




برچسب ها :
مبادا دشمنی ها پا بگیرد
حدیث نفس، در دل جا گیرد
هر آن کس را که من مولای اویم
مبادا جز علی مولا بگیرد!
(عبدالرحیم سعیدی راد)

برچسب ها :
سفرنامه بارون
پیچیده تو شب هستی عطر روشن صداتون
اومدین و گل می ریزن،ملائک پیش پا هاتون
اومدین دوباره ماهو به شب تیره بیارین
رو کویر خشک دنیا بارون عشقو ببارین
آسمونو، غرق نورو، زمینو، آیینه کردین
پا گذاشتین به خراسون، مشهد و مدینه کردین
چون شما - غریب تنها- کسی با ما آشنا نیس
کسی آشنای درد دل ما غریبه ها نیس
میرسیم با دل روشن به امید کرم ، تو
توتیای چشمامونه ،خاک فرش حرم ،تو
حرم و شوق زیارت ،حرم و هوای تازه
این هوا آدمو از نو واسه زندگی می سازه
توی آسمون این شهر، آینه شد قبله هفتم
با این آینه دیگه هیچ کس ، راهشو نمی کنه گم
بر می گردیم از زیارت پر از بوی بهاریم
دلا مونو یادگاری گوشه حرم میذاریم
با چه حالی اومدیم و با چه حالی بر می گردیم
از سفر نامه بارون، به زلالی برمی گردیم
برچسب ها :
بچه محله امام رضا
به لهجه مشهدی
موره می بینی که شر و با صفایم/بچه محله امام رضایم
زلزلیم حادثیم بلایم /بچه محله امام رضایم
هر روز جمعه دلومه مبندم /به پینجله طلا و ورمگردم
کار و بارم ردیفه با خدایم/ بچه محله امام رضا یم
به مو بگو بیا به قله قاف / اصلا مو ره بیزر همونجه علاف!
قرار مرار هر چی بیگی مو پایم/ بچه محله امام رضایم
دروغ ، مرغ نیست مییون ما باهم/ الان به عنوان مثال تو حرم
چند روزه که تو نخ کفترایم / بچه محله امام رضایم
چشم موره گیریفته چنتا کفتر / گفته خودش: چنتاشه خواستی وردر
الان درم خادماره مپایم / بچه محله امام رضایم
کفتراره که بردم از روگنبد / مرم مو واز تونخ رفت وآمد
تو نخشه او گنبد طلایم / بچه محله امام رضایم
گنبده نصف شب مده به دستم / او گفته: هر وخ که بییی مو هستم
مویم که قانع و بی ادعایم / بچه محله امام رضایم
وخته میبینم توی عالم همه / ازش میگیرن و مگن واز کمه
گنبدشه اگر بده رضایم / بچه محله امام رضایم
گنبد وممبد نموخوام باصفا/ سی ساله پای سفره ای آقا
منتظر یک ژتون غذایم / بچه محله امام رضایم
برچسب ها :
با من برنو به دوش یاغی مشروطه خواه
عشق کاری کرده که تبریز می سوزد در آه
بعدها تاریخ می گوید که چشمانت چه کرد؟
با من تنها تر از ستارخان بی سپاه
موی من مانند یال اسب مغرورم سپید
روزگار من شبیه کتری چوپان سیاه
هرکسی بعد از تو من را دید گفت از رعد و برق
کنده ی پیر بلوطی سوخت نه یک مشت کاه
کاروانی رد نشد تا یوسفی پیدا شود
یک نفر باید زلیخا را بیاندازد به چاه
آدمیزادست و عشق و دل به هر کاری زدن
آدم ست و سیب خوردن آدم ست و اشتباه
سوختم دیدم قدیمی ها چه زیبا گفته اند
"دانه ی فلفل سیاه و خال مهرویان سیاه"
برچسب ها :
بخش هایی از صحبت های تاریخی و ماندگار حضرت آیت الله خامنه ای درباره شخصیت حافظ که در سال 1367 و در آیین گشایش کنگره جهانی حافظ ایراد فرمودند:
از نظر مقام معظم رهبری برخی خصوصیات شعر حافظ به این شرح است:
1- قدرت تصویر ؛ یکی از خصوصیات شعر حافظ، قدرت تصویرهاست و این از چیزهایی است که کمتر به آن پرداخته شده است . تصویر در مثنوی چیز آسان و ممکنی است. لذا شما تصویرگری فردوسی را در شاهنامه و مخصوصا نظامی را در کتابهای مثنویش مشاهده میکنید، که طبیعت را چه زیبا تصویر میکند. این کار در غزل کار آسانی نیست، بخصوص وقتی که غزل باید دارای محتوا هم باشد. تصویر با آن زبان محکم و با لطافتهای ویژه شعر حافظ و با مفاهیم خاصش چیزی نزدیک به اعجاز است."
