رايحه وصال

وابسته به کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز

نقد شعر كربلای ۵ توسط استاد ارجمند آقای سعيدی راد

 

بيت اول نياز است که جزو قوی ترين ها باشد چرا که حسن مطلع در شعر از واجبات است. مصرع اول ضعيف است ولی مصرع دوم بدون اشکال است.

بيت 2 :يکباره شروع شده و انگار نياز به يک مقدمه دارد. جدای از اين بيت خوبی است.

بيت 3 :مصرع ها با هم تناسب ندارند. و هماهنگ و چفت نشده اند. پيشنهاد می شود حذف شود.

بِيتهای 4 و 5 و6 :عالی هستند.

بيت 7: احساس نرم ترکيب زيبايی نيست.

بيت 8: مصرع اول زيبا نيست. ارتباط با مصرع بعد هم کم است.

بِيت 9: مصرع اول بسيار تکراری ست.

بيت 10: ماتم دريا زيبا نيست. در مصرع دوم هم به نظر دقيانوس باشد...

بيت 11 :خوب است ولی ابيات 12 و 13 عالی است.

بيت 14: مصرع دوم زيبا نيست.

بيت 15: مصرع اول ايراد وزنی دارد احتماالا یک کلمه جا افتاده است.

بيت 16 : عالی است.

بيت 17: مصرع دوم بهتر است اين باشد: اما رفيقان فصل فصل امتحان است.

بيت 18:خوب است.

بيت 19 : بد نيست.

بيت 20 :مبهم است. حذف شود بهتر است.

بيت 21 :مصرع اول بعد از اينجا "که" جا افتاده است.

بيت 22: خوب است.

بيت 23 :اقيانوس اسم گردان نبوده و زيبا نيست و پيشنهاد می شود: گردان به گردان عشق را فهميده بوديم.

بيت 24 :زِبا نيست و تصاوير جالب نيستند.

ببِت 25: شکم های اسير ترکيب زيبايی نيست.

بيت 26: اينطور باشد: ما آن درختانيم کاتش را... و چريديم بسيار بد جا افتاده است.

بيت 27 و 28: عالی است

بيت 29 : مصرع دوم زيبا نيست

بيت 30: خوب و بيت 31 جالب است و بيت 32 زِبا نيست و لی بد هم نيست.

بيت 33 و 34 :خوب است.

بيت 35 :غمگينانه بد جوری توی ذوق می زند.

بيت 36: ابلهان بد است. و کلا بيت زيبايی نيست.

بيت آخر زيباست ولی ضربه نهای را برای اين مثنوی ندارد.

در مجموع هم می شود ابيات را جا بجا کرد تا يکدستی شعر بيشتر شود. همين!

 

 

yaass_110

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ٩:۱٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٩ دی ۱۳۸٢
تگ ها :

