رايحه وصال

وابسته به کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز

علی (ع)

شناسنامه تو نام کوچکی کم داشت

اگر چه غربت نام تو را هماندم داشت

هميشه با تو به آيينه ها می انديشم

هميشه باتو به روزی که عطر مريم داشت

و کعبه، گر چه هنوز آنچنان عجيب نبود

سکوت مکه تو را در نوای زم زم داشت

مدينه بی تو به آن روزگار فکر نکرد؟

که کوله باری از آن آتش دمادم داشت

مدينه بی تو به آن سالها نينديشيد؟

که خانه تو چرا بوی درد و ماتم داشت

مسيح روی تو را هيچکس نمی فهميد

وادی اسم تو را گرچه اسم اعظم داشت

قسم به نام تو ای آنکه دومة الجندل

در آن سکوت،معاويه را مقدم داشت

دلم گرفته از آن مسجدی که آن شب سرد

برای کشتن تو خلوتی فراهم داشت

بگو دوباره به محراب های بعد از اين

که ذوالفقار تو را ظهر کربلا کم داشت


سميه ترابی



yaass_057




  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۸ آبان ۱۳۸٢
تگ ها :

ازدور دست حادثه...پيدا ...که می شود؟!

از دور دست حادثه پيدا که می شود

ديگر پرنده نيست محيا که می شود

با اينکه روی شاخه نشستن گناه نيست

بايد سفر کنيم به آنجا که می شود

ديگر مگو که راه به بيراهه برده ايم

رفتن هماره قسمت آنها که می شود

ما را دلی ست می تپد از شوق ديدنت

ما را دلی ست مست تماشا که می شود...

در شهر ما که هيچ پرستوی عاشقی...

با اينهمه ! شکارچی از ما که می شود...

قدری زبان درازتر از شعرهای پيش

قدری نهنگ باش به دريا که می شود

بی مهر مادرانه گندم چه می کنيم؟

دستان سالخورده بابا که می شود

نان می خوريم نان که از آتش هنوز گرم

ما را غمی ست همسفر ما که می شود؟

سميه ترابی



yaass_057   
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ آبان ۱۳۸٢
تگ ها :

گذری بر کارگاه

بسم الله النور
اللهم عجل لوليک الفرج

جلسه عصر چهارشنبه راس ساعت ۱۵ با حضور دوستان شاعر و دوستداران شعر و ادب آغاز گرديد . طبق سنت هميشه با تلاوت ده آيه از کلام نور فضای انجمن متبرک گرديد.
مسئول محترم جلسه بعد از سلام و خوش آمد گويی به اعضاء ماه سراسر نور و هدايت را تبريک گفته و برای تک تک اعضاء آرزوی سا عاتی سرشار از معنويت و معرفت الهی نمودند.
پس از آن شعر خوانی اعضاء به ترتيب ورود آنها به انجمن آغاز گرديد.

بحث روی اشعار از لحاظ ساختار و مفهوم مورد بررسی قرار گرفت .
دوستان جديد الورود به عرصه ی شعر و ادب به تمرينات قالب شناسی در کارگاه شعر ، خود را محک زدند و اعضای کادر تخصصی با حوصله و دقت فراوان اشعار و دست نوشته های اين عزيزان را مورد بررسی قرار دادند.


گذری بر کارگاه:

در بحث شعر سپيد، بسياری از افراد اغلب اوقات شعر سپيد را با نثر اشتباه می گيرند در حاليکه

فاصله اين دو قالب ادبی بسيار نزديک است اما با تسلط بر خصوصيات هر کدام از اين دو،

می توان مرز بين نثر و شعر سپيد را تشخيص داد. شعر سپيد دارای فاکتورهايی چون:

ابهام و ايجاز می باشد. شاعر سپيد سرا دنبال کلمه نيست از قيد و بندهای شعر کهن نيز آزاد

است.در حاليکه در نثر ابهام و ايجاز محدودتری به چشم می خورد. از لحاظ ساختاری،

ساختمان نثر دارای بنايی شناخته شده و به بيان روشنتر شسته و رفته است. به طوريکه

فاعل در جای خود قرار دارد فعل در جای خود ، صفتها ،قيدها و... به طور کلی تمام امکان اصلی

و اجزای فرعی جمله.

