رايحه وصال

وابسته به کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز

روی موج سکوت (۴)

تقديم به حضرت خاتم الانبياء محمد مصطفي (ص)

 

 

 معناي سوره ي طاها 

 

يا محمد ! عجب غمگينم

جز تو من محرمي نمي بينم

 

يا محمد ! اجابتم بنما !

در قيامت شفاعتم بنما !

 

دل شكسته شدم تو مي داني

زار و خسته شدم تو مي داني

 

اي تو معناي سورهي طاها

روشني بخش ديده ي زهرا

 

با تو دلهاي ما هراسان نيست

بي تو ماندن عزيز ، آسان نيست

 

بي تو آري ، غريب و رنجوريم

بين مردم نشسته مهجوريم

 

بي تو دل تيره پوش و غمگين است

داغ هجران تو چه سنگين است

 

رفته اي و ستم فراوان است

يا محمد زمانه خونين است

 

قبلة اول مسلمانان

از شقايق هميشه رنگين است

 

بسته ام من دخيل يا مولا

برنگاهت كه مرغ آمين است

 

يك دعا كن كه مبتلاي توام

من كه خشنود از رضاي توام

 

بعد تو دل سپرده ايم اي ماه !

بر سواري كه مي رسد از راه

 

مي نشينيم چشم در راهش

تا ببينيم چهره ماهش

 

او كه هم نام و هم نواي تو است

حامل پرچم ولاي تو است

 

تا رسيد انتقام مي گيرد

قدس را آن امام مي گيرد

 

 

باز گويم اجابتم بنما !

در قيامت شفاعتم بنما !

 

خسته ام من ، اسير بيدادم

يا محمد ! برس به فريادم !

 

 سيمين آقا بابايي

 

 

yaass_110

 

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ مهر ۱۳۸٢
تگ ها :

مقيم كوي تو

مقيم كوي تو باشم هميشه

مرانم چون دلم باشد چو شيشه

دلم مشكن سرم بشكن كه اين سر

به راه عشق دارد عشق تيشه

من از سر بگذرم ليكن زدل ني

چو عشق بر جسم و جانم كرده ريشه

دل از تو بر ندارم اي دلدارم

اگر جانم كني در قلب شيشه

فضاي دل زمهرت گشته لبريز

كه نه جا بهر بيگانه، نه خويشه

به شير مادرم نوشيدم اين عشق

مرا آموخت او اين رسم وپيشه

بدين گونه مرا او استخوان بست

كه با تو باشم اي جانا هميشه


نرگس حسيني ارسنجاني ـشهريور 82



yaass_057


  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ مهر ۱۳۸٢
تگ ها :

تقديم به تک سوار وادی عشق مهدی(عج)

گل نرگس

ماييم و يك تصوير مبهم از شما آقا
عمري است آري مانده ايم از تو جدا آقا
گفتي كه مي آيي تو در يك روز آدينه
طي شد هزاران جمعه بي يك ردپا آقا
تا كي نگاه خيسمان بر آسمان جاريست؟
يا كي به پايان مي رسد اين جاده ها آقا؟
هر روز دل پر مي كشد تا مرز ديدارت
اما دريغا تو كجايي ما كجا آقا
ديگر غزل مثل گذشته صاف و صادق نيست
پر گشته آري از ريا ، از ادعا آقا
حتي برادر بر برادر خورده مي گيرد
ديگر حسابي مانده اي در انزوا آقا
يك دفعه ما را سر سري بنگر گل نرگس
بلكه برآورده شود حاجات ما آقا
چشم انتظاري گر چه كار سخت و دشواري است
تكرار آن زيباست از شوق شما آقا
تنها به تو دل بسته ايم اي مقتداي عشق
ديگر به جان مادرت زهرا(س)بيا آقا

نجمه آرمان



yaass_057

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ مهر ۱۳۸٢
تگ ها :

روی موج سکوت (۳)

تقديم به بانوي هميشه آئينه حضرت زهرا (س)‌

 

 

استغاثه

 

يگانه مرهم دلم !

