رايحه وصال

وابسته به کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز

نامه ای به خدا (اعتکاف ۸۲)

خدايا، آرام آرام غبار ديدگانم را با زلالي اشك دلم شستي ، پروردگارم اي آنكه سايه ات بر سر من است و صبر و قدرتت بي نهايت، آنگاه كه مرا به سرچشمة هدايت رهنمون شدي و چشمان به سراب مانده ام را به اكسير زندگاني بشارت دادي ، رحمتت را بر من تمام كردي. يارب در خانة لطفت مرا بر خوان رحمت نشاندي تا آن مشربه اي را بنوشم كه ساقي حقم مرا نوشاند. خداوندا درمان وجودم به داروي عشق تو ممكن شد و اين همه عنايت تو بنده اي چون مرا لايق نيست. چون لااله الا الله مي گويم، ساحل درياي عشق را مي بينم و اين هدية تو به دلهاي منتظر است. در خانة تو و در كنار كلام وحي تو، معتكف شدم و تو مرا به آسمان بردي. خداي من  ستاره حضور را به بنده ات عنايت فرمودي و من در آبشار هستي غرقه شدم تا از معرفت حق حظ و بهره اي برم.

بارالها، در واژگان معرفت، نماز را قرار دادي كه روح را مي پروراند و تو روح كالبد خاكي مرا به راز و نياز با خود فراخواندي تا مقامش را والا سازي . چون در مقابل تو مي ايستم و چشم به درهاي واسعه و گشاده رحمتت مي دوزم، گلشن سعادت به من نمايان مي شود. خداوندا؛ تو بصيربالاعباد هستي و خاكيان را با عبادتت تطهير مي سازي . آفريدگارا تو خود فرمودي در نماز عشقتان مرا بخوانيد، ترا مي خوانم با پاكترين صوت تا به آسمانها برسد. پروردگارم حاجت من همان الا بذكرالله است و سبز بودن روح من در گرو ذكر توست. خداي من عرض اين بنده حقير، سخن تمامي خاكيان عبد توست و آن حس حضور تو در لحظه لحظه هاي بودنمان است. يا ربم به حق عظمتت و جلال و جبروت بي نهايتت ما را به تطمئن القلوب برسان . آمين

 

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ امرداد ۱۳۸٤
تگ ها :

با خيال تو

پيچيد در تلاطم ذهنم صدای تو

با تو گذشتم از همه، حتی خدای تو

در من ((هزار راه نرفته)) فقط همين

تنها دليلِ نيمة از من جدای تو

دنيایِ من، خيال؟ غزل؟ عشق؟ هر چه بود

ديدی که خواستم همه اش را برای تو

گويی نصيب و قسمتم اين بود، گم شدن

در من خيال مبهمی از ردِ پای تو

آرام تر عبور کن از هر چه هست و نيست

شايد در مسير، دلی زير پای توست 

 

 شعر از: فرزانه يزدانشناس

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳ امرداد ۱۳۸٤
تگ ها :

رشته غيب

 خدا بدون تو روی زمين گلی کم داشت

برای بار امانت تحملی کم داشت

چقدر فاصله بود از زمين ما تا عرش

برای جاده سرگشتگی پلی کم داشت

خبر نداشت کسی از رموز رشته غيب

برای عشق مسير تکاملی کم داشت

برای دايره مستی عشيره خاک

شکوه حلقه آخر، تسلسلی کم داشت

تو آمدی کمی آن سوتر از ستاره شدن

خدا بدون تو روی زمين گلی کم داشت

شعر از: پروانه نجاتی

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ۸:۱٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ امرداد ۱۳۸٤
تگ ها :