اما در شعر سپيد همانطور که از نام آن بر می خيزد شاعر با فضای سپيد و ايجاز در جملات

و جابجايی کلمات سروکار دارد . موسيقی از ارکان ديگر شعر سپيد می باشد که البته در نثر

به جز در مواردی به استثناء چون نثر مسجع اين موضوع کمتر به چشم می خورد...متاسفانه

ماهيت نثر را جوانان تازه شاعر ، زير سوال برده اند چرا که زمانيکه به کار آنها (که خود اصرار

بر آن دارند که شعر است) خرده می گيری و آن را نثر می نامی که البته در بيشتر موارد

بر خاسته از لطافت نويسنده است، بسيار دلگير می شوند و حتی در مواردی آن اثر را کنار

گذاشته و فراموش می کنند دذ صورتی که نثر در ادبيات فارسی از جايگاه خاصی بر خورد دار

است و اين دوستان ظاهرا با اين مسئله به خوبی کنار نيامده اند...


مباحث بسياری در انجمن مطرح شد اما مجال کوتاه است و ما به همين گذر اکتفا می کنيم.

سعی ما بر اين است که ان شاءالله در آينده ی نزديک به صورت ماهيانه به معرفی تک تک اعضاء
پرداخته و با آثارشان آشنا گرديم.
لطف پروردگار همراهتان

م.چهره



yaass_057   
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ۱:۱۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ آبان ۱۳۸٢
تگ ها :

داغي تناور

آسمان انگار پرپر مي زند

كوفه امشب خاك بر سر مي زند

ماه رخ مي پوشد از افلاكيان

سينه ها آواي حيدر مي زند

بوي عطر خون مولا بر زمين

ريشه بر داغي تناور مي زند

سايه اي از غربتي درد آشنا

بوسه بر صهباي كوثر مي زند

خون و شمشير از ميان حادثه

ما تمي را رنگ باور مي زند


سيمين آقا بابايي


yaass_057   
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ٢:٥۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸٢
تگ ها :

 

بيت :

بيت كم ترين مقدار شعر و به عبارت ديگر واحد شعر است. اگر شاعر مقصود خود را تنها در يك بيت بيان كند به آن بيت ((فرد)) مي گويند. نمونه از بيت :

 باغبان گر پنج روزي صحبت گل بايدش 

بر جفاي خار هجران صبر بلبل بايدش

 

مصراع :

هر بيت شامل دو قسمت است هر يك از اين بخش ها، ((مصراع)) نام دارد. كمترين مقدار سخن موزون يك مصراع است.

 

وزن :

شما با شنيدن هر يك از مصراع ها، آهنگ خاص را حس مي كنيد. كه آن را در يك جمله معمولي نمي يابيد اين آهنگ كه در تمام مصراع ها يكسان است همان وزن شعر است. وزني كه در هر يك از مصراع ها احساس مي شود، تابع نظمي است كه در چگونگي قرار گرفتن كلمات آن مصراع وجود دارد ، به گونه اي كه اگر مصراع كلمه اي حذف شود يا جاي كلمه يا كلماتي تغيير كند، آن وزن نخستين احساس نخواهد شد براي مثال اگر در بيت:

 باغبان گر پنج روزي صحبت گل بايدش

بر جفاي خار هجران صبر بلبل بايدش

كلمه ((باغبان)) را حذف كنيم و بخوانيم:

 گر پنج روزي صحبت گل بايدش 

بر جفاي خار هجران صبر بلبل بايدش

به خوبي احساس مي كنيم كه در وزن شعر خلل يافته است و يا اگر در جمله ي، بر جفاي خار هجران صبر بلبل بايدش جملة (( در جفاي خار هجران)) را از مصراع دوم برداريم كه در اين حال، وزن و آهنگ پيشين را احساس نخواهيم كرد.

شاعر براي بيان يا انتقال عاطفه ي خود به ديگران و متأثر ساختن آن ها از زبان كمك مي گيرد اما زبان را به صورت معمول به كار نمي برد، بلكه براي بيان مقصود خويش واژه هايي را بر مي گزيند كه با قرار گرفتن در كنار هم آهنگي خاص را پديد آورند. اين آهنگ خاص را (( وزن )) مي گويند.  