سكوت چشمهاي تو

به وقت ضربه هاي سرد زندگي

بزرگي تو را به دوش مي كشند

نگاه تو

به وسعت تمام هستي من است

دليل آفرينش زمين و آسمان

من استغاثه مي كنم به تو و ذكر مي كنم

سي و چهار مرتبه

بزرگي خداي فاطمه

سي و سه مرتبه

ستايش رضاي او

سي و سه مرتبه

منزه است كردگار فاطمه

 

فاطمه جولايی

 

 

گوهر بي نشانه 

 

خاتون صبر و صلابت حس كرده ام گلشن تو

هرچند پيدا نكردم آثاري از مدفن تو

 

وقتي حريصان دنيا باغ فدك را ربودند

كوبنده بود و حماسي آن خطبه ي روشن تو

 

لاي در و ميخ ديوار پرپر شدي ياسمينم

صدها گل ارغواني روئيده روي تن تو

 

آن شب خدا گريه مي كرد بر بستري از شقايق

اما نيامد صدايي يك لحظه از شيون تو

 

اين خانه معراج عشق است پروانه هايش ملائك

اي واي من شعله ور شد آن سوي در مأمن تو

 

در هم شكستي شب درد پشت زنان مدينه

با گفته هايي كه پر بود از نفرت دشمن تو

 

پروانه وش پر كشيدي آن شب ز بام غريبي

در ابتداي عروجت آمد خدا ديدن تو

 

آهسته مي گريم اين جا اي گوهر بي نشانه

مي چينم از دشت غربت يك خوشه از خرمن تو

 

يا فاطمه ! من غريبم در دشتي از بي كسي ها

درمانده و بي پناهم دست من و دامن تو

 

فاطمه فاضلی

 

 

شروع

 

هر جا كه شب تمام شود . . . ابتداي توست

خورشيد سهم كوچكي از روشناي توست

 

گفتي : “ تمام هستي ام ، از عشق شهپري است ”

اين بال هم به وسعت پروازهاي توست

 

بانو غزل ! به خاطر اين دل نمي ببار

بارارن ، حضور ممتد و بي انتهاي توست

 

بانو غزل ! تمام خودم را شكسته ام

راهي كه من گزيده امش . . . جاي پاي توست

 

از پا نشستن است نصيب صبوري ام

مي دانم ايستاده شكستن براي توست

 

هرگز نفس به گرد حضورت نمي رسد

اين هيمنه ، حضور رفيع و رهاي توست

شب ،

  شعله ،

     شوق ،

        عشق ،

           شهامت

              و . . . نقطه چين

                  اين ها همه شروعِ منِ مبتلايِ توست

 

مريم هاشمی

 

 منتظر نظرات ارزنده شما هستيم

 

 

yaass_110 

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ مهر ۱۳۸٢
تگ ها :

سالروز جهانی حافظ

20 مهر 1382 نقطه طلاقي دو خورشيد، دو مهرآور،  يكي خداوند غزل آنگاه كه د’ر سفتن آغاز مي كند و دانه دانه كلمات را به تسبيح مي كشد ديگري غزل خداوند آنزمان كه بسان د’ري از صدف كون و مكان برون مي آيد و تسبيح حق را معني مي كند و تاريخ چه شاعرانه امروز را به تماشاي ميلاد هر دو مي نشيند. دو حافظ، حافظان كلمات حضرتند، دو مهدي هدايت شدگان به صراط مستقيم . . . . .

