رايحه وصال

وابسته به کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز

ضريح

اين روزها در شيراز از هر کسی سراغ يک انجمن شعر با سابقه و پروپاقرص را بگيری بی شک اسم انجمن رايحه وصال (پروين) در شمار اولين آدرس هايی است که به شما داده می شود. (( چهارشنبه ها، جنب آرامگاه حافظ، کوچه سلام- باغ هنر – سال تأسيس 1374)) اين هفته به باغ هنر رفتيم تا در باغ واژه های دل انگيز اهالی رايحه گشتی بزنيم. پائيز است و برگريزان. خانم نجاتی که پس از مهاجرت يک ساله به تهران دوباره به جريان ادبی پروين پيوسته است ما را به گرمی تحويل می گيرد: ((نام تو چيست ای غزل ناتمام من!)) خانم نجاتی انجمن پروين را محور دوستی و مهربانی بانوان شاعر شيراز می داند و مأوايی خوب برای دلتنگی های خاکی و افلاکی خودش، می گويد : چهارشنبه ها جسمم هر جا که باشد مطمئناً، روحم در باغ هنر پرسه می زند! به الهام در شعر اعتقاد راسخ دارد و می گويد وقتی پر می شوم از نگفته ها، متلاطم می شوم، در خود فرو می روم و شعر مرا می گويد، گاه با حرارت غزل و گاه با شور مثنوی.

 

کجا؟ کجا؟، چه شتابی ست در پرستوها

کدام سمت افق می دوند آهوها

در اين سکوت معطر، در اين هوای غريب

چقدر عاطفه باريده روی شب بو ها

پياله های نياز آب می شوند از شوق

به يمن معجزه بی سِرها و جادوها

برای چنگ زدن لای گيسوی خورشيد

گره نمی خورد اين شاخه ها به بازوها

ضريح شعله ور چشمهای ملتهب است

در ازدحام فروزان اين هيوها

مسافران سراسيمه می رسند از راه

کبوترانه، غريبانه، از فراسوها

که ابرهای اجابت بهانه ها دارند

زمان تکيه سرها به بغض زانوها

 

پروانه نجاتی 

 

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ٧:٥٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٩ آذر ۱۳۸۳
تگ ها :

خیــــــــــــال

اگر بگوييم "ماه جسمی کروی است که به دور زمين می چرخد" حقيقتی را بيان کرده ايم که قابل دفاع است. منطق کلام عادی و بيان ساده است.

اما اگر بگوييم : مزرع سبز فلک ديدم و داس مه نو ديگر بيان ما عادی و ساده نيست. اين جمله آميخته با خيال است.

خيال چون حاصل يک نگرش برتر و غير معمول به جهان است موثرترين ابزار برای ايجاد شعر نيز هست. در اينجا انواع صورتهای خيال انگيزی در شعر را مطرح ميکنيم.

تشبيه: ميگويند تشبيه مادر بسياری از صورتهای خيال است.

منوچهر دامغانی می گويد:

سر  از البرز بر زد قرص خورشيد

چو حون آلوده دزدی سر ز مکمن

در اين بيت خورشيد به دزد خون آلودی تشبيه شده که سر از کمينگاهش بيرون آورده است. به اين کار تشبيه می گوييم.

تشبيه يادآور همانندی و شباهتی است که از جهتی يا جهاتی ميان دو چيز مختلف وجود دارد.

يک مثال از زنده ياد سلمان هراتی:

کنار شب مب ايستم

چشم بر شمد سرمه ای آسمان می اندازم

ستاره ها

با نخ نور گلدوزی شده اند

و من مش شنوم زمزمه درختان را...

ادامه دارد... 

