رايحه وصال

وابسته به کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز

سحر

و سحر

سبز سبزست زمين

آسمان رنگ طلوع

شوق اشکی است که بر روی زمين می بارد

آسمان کودکی بارانی است

پاک    معصوم     زلال

مثل پروانه که تسبيح خدا می گويد

شب که می گيرد از او آتش شوق

و زمان، وقت نيايش به نماز

دستها مثل کوير

تشنه آب وصال

و چه زيباست سحر

از دل سجاده

بوی بارانی آن روز عطشناک

در اين خاک غريب

آفتابی است که از خون خدا می جوشد

نقش شبنم بر سبز

بر دل تک تک گلهای حيات

و زمين می خواند

غزل سبز اميد

و زمين

تشنه ديدار خداست

 

شعر از : راضيه اسفندياری زاده

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ٩:۱٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ مهر ۱۳۸٤
تگ ها :