رايحه وصال

وابسته به کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز

 

به مناسبت رفتن كاروان كانون رهپويان وصال شيراز به مشهد مقدس دو شعر  به همراه نقد آن تقديم مي كنيم به ساحت مقدس امام رضا (ع) .

 

دو تا،دوباره دو تا خط؛ دو تا که می آيند

دو تا مسافر كرب و بلا كه مي آيند

دو تا كه دورتر از دور لانه ساخته اند

براي ديدنت اي آشنا كه مي آيند

برای دانه برای تنفس خورشيد

به شوق توست، به صحن و سرا كه مي آيند

هميشه از پس آن گنبد طلايي رنگ

اسير چشم سياهت رها كه مي آيند

بمان كه نذر كنم پيش چشمت آهو را

غريب مثل خودت، بی صدا؛ که می آيند

مرا هميشه كبوتر ببين كبوتر جلد

يكي از آنهمه خط

                      آن دو

                          تا كه مي آيند

 

 

 

مرا ببند مگر تو دعا نكردي كه . . .

به چشم هات مرا مبتلا نكردي كه . . .

 

تو مهربانتر از آني كه التماس كنم

كدام حاجتمان را دوا نكردي كه ؟! . . .

 

اگر چه سبز در اين سرزمين دخت كم است . . .

نگو براي من آتش به پا نكردي كه . . .

 

حريم توست اگر امن ماندن است اين واد

كدام معجره را با عصا نكردي كه ؟! . . .

 

چقدر خسته ام آهو شدن چقدر كم است

اسير چشم سياهت مرا نكردي كه

 

مرا اسير چه كردي به بند راضي كن

مرا ببند مگر تو دعا نكردي كه ؟

 

سميه ترابي

 

زبان اين دو شعر زبان امروزي است و جاي تقدير دارد.

قافيه هاي انتخاب شده قافيه هاي خوبي است و رديف هاي بكري است . غزل اول : در بيت دوم و چهارم ارتباط بين مصرع ها كم مي باشد و خوب چفت و بست نشده اند.

غزل دوم : در بيت چهارم بجاي سرزمين از كلمه واد استفاه شده است كه يك كلمه عربي است و در شعر فارسي بهتر است از كلمات عربي استفاده نشود. مضافاً وقتي در مصرع بعدي به عصاي حضرت موسي اشاره مي شود خيلي گنگ و مبهم است و ارتباط با مصرع بعدي كم است . مصرع دوم بيت چهارم زيبا نيست و پيشنهاد مي شود اين بيت حذف شود.

در مجموع اين شعر رديف تازه اي كه دارد بعضي از نقاط ضعف ادبي را مي پوشاند.

 

yaass_110

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ۸:۳۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸٢
تگ ها :

بحث هفته : شعر سپيد و ابعاد آن

مجري بحث : مريم اسمعيل نژاد شيرازي

 

گذري بر گارگاه :

                           با توجه به محدوديتهايي كه شعر كلاسيك دارد بايستي واژه ها طوري در كنار هم قرار گيرند كه كاملاً در وزن  بوده و با خواندن كلمه، كلمات قبل نيز صحيح ادا شوند.

برخي از كلمات كه در وزن درست جاي نگرفته اند با ديدة اغماض ناديده گرفته مي شوند اما به جز در موارد استثناء نمي توان به راحتي از اين مسئله عبور كرد.

با سريع خواندن كلمه يا برعكس كشش بيجا در اداي واژه ها اين ايراد پنهان نخواهد شد. . . .

 

در انتخاب قافيه بايد وسواس بيشتري به خرج داد به طوريكه اگر يكه واژه را براي قافيه شعرمان در نظر گرفتيم اين قافيه تغيير ناپذير باشد يا حداقل به نحوي انتخاب شود كه به راحتي نتوان آن را برداشت و قافية ديگري سر جاي آن گذاشت.

