رايحه وصال

وابسته به کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز

 

سلام يک خورده دير آپديت کردم ببخشيد

گرفتاريه ديگه

جا دارد از استاد ارجمند جناب آقای جليل صفر بيگی

بخاطر لطفشون و ارسال کتاب تشکر کنم

شما را دعوت ميکنم به خوندن دو رباعی از ايشون

دلم را درياب!

ای عطر گل ياس!دلم را درياب!

ای منبع احساس دلم را درياب

من تشنه ی يک قطعه محبت هستم

يا حضرت عباس! دلم را درياب

 

مشق شب

نقطه سر سطر بچه ها بنويسيد!

با خط درشت عشق را بنويسيد

تکليف شب شماست در دفتر دل

صد مرتبه از روی خدا بنويسيد

 

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ٩:۱٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸۳
تگ ها :

ميلادت ای زيباترين بهانه هستی مبارک باد

زمانيكه ابر جهل زمين را بستر آسايش سايه تاريك خود كرده بود.
زمانيكه در گوشه اي از اين هستي ، قومي آتش را به سجده مي ستودند.
و قومي ديگر در ميان پرستش سنگ و چوب و استخوان ،دختران كوچك و معصوم را زنده بگور ميكردند.
زمانيكه در آن گوشه ديگر زمين قصرها و امپراطورها در عطش جنگها و كشور گشودنها ميليونها انسان را به كام مرگ ميفرستادند
....ناگهان.....هستي مكثي كرد
....آسمان آبي شد...
.....آب از رفتن ماند...
...خورشيد چرخي زد...
ميناي آبي سپهر، بخت خاك را نمايان كرد.
خوشه آسمان در ميانه گرد آمده بود تا بخاك عطرآگين از اوج درود فرستد.
شهابها برقص آمده بودند و در مسير سعادت رنگ نور ميپاشيدند.
نسيم پيغام شاد باش پروين را به ذرات خاك سپرد و ذره ذرة خاك از سرور به رقص آمد و آرام آرام به رنگ سپيده گشت. آسمان گشوده گشت و عالم افلاك به جهان خاك راه يافت.
پرياي عشق نمايان گشتند و ساكنان عرض مژده، كيمياي هستي را به ثري دادند.
قطعات عصمت متبلور شدند و تشعشع آن طاق كسري را به دو نيم كرد و ديدگان خليفه الله به اشعة نور نام مقدس محمد (ص) مزين گشت.

...ماه از خواب پريد..و صداي گريه نوزادي اشك شوقي
به چشمان پر مهر و نگران آمنه آورد

هنوز نيامده بود كه پدرش عبدالله رفت.هنوز طعم شيرين كودكي را نچشيده بود كه مادر هم رفت و او تنها شد
و او در كنار ياد خدا بيتوته كرد
آري او آمد تاما معناي بودن را حس كنيم
او گريست تا ما بخنديم
او تنها ماند تا ما تنها نمانيم
سنگش زدند ...خاكستر بر سرش ريختند... ساحر و ديوانه خطابش كردند...
و اندوه اين همه سختي را به تنهاييهاي پاك خويش برد تا امروز من و تو عزيزترين امت باشيم و بي هيچ
دغدغه اي توحيد را هجي كنيم
وقتي آمد... آمدنش را فرشتگان ،به جشن نشستند و ملائك آمدنش را به يكديگر بشارت دادند.
هستي از شوق به پا خاست.
مگر او كيست كه براي پيدايي اش هستي بهترين بهانه شد او كيست كه تمامي انبيا طفيل وجود او هستند
او كيست كه او را بهترين خلق خدا خواندند.
او كيست كه سرپرست و يلر علي بود.او كيست كه پدر بهتربن زن دنيا، فاطمه بود. اوكيست كه پدر بزرگ مهرباني بود كه شانه هاي مهربانش جاي حسن و حسين بود.او كيست كه تمام عاصيان و مذنبان ، چشم به او دارند
و اورا رحمه للعالمين خوانند...او فقط محمد مي تواند باشد و بس.

ميلادت بر همه آنچه هست و نيست و بر همه آنچه بود ورفت و بر همه آنچه آمده و نيامده مبارك باد...سالروز ميلادت اي زيباترين بهانه هستي...اي زيباترين قطعه بهشت ...بر امام زمان (عج) و بر تمامي معصومين(ع) و بر تمام شيعيان و مسلمانان جهان مبارك و خجسته باد.

yaass_110

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ٩:٥٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳۸۳
تگ ها :

واکسی

 

هفتمين قوطي خالي

 

شش سال اسباب بازي هايش

 

گم شدند

 

دست تبدار

 

روي احساس داغ كفش ها

 

تاول مي زنند چشم هاي پا برهنه اي

 

كه مي دونند

 

دنبال سايه ها

 

تا عمق كودكي ها . . .

