رايحه وصال

وابسته به کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز

تشريف بلند آفرينش

هر چه ذوق ديدنش را اشك پرپر كرده اند

سير حيرت خانه ي بال كبوتر كرده اند

بال طاووسي كه رگ افشانه ي ديدار اوست

طوطيان خانه ي آئينه باور كرده اند

جز كه تار شعله در پيراهن فانوس نيست

لانه ققنوس را آتش مقدر كرده اند

اين شب آويزان كه شبگاهان هوالحق مي زنند

رخنه در ذكر ان الحق قلند كرده اند

شعله حاني كه دود عود آن تا دورهاست

شاعران زلف غزل در آن معطر كرده اند

يك رم آهو اگر وحشت گريز غفلت اند

دشت را در زير پاي خود شناور كرده اند

خلسه عزلت نه غفلتگاه در خود ماندن است

جبهه بر خاكند و سير هفت اختر كرده اند

با خيال خال در خاطر سپند روي دوست

آتشي در سينه ي سوزان مجمر كرده اند

طعم شوقي را كه دارد لعل آتش گون او

جوهر جان را مذاب از شعله ي تر كرده اند

هر چه مي بوسم لب او را ز خود وامي روم

آه از آن جانها كه با اين ذوق پرپر كرده اند

كيست اين با ناز حور آغشته طبع نازكش

كز لبش طعم عسل در كام كوثر كرده اند

كاتبان مد بسم الله الرحمن الرحيم

ليق از گيسوي او در مشك و عنبر كرده اند

از غبار ناز او زيور به هستي بسته اند

از بلند قامتش الله اكبر كرده اند

تا بگردد آسمان بر گرد آن خورشيد محض

اين بلند طارم – آبي را مدور كرده اند

خشك شد دريا شبي كز نام او لب تازه كرد

دامن من را ولي درياي گوهر كرده اند

خشك شد دريا شبي كز نام او لب تازه كرد

دامن من را ولي درياي گوهر كرده اند

نيست اين معني كه ناز سايه اش در پي نبود

هر دو هستي سايه ي او را مسور كرده اند

زان شب شوقي كه تر مستي صبو در مي شكست

ساقيان شكر نگاهش را به ساغر كرده اند

مي وزد گيسوي خشبوي محمد (ص) از بهشت

خاك را در مقدمش با گل برابر كرده اند

كافي از كفواً احد بر چشم احمد بوسه زد

اين غزل از طبعش از آن درج گوهر كرده اند

 

شعر از استاد ارجمد جناب آقای دکتر غلامرضا کافی

کتاب فرشته و انجير فصل طعم تين و زيتون

 

yaass_110

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸۳
تگ ها :

در انتظار خورشيد

ناشناس مهربان کوچه باغهای دلم کی می آيي؟ منتظرت هستم و قلبم را آماده ی قدوم مبارکت کرده ام. اقاقيهای دلم به عشق تو سر سجده بر آستان آب فرود می آورند و اطلسيهای قلبم منتظر ديدار تو هستند. پروانه های خيالم گرد شمع ياد تو می گردند و بال های خود را بر آتش عشق تو می سايند تا شايد ذره ای از عشق تو گل وجود آنها را بسوزاند و آنان سر مست از آتش عشق تو ،باده ی مهر و ولا سر کشند.

 

ناشناس مهربان! كي مي آيي تا لاله هاي خونين ، حرفهاي دلشان را با تو بگويند و كبوتران شكسته بال در قفس ، در هواي كوي تو پرواز كنند؟

 

مي دانم كه خوب مي داني كه هزاران هزار قلب عاشق چشم انتظار آمدنت هستند . مي دانم كه چهره ي علي گونه ات هنگامي كه ظهور كند در جهان غوغايي به پا مي شود و هيچ نمي ماند از اين دنيا، جز مهر و ايمان و اطاعت.

 

يا مولا! درخواست ياري مظلومان را اجابت كن و قدم بگذار و ظهور كن در اين دنياي پر از خون و دروغ و تزوير ، و براي انسانيت آزادي و عدالت را به ارمغان بياور، كه همه منتظر تو هستند و هم صدا با دل من مي گويند:

 

 ناشناس مهربان كوچه باغهاي دل ما كي مي آيي؟

 

yaass_110

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ فروردین ۱۳۸۳
تگ ها :

پرنيان پرواز

 

 

پنجره

پنج دري هاي مه آلود

پرنيان آغوش آغوش

خواب و روسري

خيالت خوابم مي كند

خاطرة خداحافظ و فلسفة عشق

 

نيامده رفته بودي

نورباران سجاده ات

سرخ مي خنديد

گلهاي روسري ام

سبد سبد

پر

پر پرِ

پرواز مي شوند

سمت تمام عاشقانه ها

 

نرفته آمده بودي كنار همين پنج دري

ـ مادر سلام

مهران مهران رود رودت خيس خاكريزهاي مهران برگشته باشد شايد !