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ آذر ۱۳۸۳
تگ ها :

چند دوبيتی و رباعی

چشمان تو مثل واژه های غزلند

آغشته به طعم و رنگ و بوی عسلند

از بس که صميمی اند و پاکند و نجيب

در بين تمام خلق ضرب المثلند (ابراهيم سنايی)

 

چندی ست چراغ عشق کم سو شده است

جانم چون عقل عافيت جو شده است

تا چند در اين پرده نيرنگ و فريب؟

ای دل دستت برای من رو شده است! (سهيل محمودی)

 

هر چند ز غربتت گزند آمده بود

زخمت به روان درد مند آمده بود

گويند که از هيبت دريای دلت

آن روز زبان آب بند آمده بود (مرحوم سيد حسن حسينی)

 

اگر ای عشق پايان تو دور است

دلم غرق تمنای حضور است

برای قد کشيدن در هوايت

دلم مثل صنوبرها صبور است (مرحوم سلمان هراتی)

 

آقا قربون اون جوش و خروشت

آقا قربون جد سبز پوشت

يه شب در خواب ديدم در بهشتی

عبای سبز پيغمبر به دوشت (عليرضا قزوه)

 

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ٧:٤٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ آذر ۱۳۸۳
تگ ها :

دوبيتی

 چه شور محشری داری دوبیتی

صفای دیگری داری دوبیتی

هنوزم در غم بابا و فایز

دل غم پروری داری دوبیتی (سعیدی راد)

 

دوبیتی در اصطلاح شعری ست که مرکب از دوبیتی بر وزن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل(یا فعولن) است که مصرع اول و دوم و چهارم با هم همقافیه هستند.

قالب دوبیتی از قالبهایی است که از دوره قبل از اسلام به ما رسیده است  و در بعضی مناطق ایران شعرهایی به زبان پهلوی در این قالب سروده شده است.

مضمون بیشتر دوبیتی ها: عشق. آرزو. شکایت از غم دنیا و گاهی پند و اندرز است.

از مشهورترین دوبیتی سرایان میتوان به بندار رازی، بابا طاهر،  نجمای شیرازی و فائز دشتستانی اشاره کرد.

ویژگی دوبیتی های فائز کاربرد تخلص در تمام آن هاست.

قالب دوبیتی در بعد از انقلاب به همراه فالب رباعی جان تازه ای گرفت.

به نمونه هایی از قالب دوبیتی اشاره می شود:

 

نه از مهر و نه از کین مینویسم

نه از کفر و نه از دین مینویسم

دلم خون است میدانی برادر؟!

دلم خون است از این مینویسم! (قیصر امین پور)

 

زمین بازیچه بود و نبوده

همیشه چشم این گنبد کبوده

کنار رود کارون جون سپردی

دو چشمم بعد تو زاینده روده (علیرضا قزوه)

 

دلم تنهاست ماتم دارم امشب

دلی سر شار از غم دارم امشب

غم آمد غصه آمد ماتم آمد

خدا را این میان کم دارم امشب (سلمان هراتی)

 

زدی دستی و دامانی گرفتی

زتن بگذشتی و جانی گرفتی

شبی بی دست و پا در خون تپيدی

سری دادی و سامانی گرفتی (سهيل محمودی)

 

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٧ آذر ۱۳۸۳
تگ ها :

رباعی ۳

 چند نمونه از رباعی های موفق:

ميهمان ضيافت خطر هيچ نداشت

هنگام که می رفت سفر هيچ نداشت

گمنام ترين شهيد را آوردند

جز پاره ای از عشق دگر هيچ نداشت

                                                                    (وحيد اميری)

 

هر چند که از آينه بی رنگ تر است

از خاطر غنچه ها دلم تنگ تر است

بشکن دل بی نوای ما را ای عشق!

اين ساز شکسته اش خوش آهنگ تر است

                                                              (سيد حسن حسينی)

 

يکرنگی و بوی تازه از عشق بگير!

پر سوز ترين گدازه از عشق بگير!

در هر نفسی که می تپی ای دل من

يادت نرود اجازه از عشق بگير!

                                                               (مصطفی علیپور)

 

در عشق نمی توان زبان بازی کرد

می بايد ايستاد، جانبازی کرد

از خون شهيد شرمتان باد ، مگر

با حرمت لاله می توان بازی کرد؟

                                            (علیرضا قزوه)

   

سنگين شدم از خويش سبکبارم کن

از عطر نسيم صبح سرشارم کن

دل خسته ام ای عزيز!... دلخسته عزيز!

می خوابم و وقت عشق بيدارم کن

                                                          (عبدالرحيم سعيدی راد)

  

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ آذر ۱۳۸۳
تگ ها :