 

حافظ امروز دلم باز هوائي شده است

مرغ خاموش لبم باز نوائي شده است

حافظا باز دلم عابر آن كوچه شده

زائر آن شمع تر آن كوچه شده

 

در تاريخ 20 مهر ماه  سالروز جهاني حافظ كه مصادف با ميلاد منجي دو عالم حضرت مهدي (عج ) گشته بود شب شعر و موسيقي در پايتخت فرهنگي ايران در كنار آرامگاه حافظ با حضور شاعران برجسته كشور برگزار گرديد. اما چيزي كه در اين مجلس جاي تأمل داشت اينكه از ميان آنهمه شاعران برجسته و معاصر كشورمان فقط يك شاعر قسمتي از يك رباعي را به مصلح زمان تقديم نمود.

 

مژده وصل تو كو كز سر جان برخيزم

طاير قدسم و از دام جهان برخيزم

بولاي تو كه گر بندة خويشم خواني

از سر خواجگي كون و مكان برخيزم

يارب از ابر هدايت برسان باراني

پيشتر زانكه چو گردي زميان برخيزم

بر سر تربت من با مي و مطرب بنشين

تا به بويت ز لحد رقص كنان برخيزم

خيزو بالا بنما اي بت شيرين حركات

كز سر جان و جهان دست فشان برخيزم

گر چه پيرم تو شبي تنگ در آغوشم كش

تا سحرگه ز كنار تو جوان برخيزم

روز مرگم نفسي مهلت ديدار بده

تا چو حافظ ز سر جان و جهان برخيزم

 

 

 

 

yaass_110

 

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ۸:۱٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ مهر ۱۳۸٢
تگ ها :

روی موج سكوت (۲)

تقديم به منجی هر دو عالم مهدی (عج) 

 

 مرد باراني

 

با من بگو امشب ، تو آيا مرد باراني ،

از دفتر ويراني ام ، يك بيت مي خواني ؟

 

اينجا هميشه جاي تو سبز است سبز سبز

غايب ترين گنجينه ي آيات قرآني

 

من با تو همراهم ولي باور نمي كردم

اين گونه من از تو ، تو از من دور مي ماني

 

اينجا حضور مردمانش دست و پاگير است

اينجا پر است از ازدحام ، از بوي حيراني

 

حتي دعاي عارفانش پرنمي گيرد

از وسعت انديشه هاي شوم شيطاني

 

تنها گنه كردن برايشان خوب و مطلوب است

اينجا عروسك هاي شبگرد خياباني

 

آري گرفتارم ميان اين مترسك ها

پايان بده آقا به اين خواب زمستاني

 

ديگر غزل بر سينه ام جاري نمي گردد

مولا ببارانم كمي آيات عرفاني

 

آقا فقط يك شب ، فقط يك شب مداوا كن

گل زخم هاي حاصل اشعار پاياني

 

تنها بگو آقا به حق انتظار تلخ

تو در غزل هايم هميشه سبز مي ماني ؟

سيمين آقا بابايی

 

 بگو كه آمده بودي

 

بگو كه خواب نديدم بگو كه آمده بودي

تويي تمام اميدم ، بگو كه آمده بودي

 

بگو كه نور خودت بود عباي سبز خودت بود

و اشتباه نديدم بگو كه آمده بودي

 

فضاي خيس نگاهم معطر از نفست شد

صداي مرد شنيدم بگو كه آمده بودي

 

اتاق شعر دلم را كه بوي عود گرفته است

حصار عشق كشيدم بگو كه آمده بودي

 

پر از تلاطم نورم ، پر از شكوه تولّد

به اوج عشق رسيدم ، بگو كه آمده بودي

 

 

فاطمه بانشي

 

 

 عشق مهدي (عج) 

 

چو زد عشق مهدي به قلبم جوانه

بخوانم دعاي فرج با ترانه

 

بخوانم دعا و بخواهم ز يزدان

كه آيد ز پرده برون آن يگانه

 

بيايد ز پرده برون همچو خورشيد

كند دين حق را به حق جاودانه

 

بريزم به پايش درّ و لعل و مرجان

ز مژگان چشم ترم دانه دانه

 

نكيساي بزمش بگردم دمادم

زنم بر بط و رود و چنگ و چغانه

 