2- شورآفرینی ؛ از خصوصیات دیگر زبان حافظ شور آفرینی آن است. شعر حافظ شعری پر شور است و شورانگیز. با اینکه در برخی از اشکالش که شاید صبغه غالب هم داشته باشد. شعر رخوت و بیحالی است، اما شعر حافظ شعر شورانگیز و شورآفرین است.
3- استفادهی گسترده از مضامین ؛ خصوصیت دیگرش این است که شعر حافظ سرشار از مضامین و آن هم مضامین ابتکاری است. خواجه مضامین شعرای گذشته را با بهترین بیان و غالبا بهتراز بیان خودشان ادا کرده است. چه مضامین شعرای عرب و چه شعرای فارسی زبان پیش از خودش مثل سعدی و چه شعرای معاصر خودش مثل خواجو و سلمان ساوجی که گاهی مضمونی را از آنها گرفته و به زیباتر از بیان خود آنها، آن را ادا کرده است.
4- کمگویی و گزیدهگویی ؛کمگویی و گزیدهگویی خصوصیت دیگر شعر حافظ است، یعنی حقیقتا جز برخی از ابیات یا بعضی از غزلیات و قصایدی که غالبا هم معلوم میشود که مربوط به اوضاع و احوال خاص خودش یا مدح این و آن میباشد، در بقیه دیوان نمیشود جایی را پیدا کرد که انسان بگوید در این غزل اگر این بیت نبود بهتر بود، کاری که با دیوان خیلی از شعرا میشود کرد. انسان دیوانهای بسیار خوب را از شعرای بزرگ میخواند و میبیند در قصیدهای به این قشنگی با غزلی به این شیوایی بیت بدی وجود دارد و اگر شعر یک دستتر بود، بهتر بود. انسان در شعر حافظ چنین چیزی را نمیتواند پیدا کند.
5- شیرینی بیان ؛روانی و صیقلزدگی الفاظ، ترکیبات بسیار جذاب و لحن شیرین زبان یکی از خصوصیات اصلی شعر حافظ است. بیان او بسیار شبیه به خواجو است. گاه انسان وقتی شعر خواجوی کرمانی را میخواند، میبیند که خیلی شبیه به شعر حافظ است و قابل اشتباه با او. اما قرینه بیان حافظ در هیچ دیوان دیگری از دواوین شعر فارسی تا آنجایی که بنده دیدهام و احساس کردهام مشاهده نمیشود. بعضی حافظ را متهم به تکرار کرده اند، باید عرض کنم تکرار حافظ، تکرار مضمون نیست، تکرار ایدهها و مفاهیم است. یک مفهوم را به زبانهای گوناگون تکرار میکند، نمیشود این را تکرار مضمون نامید.
6- موسیقی گوشنواز ؛ موسیقی الفاظ حافظ و گوش نوازی کلمات آن نیز یکی دیگر از خصوصیات برجسته شعر اوست. شعر او هنگامی که به طرز معمولی خوانده میشود گوشنواز است. چیزی که در شعر فارسی نظیرش انصافا کم است. بعضی از غزلیات دیگر هم البته همین گونه است. در معاصرین و خواجو نیز همین طور است. بسیاری از غزلیات سعدی بر همین سیاق است. بعضی از مثنویات نیز چنیناند، اما در حافظ این یک صبغه کلی است و کثرت ظرافتها و ریزهکاریهای لفظی از قبیل جناسها و مراعاتنظیرها و ایهام و تضادها، الی ماشاءالله. شاید کمتر بتوان غزلی یافت که در آن چند مورد از این ظرافتها و ریزهکاریها و ترسیمها و صنایع لفظی وجود نداشته باشد.
7- رسایی بیان ؛ یکی دیگر از خصوصیات شعر حافظ روانی و رسایی آن است که هر کسی با زبان فارسی آشنا باشد شعر حافظ را میفهمد. وقتی که شما شعر حافظ را برای کسی که هیچ سواد نداشته باشد بخوانید راحت میفهمد.