 

حرير سياه آسمان

 

سنگين مي كند پلكي كه

 

زير پل هنوز در انتظار كفش هاست

 

 

مهسا عسکری

 

yaass_110

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸۳
تگ ها :

روح زندگي

 

اي روح زندگي ! تو مي آيي و مهرباني ات را در ميان ما تقسيم مي كني . مي آيي از آيينه براي ما سخن مي گويي . و مي آيي و فصل صلوات را شكوفا مي كني .

 

تو مي آيي تا همه جا را، ابريشم باران بلاغت معنا كني و قمري هاي پاكي و خلوص را بر شاخه هاي اعمال با بنشاني.

 

تو مي آيي تا ما را به قله هاي بيداري ببري . مي آيي تا ما را با پل هاي آسماني آشنا كني . مي آيي تا به ما بگوئي كه مزرعه ي سبز سخاوت هميشه از آن ماست .

 

تو مي آيي تا ما را به پايان انتظار رهنمون شوي . مي آيي تا ما را ((پي آواز حقيقت )) بدواني .

 

مي آيي تا چشم دل ما را سپيد و بلورين كني .

 

اي صاحب الزمان ! زمين ما تشنه عدالت توست .

 

قايق غزل هاي ما ، قافيه هاي شور و شعور را از سرزمين هاي دور ، به سمت نگاه تو مي آورد و گوش هاي ما گوش به زنگ مشتاق شنيدن صداي سفير يوسف زهرا

 

اي عزيز دل و جان ها و جهان!

 

ما، به يك روز سپيد، چشم دل دوخته ايم

 

لب گل خانه ي نور!

 

قدم سبز تو را منتظريم!

 

 

yaass_110

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ۸:۳۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸۳
تگ ها :

نسيم مهربونی

سلام

اين دفعه حرف خاصی ندارم جز يک ياد آوری برای خودم

و تو که يادمون نره که بيشتر از يک سوم بهار گذشت اما

بهاری نشديم. نسيم اومد و از کوچه های دلمون رد شد

اما باز هم پنجره هامون بسته بود. ميخوام بگم که هنوز

هم وقت داريم که پنجره دلمون رو به سمت نسيم

مهربونی باز کنيم و محبت و عشق ورزی را از هم دريغ نکنيم.

باور کنيد يک هوای تازه پشت در منتظره!

باور نداريد؟

همين الان پنجره را باز کنيد و خودتون ببينيد!

 

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸۳
تگ ها :

چگونه شيشه غفلتمان را سنگ بزنيم

  

تكيه به ديوار خاطره كه مي زني ، واژه ها آوار مي شوند روي سرت !

 

ذهنت ، زير حجم دست و پاگير واژه هاي بكر و ناب اسير مي شود .

 

در جستجوي صداي اذاني زلال ، همه ي هزاره هاي بي بلال تاريخ را زير پا ميگذاري ! اما دريغ !

 

دريغ از اين همه تعلق كه فرصت هاي پريدنمان را به زنجير كشيده اند !

 

و اما تو !

 

از هر طرف كتاب زندگيت را ورق زديم ، خاطراتي زلال پيش رو داشتيم .

 

نه نگاهي و نه تقصيري ! هرچه بود آرامش زلال صداقت نگاه و كلامت بود !

 

و آشوب هولناك مرگ ، كه اينچنين اسير كابوس بي انتهايش شده ايم ، براي تو آغاز روشن يك سفر بود .

 

و ما كه در اين ركود سنگين غفلت ، پايمان به گل مانده ، چشم به راه نوازش پر مهر توئيم .

 

تا با دستهايي از جنس نور ، ما را از اين ركود مرداب گونه برهاني !

 

چشم به راهيم ، با فروغ روشن چشمانت كه رنگ بيداري است ، لحظه هاي متروك خواب آلودگي مان را تشر بزني .

 

به ما بگو ، چگونه شيشه غفلتمان را سنگ بزنيم ، كه شيطان مجال بند زدنش را نيابد !؟ هنوز نتوانسته ام واژه ها را طوري بار بياورم ، كه هر وقت صدايشان كردم ، ذهنم را احاطه كنند .

 

اما امروز مي خواهم با كمك واژه ها ، تو را به گفتگويي زلال دعوت كنم ، تا با من از تنفس سلولهاي سبز “ وجود ” در هواي سالم و پاك “ ايمان ” حرف بزني . تا با من بگويي حجم “‌ ناقص ” روحم را چگونه به آشتي “ كمال ” دعوت كنم و در آشتي پنجره ي دلم با آفتاب جاري “ عشق ” از سرچشمه ي زلال “‌معنويت ” لبريز شوم . . .

 

ياسمن قاسمی

 

 

yaass_110

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸۳
تگ ها :