



يک روز می آيم قيام از سر بگيرم
تا انتقام پهلوی مادر بگيرم
فرق علی فرق عدالت بود و بشکست
بايد تقاص غربت حيدر بگيرم
می آيم آری زير تابوت حسن را
در تيرباران، لحظه ی آخر بگيرم
تا زخم بر پهلوی زينب گل نبندد
شلاق را از دست آن کافر بگيرم
تا پشت او بشکست از داغ برادر
من بيرق گلگون پيغمبر بگيرم
چشم انتظاران! می رسم از راه روزی
تا انتقام پهلوی مادر بگيرم
*
بوی دعا پيچيده اينجا مهدی من !
برگرد تا چشمان خود از در بگيرم
شعر از پروانه نجاتی
برچسب ها :
در حيرتم از اين همه تعجيل شما!
از اين همه صبر و طول و تفصيل شما!
ما خير نديده ايم از سال قديم
اين سال جديد نيز تحويل شما!
***
روزی سر اين گذار را می گيرم
محکم يقه ی بهار را می گيرم
ای عشق! به تو مگر که دستم نرسد!
حال تو و روزگار را می گيرم
***
يکراست به قلب عقل و هوشم زد عشق
صد بار شکست و باز جوشم زد عشق
گفتم بروم حرف دلم را بزنم
محکم جلو تو توی گوشم زد عشق!
برچسب ها :