8- بکاربردن کنایه ؛خصوصیت دیگر به کار بردن معانی رمزی و کنایی است که این هیچ شکی درش نیست. یعنی حتی کسانی که شعر حافظ را یکسره شعر عاشقانه و به قول خودشان رندانه میداند و هیچ معتقد به گرایش عرفانی در حافظ نیستند (واقعا این جفای به حافظ است) هم در مواردی نمیتوانند انکار کنند که سخن حافظ سخن رمزی است یعنی کاملا روشن است که سخن حافظ اینجا به کنایه و رمز است.
9- استفاده از لهجهی شیرازی ؛ خصوصیات لفظی بسیاری در شعر خواجه وجود دارد، از جمله چیزهای دیگری که به نظرم رسید و جا دارد پیرامون آن کار بشود، استفاده شجاعانه و باظرافت او از لهجه محلی است، یعنی از لهجه شیرازی. حافظ در شعرهای بسیار باعظمت خود از این موضوع استفاده کرده است و موارد زیادی از این نمونه رامیتوان در میان اشعار او مشاهده کرد.
برچسب ها :
جا گذاشتن کتاب در مکانهای عمومی رقتاری است که اکنون در ایتالیا و فرانسه هم رو به فزونی گذاشته. کسی که کتابش را در مکانی عمومی رها میکند، هویت خود را آشکار نمیکند و ادعایی هم بابت قیمت کتاب ندارد، اما یک درخواست از خواننده یا خوانندگان احتمالی بعدی دارد: "شما نیز بعد از خواندن کتاب، آن را در محلی مشابه قرار دهید تا دیگران هم بتوانند از این اثر استفاده کنند.
" رول هورنباکر" نخستین کسی بود که این حرکت را انجام داد. او یک فروشنده کامپیوتر در ایالت میسوری امریکا بود و نام این رفتار را Book Crossing گذاشت؛ یعنی کتاب در گردش. در فرانسه کتابهای در حال گردش از 10 هزار جلد فراتر رفته است. این رفتار جدید را میشود به نوعی "کمپین کتابخوانی" یا "کمپین به اشتراک گذاشتن کتاب" در نظر گرفت؛ کمپینی که میتواند به مثابه یک پروژه فرهنگی قابل تامل باشد.

حالا رفتار مذکور به قدری در غرب رواج یافته که کمکم از ترکیه نیز سر درآورده است. در ترکبوکو – یکی از شهرهای ساحلی ترکیه – کنار دریا قدم میزدم که کتابی روی شنها توجهم را جلب کرد. فکر کردم حتما صاحب کتاب فراموش کرده آن را با خود ببرد. برش داشتم و همینکه چشمم به صفحه اولش افتاد؛ از خوشحالی در پوست خود نگنجیدم. در صفحه اول کتاب یک نفر متن زیر را نوشته بود:
"من این کتاب را با علاقه خواندم و آن را در همان مکانی که به آخر رسانده بودم رها کردم. امیدوارم شما هم از این کتاب خوشتان بیاید. اگر از آن خوشتان آمد بخوانید و گرنه در همان نقطهای که پیدایش کردهاید، بگذارید بماند اگر کتاب را خواندید شمارهای به تعداد خوانندگان اضافه کنید و با ذکر محل پایان مطالعه، در جایی رهایش کنید."
در همان صفحه دستخط سومین خواننده توجهم را جلب کرد: "خواننده شماره سه در ترکبوکو". پس تا بهحال سه نفر که همدیگر را نمیشناسند این کتاب را خواندهاند. طبق اصلاعات موجود در همان صفحه، خواننده اول کتاب را در استانبول و خواننده دوم در شهر بُدروم مطالعهی آن را به پایان رسانده و رهایش کرده بود.
برای این سنت جدید کتابخوانی سایت اینترنتیای راهاندازی شده تا علاقمندان بتوانند با عضویت در آن به رهگیری کتابهایی که رها کردهاند، بپردازند. توصیه میشود سری به سایت bookcrossing.com بزنید.
طبق اطلاعات موجود در حال حاضر بیش از 2 میلیون و 500 هزار جلد کتاب که اطلاعاتشان در این سایت ثبت شده در حال گردش هستند. هدف گردانندگان سایت یاد شده، تبدیل کردن دنیا به یک کتابخانهی بزرگ است.