 

عاطفه :

عاطفه حالاتي چون اندوه، شادي، اميد و يأس، حيرت و تعجب است كه حادثه ها در ذهن شاعر ايجاد مي كنند و او مي كوشد كه اين حالت ها و تأثرات ناشي از رويدادها را آن چنان كه خود احساس كرده است به ديگران منتقل كند. اساسي ترين عامل پيدايي شعر عاطفه است.

علاوه بر عاطفه و وزن(آهنگ) دو عامل ديگر در تأثير گذاري شعر مؤثرند. اين دو عامل 1- تخيل و 2- زبان اند.

 

تخيل :

تخيل همان تصرف شاعر در طبيعت است كه به آفرينش (صور) خيال ( تشبيه، استعاره، مجاز و كنايه ) مي انجامند. انشاء الله در بحثهاي بعد با اين موارد آشنا خواهيم شد.

 

زبان :

زبان نيز مجموعه اي از واژگان و جمله هايي است كه يك شاعر به كار مي گيرد. زبان، شعر شاعران را از يك ديگر متمايز مي سازد.

 

رديف :

به پايان مصراع اول شعر و مصراع هاي زوج شعر زير بنگريد.

 

اي ساربان آهسته رو كا رام جانم مي رود

وان دل كه با خود داشتم با دلستانم مي رود

من مانده ام مهجور از او بيچاره و رنجور از او

گويي كه نيشي دور از او، در استخوانم مي رود

گفتم به نيرنگ و فسون، پنهان كنم ريش درون

پنهان نمي ماند كه خون بر آستانم مي رود

                                                   (سعدي)

 

واژه (مي رود) به صورت يك كلمه ي مستقل و به يك معني در پايان همه ي آن ها تكرار شده است. اين واژه ((رديف)) نام دارد. رديف مي تواند يك يا چند واژه ، يا يك جمله باشد كه رديف دارد.

رديف از ويژگي هاي شعر سنتي فارسي است و در ادب هيچ زباني تا آن جا كه آگاهي داريم به گستردگي شعر فارسي نيست و از قديم ترين ايام تا روزگار ما در شعر فارسي به كار رفته است.

رديف در پايان هر بيت تكرار مي شود و اين تكرار، بر تأثير موسيقياي آن مي افزايد. تكرار و اشتراك لفظي ناشي از (رديف) در انسجام شعر مؤثر است و مانند قافيه تداعي معني را ممكن مي سازد.

 

منتظر نظرات و پيشنهادات سازنده شما هستيم  

 

yaass_110

 

        

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ آبان ۱۳۸٢
تگ ها :

روی موج سکوت ۵

حيف است اين افسانه عالم گير باشد

يا دل اسير بازی تقدير باشد

حيف است اين مهتاب را گاهی ببيند

اما چو يک ديوانه در زنجير باشد

يک انتخاب ساده بود و بغض ، آه اشک

چشمان من ای کاش بی تقصير باشد!!

در خواب دنبالت نمودم ،ييچ در ييچ

اما نديدم خواب خوش تعبير باشد

تکرار در تکرار،در تکرار ماندن

شايد غزل هم قصه بی تزوير باشد

ای کاش وقتی با توام،ديگر نگردد...

چرخ زمان يک لحظه در تاخير باشد

ير کرده يادت راه دالان های ذهنم

ذهنت اگر از ياد من دل سير باشد؟؟؟

از رديايت تا غزل راهی نمانده

اما اگر اين شعر بی تاثير باشد؟؟؟...

چيزی نمی خواهد ((ندا)) از دوست اما

ای کاش از دوری کمی دلگير باشد

ندا هدايتی

 

yaass_057

 

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ آبان ۱۳۸٢
تگ ها :

تمنای حضور

چشمهايم به تمنای حضورت بيدار

دستهايم پر از احساس نياز

وتو در هاله ای از شبنم و اشک

رفتی و همسفر باد شدی

دلم از پشت حصار حسرت

می سرايد ز سکوتی مبهم

وتو آرام و سبک مثل نسيم

در پس آيينه ها محو شدی

و من اکنون تنها

با دلی تنگ و پر از شوق نگاه

منتظر می مانم

تا بيايی يک شب

از پس آيينه ها


مريم هاشمی



yaass_057



  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ آبان ۱۳۸٢
تگ ها :