کربلای ۵


اينجا زمستان است وباران نيست ديگر

ردی ، نشانی از بهاران نيست ديگر

راهی که مثل کربلا پيغام دارد

۷۲رزمنده گمنام دارد

من شرمگينم،شرمگينم،شرمگينم

بايد بگويم تا شهادت را ببينم

اين مويه از داغ دلم سرباز کرده ست

اين حرفهای تلخ را آغاز کرده ست

در من کسی، چيزی شبيه رنج مانده ست

احساس سرخ کربلای پنج مانده ست

احساس چيزی مثل يک طغيان ممنوع

حس غريبی مثل يک ايمان ممنوع

چيزی که می دانم برايم يادگار يست

احساس نرم روزهای بی قراريست

داغ ندانمکاری آنان که ماندند

تنها وصيت نامه ها را می رساندند

يادش به خير آن روزهای آتش و خون

مردان زخمی مردهای اهل مجنون

از ماتم دريا و اقيانوس فرياد

از بچه های عهد اقيانوس فرياد

کو آنکه چون زخم تنم چيزی بداند

از خاطرات ميهنم چيزی بداند

کو آنکه با والفجر رفت و دير آمد

از مهبط آن خاک دامنگير آمد

با من نگاهی تر کنيد ای قوم عاشق

مردان مرد ارتفاعات شقايق

گفتيم ديگر عصر عاشورا تمام است

يعنی عزيزان آبی دریا تمام است

گفتيم شايد شهريم ديگر

شايد من و تو با علی قهريم ديگر

اين پرچم سرسبز تا در احتزاز است

خاک شهيدان وطن مهر نماز است

گفتی شهيدان رفته اند و فصل نان است

ای کاش می گفتيم گاه امتحان است

فصلی که هر کس رو به راه خويش مانده ست

در برزخ سرد نگاه خويش مانده ست

اينجا کوير است و زمستان ، وای مردم

با بچه های فصل طوفان وای مردم

اينجا که آتش جيره پيغمبران است

يک عمر در نان - سفره هامان ميهمان است

اينجا سيلی خورده نانند اين قوم

از کرده های خود پشيمانند اين قوم

اينجا که بايد زندگی را بندگی کرد

اينجا که بايد با دل خون زندگی کرد

ای کاش ما هم مرگ را خنديده بوديم

گردان اقيانوس را فهميده بوديم

ما را کسی با رنگ دريا رو نکرده ست

مثل شهادت هيچکس خوشبو نکرده ست

ما را هوس های حقير آواره کردند

مارا شکم های اسير آواره کردند

ما، آن درختانی که آتش را چشيديم

يک عمر ميراث شهيدان را چريديم

ما صورتک هايی که لبخندی نداريم

با نسل اقيانوس پيوندی نداريم

ما نسل خاموشيم آری حرف اين است

نسلی فراموشيم، آری حرف اين است

نسلی که با تقدير سرخش در نبرد است

نسل فراموش من اما کوچه گرد است

نسلی که هرگز تا مريوان هم نيامد

نسلی که گويی از بهاران کينه دارد

نسلي که از دريا طلبکار است انگار

از آفتاب فکه بيزار است انگار

هرچند چيزی غير بدبختی نداريم

راهی مگر ما غير سرسختی نداريم؟

بر بستر ترديدمان مانديم دلتنگ

از يادمان رفته ست عطر آبی جنگ

ما مانده ايم و حسرت و زخمی نمکسود

داغ بيابانی که با ما مهربان بود

اندوه غمگينانه دشت مريوان

دهلاويه ، چزابه، سوسنگرد، مهران

ما ابلهانی که زمستان خواب بوديم

حسرت نصيب غوطه در مرداب بوديم

با من نگاهی تر کنيد ای قوم عاشق

مردان مرد ارتفاعات شقايق

سميه ترابی
۱۳۸۰


yaass_057

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ دی ۱۳۸٢
تگ ها :

تقديم به ساحت مقدس سيد و سالار شهيدان حسين بن علي (ع)

 

 

افسوس ماندن

 

چه كرده ايم كه بايد پس از تو زنده بمانيم ؟

چقدر زنده بمانيم ، چقدر روضه بخوانيم ؟

 

چه كرده ايم كه حتي نمي شود غممان را

در اين غروب غم انگيز به گوش تو برسانيم ؟

 

نگفته اي كه پس از تو در اين كوير عطشناك

چه سخت مي گذريم و چه سخت مي گذرانيم ؟

 

بگو براي كدام آسمان ، كدام درختي

در انتظار كدامين بهار گل بنشانيم ؟

 

بگو براي چه بعد از تو آشيانه بسازيم ؟!

هميشه قصه بگوييم ، هميشه شعر بخوانيم ؟

 

چه زود مي گذرد لحظه هاي وحشي جنگل

بگو براي چه در اين كوير تفته بمانيم ؟

 

سميه ترابی

 

 

yaass_110

 

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ دی ۱۳۸٢
تگ ها :

 

 

 

معناي سوره ي طاها

 

يا محمد ! عجب غمگينم

جز تو من محرمي نمي بينم

 

يا محمد ! اجابتم بنما !

در قيامت شفاعتم بنما !

 

دل شكسته شدم تو مي داني

زار و خسته شدم تو مي داني

 

اي تو معناي سوره ي طاها

روشني بخش ديده ي زهرا

 

با تو دلهاي ما هراسان نيست

بي تو ماندن عزيز ، آسان نيست

 

بي تو آري ، غريب و رنجوريم

بين مردم نشسته مهجوريم

 

بي تو دل تيره پوش و غمگين است

داغ هجران تو چه سنگين است

 

رفته اي و ستم فراوان است

يا محمد زمانه خونين است

 

قبلة اول مسلمانان

از شقايق هميشه رنگين است

 

بسته ام من دخيل يا مولا

برنگاهت كه مرغ آمين است

 

يك دعا كن كه مبتلاي توام

من كه خشنود از رضاي توام

 

بعد تو دل سپرده ايم اي ماه !

بر سواري كه مي رسد از راه

 

مي نشينيم چشم در راهش

تا ببينيم چهره ماهش

 

او كه هم نام و هم نواي تو است

حامل پرچم ولاي تو است

 

تا رسيد انتقام مي گيرد

قدس را آن امام مي گيرد

 

 باز گويم اجابتم بنما !

در قيامت شفاعتم بنما !

 

خسته ام من ، اسير بيدادم

يا محمد ! برس به فريادم !

 

سيمين آقا بابايي

 

yaass_110

 

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ دی ۱۳۸٢
تگ ها :

نقد شعر

يكي از معضلات جامعة ادبي انجمن شعر امروز، بحث نقد شعر مي باشد . . .

در اينكه اصلاً نقد بايد وجود داشته باشد يا خير از گذشته تا به امروز بحثهاي متعددي را شاهد بوده ايم قسمت دوم مسئله كه اصلاً نبايد نقدي باشد بحث امروز ما نيست. بحث بر سر خود نقد و آثار آن است :

شايد بتوان گفت تا حدودي بحث بر سر منتقدان است !

متأسفانه موضوع (( نقد شعر )) آن طور كه رواست در محافل ادبي صورت نمي پذيرد.

برخوردهاي غير كارشناسانة بسياري از دوستان همين محافل كه به اشتباه خود را منتقد مي نامند گهگاه ماهين نقد را زير سئوال مي برد.

نقدهاي سليقه اي ، نقدهاي مغرضانه، نقدهاي بي مسئوليت و در كل نقدهاي از سر تفنن . . . .

از منتقدنماها كه بگذريم بر اين آرزو خواهيم رسيد كه اي كاش در هر انجمن ادبي شهر حداقل يك منتقد واقعي حضور داشت و راهماي ارزشمندي بود براي طالبان شعر به خصوص تازه واردانبه اين عرصه.

. . . از جانب ديگر با خود شاعر روبروييم كه گهگاه دسته اي از اين قشر با نقد سر جدال دارند.

گروهي از آنها آنقدر بر شعرشان تعصب دارند كه آن را هدية خدايان دانسته و نمي توانند بر آن شك كنند. گروهي ديگر كه منتقدان را موجوداتي مزاحم مي بينند، از سر بي مطالعه بودنها و دور بودن از انتقادات وجود نقد را بي ارزش و حتي مضر قلمداد مي كنند . . .

يك عده هم تنها به شنيدن صحبتهاي منتقد اكتفا مي كنند و نقد آنها را اصلاً جدي نمي گيرند . . .

 

yaass_110

 

  
نویسنده : رهپويان وصال yaass_a110 ; ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢ دی ۱۳۸٢
تگ ها :