از این به بعد اگر در کافه، در لابی هتل، یا سالن انتظار سینما کتابی را پیدا کردید، تعجب نکنید چون ممکن است با یک جلد "کتاب در گردش" روبرو شده باشید...
(به نقل از پایگاه اطلاع رسانی شهر کتاب)
برچسب ها :
در پاسخ به قرآن سوزی:
آتش زنید یا بکشیدش به خاک و خون
او وعده داده است که انّا لحافظون
دست پلید کفر به قرآن نمیرسد
زیرا که "لایمسّه الا المطهرون"
برچسب ها :
عید سعید فطر بر شما مبارک باد!

برچسب ها :
فهیمه بافنده
«دوبال تا ملکوت» عنوان دفتر شعری است سروده محسن حسن زاده لیله کوهی، که چاپ سوم آن در شمارگان 1000 نسخه توسط انتشارات تکا (توسعه کتاب ایران) در قطع رقعی و با قیمت 2100 تومان منتشر شده است.
لیله کوهی سال 1350 در روستای لیله کوه از شهرستان لنگرود به دنیا آمد.ایشان در راستای فعالیت های هنری مدتی ریاست انجمن ادبی کوثر حرم مطهر حضرت معصومه(س) را در مقبره پروین اعتصامی و انجمن ادبی حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی قم برعهده داشته است و ضمن عضویت در هیات مدیره و تدریس در انجمن شعر و قصه قم به شرح مثنوی معنوی، شرح دیوان بیدل، شرح دیوان حافظ، شرح دیوان حزین لاهیجی و... پرداخته و در این خصوص آثاری از ایشان منتشر شده است که در زمره آنها دو دفتر شعر با نام های «بال های به خون نشسته من» و «فریادهای خسته» نیز به چشم می خورد.
در مجموعه شعر «دوبال تاملکوت» شاهد نگاه و بینش مذهبی و عرفانی شاعر به زندگی و خاطرات گذشته و حوادث پیش رویمان هستیم. یکی از عواملی که درعصر حاضر احساسات پرشورو خالص شعرای متعهد و آگاه انقلابی را به غلیان وامی دارد یادآوری خاطرات جنگ و هشت سال دفاع مقدس است که در تمام ابعاد و حواشی خود درخور توجه و تأمل است. تأمل و تفکر در این وادی خود دفتری از قصه های پرغصه را پیش روی مخاطب می گشاید. غصه فراموش شدن ارزش ها و دستاوردهای بی مثل ومثال این دوران میمون و مبارک که درک حقیقت این مهم جز برای اهالی کوی این دیار دشوار و غیرممکن است؛ امروزه گنجینه عظیم ارزشها و دستاوردهای ارزشمند این نبرد حق علیه باطل مورد هجوم ددمنشانی قرار گرفته است که با یادآوری و تداوم آن دستاوردهاو ارزشهای متعالی مقاصد و اهداف شوم آنها با خطر روبرو می شود. از این رو یک هنرمند متعهد و انقلابی خود را در این شرایط مسئول می داند تا با اسلحه قلم با زبان ها و بیان های مختلف این دل نگرانی و تشویش درونی رابه گوش مخاطب رسانده و پرده از خواب غفلت بزداید.از ین رو در این اثر در کنار نجواهای عارفانه و عاشقانه شاعر شاهد این تلنگرها و تذکرهای بخردانه می باشیم.
لیله کوهی در ابتدای دفترش نجوایی عارفانه با حضرت حق سرمی دهد و احساسات لطیف و مقدس شاعرانه اش را نثار کوی حضرت دوست نموده است:
ای بهتر از بهار که هستی گواه توست
هرسو که عقل می نگرد جلوه گاه توست
شب با تمام وسعت عرفانی اش هنوز
در امتداد قصه چشم سیاه توست
ما را ببر به سمت افق های دور دست
آن جا که صبح پرده نشین نگاه توست
سروده های این مجموعه را غزل ها، غزل وار ه ها، مثنوی ها، غزل مثنوی، چهارپاره ها، رباعی ها، دوبیتی و نوسروده ها تشکیل می دهند.در بخش نخستین این دفتر که شامل غزلیات شاعر می باشد، کشف های تصویری، نکته یابی ها و موشکافی های شاعرانه نمود خاصی یافته است چنانچه خواننده شعر را در لذتی توأم با شگفتی و شگفتی توام با لذت فرومی برد و بیشتر این لذت و شگفتی حاصل آشنایی زدایی ها و تداعی های خاص شاعرانه است. به عنوان نمونه دراین ابیات شاهد این هنرنمایی هامی باشیم:
پای سکوت باغچه ها سبز می شوم
پشت نگاه پنجره ها حرف می زنم
فانوس های یخ زده را شرح می دهم
پروانه های سوخته را حرف می زنم
....
