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ شهریور ۱۳۸٥
تگ ها :

شک نکنيد!

ايمان را به شك تبديل نكن. اينكه به شما روزي داده، خلق كرده، اينجا نشانيده، هيچ كدام دست ما نبوده است، همه را خدا كرده است. در اين يقين ها شك نكنيد. از آن طرف پشت بام نيفتيد! بعضي ها احتياط مي كنند عقب عقب مي روند از آن طرف پشت بام مي افتند. جماعت زيادي از آن طرف افتادند. اصلاً من نديده ام كسي از جلو بيفتد. همه از پشت سر مي افتند. پشت رو هم افتاده اند، حالا چطور مي شود بياوريشان بالا! از پشت سر افتاده اند.
    وقتي علم را بفهمي خراب كردي. رفتي بچه را تربيت كني فاسدش كردي. بچه را دشمن خدا كردي. هر كاري كردي از پشت سر افتادي.
    وقتي بسم الله را بفهميد ديگر نه از جلو مي افتيد نه از پشت سر. بعضي ها كه اصلاً بسم الله را جزو سوره نمي دانند و در نماز نمي خوانند! اصلاً گفتند بسم الله مال خدا نيست و حال آنكه تمام قرآن در سوره حمد است. حمد هم در بسم الله است. بسم الله هم در «باء» آن است. «باء» هم در نقطه آن است. علي (ع) گفت: من آن نقطه هستم. يعني با من قرآن نوشته شده است. با من قرآن درست شده است. همه اش با من، از من و براي من است.

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ شهریور ۱۳۸٥
تگ ها :

سجده ملائک

- هر وقت آدم شدیم ملائکه برای ما سجده میکنند همان طور که برای پدرمان آدم سجده کردند.

- کسی که عمل صالحی میکند باید به خاطر توفیقی که خدا به او داده است خود را بدهکار خدا بداند نه طلبکار از خدا که بهشت و مزد بخواهد.

 (حاج اسماعیل دولابی)

  

نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٤ شهریور ۱۳۸٥
تگ ها :

فســـــــــا

 

می خوام بِرم دِلُم رضا نِمی شه

بَرِی دِلُم هیجا فَسا نمیشه

طوری پیچُنده پَرُ پام با زلفاش

انگا گِرِند خورده که وا نمیشه

بُخچَمِه بسّم که برم از اینجا

وُیسیده دل،ای پا وُ او پا نمیشه

بالای بالاش طوری بُوام سوُزونده

که من می گم بوُام،بوُا نمیشه

مُوندم اََ توش چه سِریّه صبر می یاد

به حضرت عباس،با خدا نمیشه

گاس بشه چن رو دیه دل ور کنم

کار ما امروز و صبا نمیشه

هی تشه پیشکون تو دِلُم توُ میده

بختی که خُوسید دیه پا نمیشه

هی تو بشین صب تا پسین حرف بزن

کارِ ما حل با ای گپا نمی شه

تیرِ نگاش نخوردی راحت بیشین

زخمی نخوردی که دوا نمیشه

تو خمپ آتشکده نَیدی کاکام،

از دلِ خرمنکو جدا نمیشه

اوُ ما از اول تو یِی جوغ نرفت

با ای کیلیل قفل ما وا نمیشه

فسا یه شهر ساده نی،بهشته

خونِی یه مشت بی سرُو پا نمیشه

آدم نی هرکه اَ بهشت بوگورزِه

قبادو آدم میشه یا نمیشه

 

قباد زارع از فسا

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳۸٥
تگ ها :

نياز

سعدی:

برو! که هر که نیاز من است بار من است.

عجب جمله نغزی فرمودند حضرت سعدی علیه الرحمه.

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳۸٥
تگ ها :