سين سجاده سرخ است

لاي لاي لاله ها

آواي يارب يارب

منم جمع اين “ سلام ”

شكسته به آواز ياس ها

كمي دير

كجاي اين لبخند وامانده اي عزيز ؟1

 

نشاني خدا خوابت نمي كند

تا

شعله شعله شلمچه

شايستة كدام ضريح

شراره مي كشد

اللهم لك لبيك . . .

خوابم تكه تكة فكه شده باشد شايد

نور مي بارد سجاده ات

تسبيح چفيه اي چال شده در نور

پلاكت چندمين پاتك پنجره است ؟!

گُر

گُر مي گيرد گل هاي پنجره

شعله شعله شرر مي ريزد

شراب شراره هاي شلمچه را

آويزان خاطره اي سوخته بر بال چفيه مي سوزد

پلاكي تا رمز

يا زهرا (س)

 

قاصدك قاصدك آمده بودي

معطر اسپند

بر بالهاي كبوتر كبوتر شقايق

كنار همين پنج دري

روي سجادة سپيد سلام

شاخة ياس بوي مادر مي دهد شايد

كه آمده اي ، رفته است !

خاطرة خداحافظ و عطر كندر و اسپند

اشكبارانِ ياس

قاصدك

كبوتر

 

         خيالتان خوابم مي كند

                 آغوش آغوش پرنيان پرواز . . .

مريم اسمعيل نژاد

yaass_110

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸۳
تگ ها :

شعر شيرازی

سلام از همه عزيزانی که در اينجا پيغام گذاشتن تشکر ميکنم  قدوم مهربانتان هميشه سبر

 

 

“ چيشُم ”

 

دَس رو دِلُم نَيْذُ چيشُم

اَلو مي گيري از آتيشُم

 

مي سوزه او دَسُّ پِلِت

لُنده مي دي بُووُي چيشُم

 

خدا به ما كه دل نداد

تُوْفِه گُذُش بيخ ريشُم

 

كفتر بونِ اي و او

نَيْمَدِه رفته از پيشُم

 

آمو تُو مي خوام مَنِش كنم

بُوطَنُه هاش مي زنه نيشُم

 

كِردَتِمون خوارُ و زيچيش

بين بچُوي قوم وُ خويشُم

 

گل زد ديگه دل و جيگرُم

دَس رو دِلُم نيذُ چيشم

 

 

مفاهيم :

دَس : دست / نيذُ : نگذار / چيشُم : نور چشمم ، چشمم ، عزيزم ( حالت خطابي دارد ، به كسي كه زياد دوستش داشته باشند نيز مي گويند ) / اَلو : آتش ، زبانه آتش / آتيشُم : آتشم ( منظور سوز درون است ) / او : آن / دَسُّ پِلِت : دست و بالت / لُنده مي دي : غرولند مي كني / بُوُوي چيشم : مانند چيشُم اما كمي نزديكتر و صميمانه تر / توفه : تخمه ( منظور يك چيز بي ارزش است . حالت كنايي دارد ) بونِ اي وُ او : بام اين شخص و آن شخص ( بام اين و آن ) / نيمده : نيامده / آمو : ( خطابي ) عمو ، آقا / تُو : تا / مَنِش كنم : منعش كنم / بُو : با / طَنُه : طعنه ، كنايه / كِردَتِمون خوار و زيچيش : ما را خوار كرده ( زيچيش : از چشم افتاده و خوار . معمولاً با “ خوار ”‌همراه است ) / بَچُوي : اعضاء  ، افراد ، بچه ها / گُل زد : زخم خورده شد .

 

مريم اسماعيل نژاد

 

 

yaass_110

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ فروردین ۱۳۸۳
تگ ها :

يك نگاه

با سلام خدمت تمامی دوستان عزيزم شعری را تقديم حضورتان ميكنيم منتظر نظرات و انتقادات شما هستيم .

 

“ يك نگاه ”

 

لبريزم از ترنّم آواز يك نگاه

از لحظه هاي روشن اعجاز يك نگاه

 

مي خواندم به محو تماشاي حضرتش

غمگين ترين صداي پر از ساز يك نگاه

 

بايد ترانه هاي محبت ز سر گرفت

با طلعت دوبارة آغاز يك نگاه

 

تا بي كرانه هاي غزل مي برد مرا

حسي نهان به وسعت پرواز يك نگاه

 

در آيه هاي نازل چشمش نهفته است

دنيايي از ترنم غماز يك نگاه

 

مائيم و خاطرات غريبانه اي كه باز

مي آيد از ترنم آواز يك نگاه

 

مهناز دهقان

 

 

yaass_110

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٦ فروردین ۱۳۸۳
تگ ها :