به طور مثال در شعر ً بوي غريب ً از خانم مليحه جلالي از اعضاء خوب انجمن توجه كنيد :

در لحظه سبز حرم ما را دعا كن

سر بند يا زهراييم را يا رضا كن

. . .

 

شش گوشه اينجا كربلايي است

يك گوشه از دل را ضريح كربلا كن

 

ً كربلا ً را نمي توان برداشت و جاي آن چيز ديگري گذاشت . . .

 

گذري بر بحث :

                      با توجه به اينكه بحث شعر سپيد بسيار وسيع است و در حد چند دقيقه صحبت نمي گنجد بايستي گفت مرور مي كنيم بر چند فاكتور اصلي :

با تجربه هايي كه تا به حال از اساتيد شعر و ادبيات آموخته ام، برآوردم چنين است :

شعر سپيد ديرينه چنداني ندارد و با بررسي هاي مختلف مواردي را در شعر سپيد شاهديم كه مي توان گفت از عناصر سپيد است :

     -  موسيقی

     -  ايجاز

     -  ابهام

     -  آزادی در انتخاب واژه ها و محدود نبودن واژه ها در بطن شعر

و . . .

برخي از دوستان اهل سپيد تصور مي كنند صرفاً با حذف فعل و جابه جايي كلمات سپيد مي گويند اما نبايد، هميت شعر سپيد را با ساختارها و مضايين ضعيف و من درآورد زير سئوال برد تا آنجا كه اين تصور شيوع پيدا كند كه هر كس را شعر كلاسيك توانايي گفتن نيست از ناچاري سپيد مي گويد.

yaass_110

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸٢
تگ ها :

خالی نمانده است.....

 

خالی نمانده است شب از کربلا هنوز

برنيزه می برند مگر ماه را هنوز؟

بر پشت کودکان که در اين هوای گرم

- مانده ست زخم کهنه شلاق ها هنوز؟

بی تو اگر به کرب و بلايت نمی رسد

پيغمبران خون تو را رد پا هنوز...

- عمريست عاشقانه به اين فکر می کنم

زينب چگونه می رود اين راه را هنوز؟!

اين آتش از کدام جگر آب می خورد؟

اينگونه سرخ، مانده در اين نينوا هنوز

رفتی و هيچوقت نگفتی که دخترت

در شام تيره منتظرت مانده تا هنوز

گويی که چرخ از حرکت ايستاده است

يا مانده در بقيع دل شيرها هنوز

.....

گودال قتلگاه تو چاه مدينه است؟

فرياد توست بر لب شير خدا هنوز؟

بر خيز ای حسين و ببين خواهر تو را

از خويش برده ناله ی واغربتا هنوز

بر خيز تا ببينی از اين دشت پر بلا

خواهم گرفت زخم تو را خون بها هنوز

بر خيز ای برادر زينب که قرن هاست

خالی نمانده است شب از کربلا هنوز

 

سميه ترابی

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ٤:٢۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸٢
تگ ها :

از زبان بزرگ پرچمدار عاشورا حضرت زينب (س)

 

تو قيامت را مجسم مي كني

عقل را با عشق آدم مي كني

 

زندگي را راه و رسمي تازه باد

هرچه روي مرگ را كم مي كني

 

در كتاب چشم هايت سالهاست

صحبت از فصل محرم مي كني

 

همچناني سرخ در اثناي مرگ

پشت عزرائيل را خم مي كني

 

هرچه دريا در نگاهت جاري است

نذر فرزندان آدم مي كني

 

بي تو عمر زندگي كوتاه باد !

كربلا تا حشر قربانگاه باد !

 

اين طرف چيزي به نام مرگ نيست

روزگار اينجا به كام مرگ نيست

 

 

تا كه از سمت يتيمان خيام

مي رسد فريادِ وا زينب مدام

 

بي تو داغ دشت بي اندازه است

كربلايت امتحاني تازه است

 

بي تو ما را عطر نخلستان دريغ !

