رايحه وصال

وابسته به کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز

نذر امام رضا (ع)

تو آسمان منی من پرنده ام آقا

به روی بال من آغوش خويش را بگشا

که کوچ کرده ام از سرد سيری تشويش

به گرمسيری دل انگيز گنبدت مولا

گذشته ام من از انبوه جنگل ترديد

و حجم خشک نفس گيری بيابان ها

غريب تر ز مسافر، غريب تر ز غروب

کشانده مهر تو ای خوب تا کجا ما را

رسيده ام لب ايوان، نگاه من ابری

شکوه گنبد خورشيد گونه ات پيدا

کنون به وسعت جغرافيايی دلتنگی

 نشسته ام بزنم باز دل به اين دريا

کوير تجربه تلخ لحظه های من است

تو مثل جاری آبی بر اين عطش، اما

 

پروانه نجاتی

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳۸٤
تگ ها :

((هوای حالتی))

چقدر خسته ام از اين دقيقه های پاپتی

از امتداد کاذب کلافِ بی عدالتی

بهار می شود و ما دوباره سبز می شويم

تمام می شود تمام فصل بی اصالتی

چقدر سر سپرده ی دروغ دلقکان شدن

چقدر خام عشوه ی عروسکان ساعتی

هميشه  0 سهم ما و 20 حق ديگران

به جرم دست و پا زدن در اين کلاس لعنتی

کلاغ پَر، پرنده پرَ ، فرشته پَر ستاره  پَر

از اين زمين يخ رده، از اين هوای حالتی

 

شعر از : سميه آقايی

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ٩:٢٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳۸٤
تگ ها :