نه تنها دل من جوان گشت و خرّم

جهان خرم است از كران تا كرانه

 

بيا اي گل باغ و بستان زهرا

كه خون شد دلم از جفاي زمانه

 

تو در كعبة جان من جاي داري

دعا و غزل جمله باشد بهانه

 

 

دل آرا 

 

تو گل سبحه و سجاده و صهباي مني

جبرئيل دل شوريده ي شيداي مني

 

هركجا رو بنمايي به نمازت ببرم

كعبه و بتكده و دير و كليساي مني

 

گر تو باشي به برم ، لذت دنيا ببرم

ساز و سُرنا و مي و ساقي و ميناي مني

 

غزل و مثنوي ام خاك ره پاي تو باد

تو بماني كه چراغ شب يلداي مني

 

ساحل چشم ترم باد فداي قدمت

جان فداي تو كنم چون دُر درياي مني

 

دل به دنيا ندهم چون كه دلم با دل توست

دين و آئين و دل و ديده بيناي مني

 

آسمان دلم از درد جدايي تنگ است

تو بيا در بر من اي كه دلاراي مني

 

مهناز دهقان

 

 

yaass_110

 

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ مهر ۱۳۸٢
تگ ها :

روی موج سکوت

 

  منتخب اشعار شاعره هاي انجمن شعر و ادب كانون فرهنگي رهپويان وصال ـ واحد خواهران

 

. . . دست چين واژه و احساس شايد شيرين ترين حكايت زندگي باشد و اين مهم ، آنجا كه در جام هستي يك زن مي ريزد ، روزنه هاي اميد را بر دنياي او مي گشايد و او را از حصار سنگي دلتنگي ها و سختي ها رهايي مي دهد، تا در آسماني صاف به پرواز درآيد .

زني كه مي نويسد و واژه ها چون موم در دست اويند، راحت تر زندگي را تجربه مي كند و عميقاي باورش را مملو از زلالي حس مهرباني ، دوستي و مدارا مي كند، براي او ديگر زندگي ساز بودن كاري مشقت آور نيست .

دستهايش متبرك به حقايق مي شود، از واقعيت ها نمي گريزد و هميشه در خلوت ذهنش جايي براي گره زدن حقايق و واقعيات پيدا مي كند، دامنش رنگ تقدس مي گيرد و هميشه فردا برايش واژه اي اميدزا و حركت آفرين مي شود .

مجموعه حاضر، گوشه اي از عواطف پاك و احساسات زلال زنان شاعري است كه روزگاري در باغ هنر شيراز با هم، محبت را زندگي كرده اند.

اميد كه تا هميشه ي عشق در آسمان شعر همچون خوشه ي پروين بدرخشند.

 

مسؤول انجمن شعر و ادب كانون فرهنگي رهپويان وصال ـ  پروانه نجاتي

 

 

  

تقديم به ساحت مقدس سيد و سالار شهيدان حسين بن علي (ع)

 

افسوس ماندن

 

چه كرده ايم كه بايد پس از تو زنده بمانيم ؟

چقدر زنده بمانيم ، چقدر روضه بخوانيم ؟

 

چه كرده ايم كه حتي نمي شود غممان را

در اين غروب غم انگيز به گوش تو برسانيم ؟

 

نگفته اي كه پس از تو در اين كوير عطشناك

چه سخت مي گذريم و چه سخت مي گذرانيم ؟

 

بگو براي كدام آسمان ، كدام درختي

در انتظار كدامين بهار گل بنشانيم ؟

 

بگو براي چه بعد از تو آشيانه بسازيم ؟!