كربلا را حسرت باران دريغ !

 

خشك كامي ، سهم دريا مانده است

تشنگي ، بعد از تو تنها مانده است

 

خوب مي دانم چه مي گفتي حسين !

شيعه را تنهايي از ما مانده است

 

گفته بودي مرگ را خواهي شكست

قصه اي از مرگ آيا مانده است ؟

 

بي تو قربانگاه اسماعيلي ات

سخت در اين امتحان وامانده است

 

كوفه اين شهر غل و زنجير نيز ،

تا ابد ، تا حشر ، رسوا مانده است

 

 

اي دريغا ! كار از افسوس رفت

كاروان سالار اقيانوس رفت

 

با غروبت خار در چشمم نشست

چون دلم هفت آسمان در هم شكست

 

اتفاق تازه اي افتاده بود

در كوير آوازه اي افتاده بود

 

باز هم عيد محرم آمده است !

جشن خون اهل عالم آمده است

 

در تو چيزي هست مثل آفتاب

در من اما ، داستان انقلاب

 

آتش آباد است اين شهر خراب

سايه باني تازه باش اي آفتاب !

 

دست از تو برنمي دارم حسين !

از خيانت سخت بيزارم حسين !

 

تو شهيد با وفاي كيستي ؟!

پاي حرفت تا كجا مي ايستي ؟!

 

 

اي حسين اي بهترين نام خدا !

اي شهيد سخت آرام خدا !

 

كربلا دارالشفاي زينب است

ابتداي ماجراي زينب است

 

واي اگر راه نجف پيدا شود

كام خاك آلوده ام دريا شود

 

اي فرات ! اي خفته در كام كوير !

بر زبانت آتش نام كوير

 

پس چرا در خاك و خون جا مانده اي

بي حسين ، آيا تو تنها مانده اي ؟

 

تشنة ابر بهاراني مگر ؟

حال زينب را نمي داني مگر ؟

 

مانده اي ماه مرا پيدا كني

تا لب تفتيده اش را وا كني

 

دشت از داغ دلت خالي مباد !

مرگ از آب و گلت خالي مباد

 

 

دشنه درمان يتيمانم نبود

زندگي در بند طوفانم نبود

 

طور سينين است آيا دامنت ؟

يا بهاري سرخ در پيراهنت ؟

 

****

كربلا روز بزرگي ديده است

هفت پشت آسمان لرزيده است

 

با چه رويي اين كوير ناخلف

پاره خورشيد را بلعيده است ؟

 

اين كه مي بينم حسين زنيب است ؟

يا خدا در خون خود غلطيده است ؟

 

آن كه در هر خيمه مي سوزد تويي ؟

دخترت امشب كجا خوابيده است ؟

 

از قفا با گردنت خنجر چه كرد ؟

هان ! كه حلقوم تو را بوسيده است ؟

 

از چه مي ترسم ؟ نمي داني حسين ؟!

دخترانت را كه تنها ديده است ؟

 

كاش بي تو لااقل مي سوختيم

زينب از كرب و بلا رنجيده است

 

كاشكي خورشيد آتش مي گرفت

خنده را ، يا ، از نگاهش مي گرفت

 

كاشكي در آتش اين شام سرد

مي شنيدي با دلم داغت چه كرد

 

كربلا پيچيده در فرياد كيست ؟

اين غروب سهمگين آباد كيست ؟

 

دست ابراهيمي ات با ما چه كرد ؟

آتش نمرود با گلها چه كرد ؟

 

اين كويرستان در آتش جاري است

صبر كن اين رسم مهمانداري است

 

بوي خون مي آيد از شمشيرها

از نگاه سر به راه تيرها

 

ايستاديم آفتاب از دست رفت

هر كه بايد با تو مي پيوست رفت

 

 

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ٥:٥۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ اسفند ۱۳۸٢
تگ ها :