هميشه قصه بگوييم ، هميشه شعر بخوانيم ؟

 

چه زود مي گذرد لحظه هاي وحشي جنگل

بگو براي چه در اين كوير تفته بمانيم ؟

 

سميه ترابی

 

منتظر شعرهای بعدی ما باشيد

 

 

 

yaass_110 , yaass_057

 

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ مهر ۱۳۸٢
تگ ها :

جلسه دوم

موضوع شعر سپيد :

بين شعر سپيد و کار يک تار موی فاصله است و بحث پيرامون شعر سپيد يک بحث طولانی است. هنوز از تولد يک شعر سپيد يک قرن هم نگذشته تا چهار چوب خاص برايش در نظر بگيريم. در کل می توان گفت: شعر سپيد شعر جوانی است. شعر سپيد دارای ايجاز است و حروف را کامل در قالب کلمات محدود می کند يعنی خلاصه و مفيد بيان می شود. گاهی از ۱۷ کلمه بيشتر نمی شود. اکثر شاعران سپيدگو دنبال کلمه نيستند.

در شعر غزل بايد قافيه ها زوج و مثل هم باشند ( مانند: کار و بار ). در شعر سپيد ذهن خود در آن فعاليت دارد و دارای آزادی کلام است.واژه هايی که در غزل بکار نمی بريم در سپيد می توان گفت و از آن استفاده کرد. وشعر امروز در بند کلمه نيست و در شعر سپيد حرف را در لفافه بيان نمی کنند وبا کلمات بازی می شود.

چند نکته:

نکته اول : برای بهتر شدن شعر بهتر است که از کلمات ( و - اگر - از ) در جمله ها و بيتها استفاده نشود.

نکته دوم :هميشه شعری که بيان می شود ابتدا در ذهن حلاجی و سپس بر روی آن فکر می کنيم و آنرا روی کاغذ می آوريم.

شعرهای ماندنی اغلب شعرهايی هستند که چندين مرتبه خوانده و بازنويسی می شوند. شعر تا تحليل نشود شعر خوبی نمی تواند باشد.

نکته سوم : بهتر است حرف را در پرده و لفافه بگوييم وبرای اينکه از رک گويی جلوگيری شود راه حل اين است که روی کلمات کار کنيم. شاعر در وهله ی اول خودش است که از شعر لذت می برد و برای اينکه بتوانيم به ايراد کارهايمان پی ببريم بهتر است که آن را روی کاست پياده کرده و چندين مرتبه گوش دهيم تا نواقص آن را پيدا کرده و برطرف نماييم. شاعر نبايد پايبند به واژه های خاصی باشد.

نکته چهارم : نثر حالت موسيقيايی دارد. شعر سپيد دارای وزن است. کسانی که شعر سپيد کار می کنند قبلاٌ در شعر کلاسيک موفق بوده اند و شعرهای قوی داشته اند و دارند.

نکته پنجم : بهتر است از کلمات قديمی کمتر استفاده کنيم يا اصلا استفاده نشود. مانند ( ز ) در اول هر شعر يا ابيات. 

برای پيشرفت بايد همزمان با زمانه خويش جلو برويم و بهتر است از کتابهای رمان ادبی و يا شعرها و غزل های خوب و قوی استفاده شود تا حدی که از اين مطالب تقليد نکنيم. 

 تا جلسه بعد

 

yaass_057 , yaass_110

yaass_116

 

 

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ مهر ۱۳۸٢
تگ ها :

جلسه اول

به نام خدا

فرق بين شعر و غير شعر در چيست؟

شعر بايد داراي يك انديشه باشد. شعر از شعور مي آيد . يكي از عناصر اصلي شعر همان اعقلاني بودن آن است. كساني كه شعر مي گويند اگر نبوغ آن ها به تكامل رسيده باشد حرفهاي خاصي مي زنند .

عناصر شعر عبارتند از :

1-                 وزن و موسيقی   

                       رديف و قافيه

2-                 انديشه شعر

                 احساس شعر             

  

3-       شعر يك بيان مخيل يعنی خيالی است. (( شعر ما را می گويد نه ما شعر ))              

چيزچيزي ما را وادار به شعر گفتن مي كند و هر شاعر براي سرودن شعر به خلوت نياز دارد . وآن لحظه با هيچ لذتي در دنيا قابل مقايسه نيست.

براي گفتن شعر : 1- نياز به خلوت كردن 2- مطالعه كردن 3- ايجاد حال وهوا است.

با عاطفه وحي با آن ارتباط برقرار مي كنيم. شاعر يك انسان حساس تر است. نسبت به آدم ها يا موجودات معمولا حسي خاص دارد . شعر گفتن يك چيز غير ارتباطي است . شعر به سراغ ما مي آيد وشعر آمدني است. ساختن شعر يافتني است نه بافتني. فرستند ه هايي هستند كه گيرنده بايد آن ها را بگيرد ما بايد گيرنده هاي خوبي براي شعر باشيم.

رديف و قافيه در شعر نقش بسيار مهمي دارد. وبا انديشيدن يك حرف تازه زده مي شود .

تزريق حس به شعر: بعضي از شاعرها تصويرسازهاي خوبي هستند و فضا سازي شعر در استعداد ها متفاوت هستند بعضي انديشه ها نو هستند . بيشتر حرف مي زند تا شعر.

قالب هاي شعري:

1-              مثنوی : پيدا كردن رديف و قافيه در آن راحتتر است.

ع              غزل 

                شعر آزاد و شعر نو   

رد      رديف: كلماتي هستند كه عينا تكرار مي شود كه موسيقي شعر را به اوج مي رساند .

قافيه: كلماتي آهنگين در پايان مصراعها است.

زمينه هاي ايجاد شعر :

1-             وراثت

2-                محيط خيلی انسان را آماده می كند. 

3-                منطقه و آب و خاك. بعضی وقتها مشكلات بر روی احساس و عواطف انسان اثر می گذارد.

              شاعر بايد خيال پرداز باشد و يا اينكه   انسان می تواند در بيداری تصور كند ودر افكار خودش

              سير كند.

مكث در بين كلمات شعر خوب نيست . از به كار بردن كلمات تكراري در شعر بپرهيزيم.اصلي ترين كار شعر رساندن پيام است. اثر مطالعه كردن رمان بيشتر از مطالعه كردن شعر است. خواندن متن ادبي دامنه لغات را زياد مي كند . قالب ها را حتما بشناسيد. بدانيد كدام شعر مثنوي است يا غزل يا شعر نو يا . قافيه جزء موسيقي شعر است بهترين منبع قافيه حافظ است.

عناصر دروني شعر: خيال و عاطفه و انديشه است . شعر آن است كه بخواني و بفهمي و خيال و انديشه و عاطفه آن را احساس كني.

عناصر بيروني شعر: قافيه جزء عناصر بيروني شعر است. در عناصر بيروني دو علت مهم است

1-                موسيقی شعر

                 زبان شعر

2-  موسيقي شعر آن جايي است كه آهنگ را احساس مي كنيم . چند  چيز موسيقي را ايجاد  مي كند.

 

قافيه: يعني هماهنگي در شعر ها و نثر هايي كه استفاده مي شود كه اين ناخودآگاه مطلب را آهنگين مي كند. حروف آخر مشترك باشد كه باعث آهنگين شدن شعر مي شود .

 

 

yaass_057 , yaass_110

yaass_116

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ مهر ۱۳۸٢
تگ ها :

انجمن آموزشی شعر و ادب

به نام خدا

همان طور که همه عزيزان مستحضر هستند سرکار خانم نجاتی يكي از شاعران برتر كشور هفته ای يکبار کلاسهای آموزشی شعر و ادب دارند و گروه ياس در نظر دارد مطالب گفته شده در اين جلسات را به طور مستمر در اين وبلاگ روی سايت ببرد .اميد است اين مطالب مورد توجه کاربران عزيز علاقه مند به شعرو ادب ،که دسترسی به اين کلاسها را ندارند ، قرار بگيرد.
ان شاء الله

 

منتظر نظرات شما هستيم......

 

yaass_057   , yaass_110

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ مهر ۱۳۸٢
تگ ها :