من آهنگ غزل را از لب شمشیر می نوشم
مرا ای زخمه زن، از زخم خنجر می هراسانی؟!
نام کتاب نیز برگرفته از دومین غزل این دفتر است که این گونه شروع می شود:
تنها دو بال تا ملکوت خدا شدن
این سهم ماست از تب و تاب رها شدن
در کوچه های رنگ و ریا سایه زیستن
بعد از غروب، مثل عدم، بی ریا شدن
یکی از شاخصه های شعر جاندار وجود استعارات، تشبیهات و تشخیص های بدیع، تازه و نو است که خونی تازه در کالبد شعر تزریق می کند و بر ارزش ساختاری و محتوایی اثر می افزاید. در این اثر نیز شاعر با بهره گیری از استعارات و تشبیهاتی مستحکم و استوار و دلنشین اشعارش را پرمغز و محتواتر نموده است:
شیونم را بشنوید ای از قفس آزادها
بوی غربت می دهند این آخرین فریادها
من به خود می پیچم اینجا و در آن سو جغدها
جشن می گیرند در کنج خراب آبادها
له شدن در زیر پای آهوان آسان تر است
از چنین پرپر شدن در رهگذار بادها
جای تو خالی ست ای آهوی وحشی، کاشکی
شرم می کردند از آن چشم ها، صیادها
گرچه زخم خنجر آن دوست، زخمی کهنه است
تا ابد تازه ست زخم کتف من در یادها
بخش دیگری از کتاب که به غزل واره های شاعر اختصاص یافته است دارای مضامین غنایی و تغزلی است که رنگ و بوی مذهبی و ولایی نیز از آن به مشام می رسد. لیله کوهی در این غزل واره هایش اشعار خود را با ابیاتی غنایی و عاشقانه آغاز می کند و از قصه دیرینه لیلی و مجنون و شیرین و فرهاد الهام می پذیرد و غزل خوان و شادی کنان آهوی خیال را راهی دیار دوست می کند و در پایان میزبان دریای رحمت و واسطه فیض حضرت حق، شاه خراسان حضرت امام رضا(ع) می شود:
امشب ای مطرب نوایی ساز کن با یاد ما
پیش از آن کز خاطر مستان رود فریاد ما
بارها از بوسه لیلی و شان شیرین تر است
داستان دلکش مجنونی فرهاد ما
بس که ما را در خیال آهوان بوییده است
دام بر راه خراسان می نهد صیاد ما
در سحرگاه قیامت میزبان رحمت است
هر که یک شب میهمان شد در خراب آباد ما
لیله کوهی در قالب مثنوی نیز طبع آزمایی نموده است و اولین مثنوی خود را در مدح و ستایش سید و سالار شهیدان امام حسین(ع) و دیگر ستارگان زمینی سروده است و به نجوا و گفتگو با آنها می پردازد دیگر مثنویهای این دفتر نیز سرشار از مضامین و اندیشه های گهربار دینی و مذهبی می باشد که شاعر با بهره گیری لحن پرطنین حماسی، واژگانی عارفانه را به خدمت گرفته و با کلامی پرسوز و گداز عشق و ارادت و بی قراری خویش را به آستان جانان و اهالی کوی یار تقدیم می دارد.
راز ماندگاری هر اثر ادبی پشتوانه فکری و اندیشه و تأملات هنرمند است که درآن اثر تعبیه شده است، هرچه اندیشه پخته تر، والاتر و صیقل خورده تر باشد آن اثر ادبی دلنشین تر، جذاب تر و پرمخاطب تر خواهد بود. معلومات تاریخی، فرهنگی و مذهبی شاعر در این زمینه بسیار کارساز بوده و نقش مهمی دارد. چنانچه تلمیح به نکات و آموزه های عرفانی، تاریخی و قرآنی در این اشعار مخصوصاً در چهارپاره ای با این سرآغاز «ای باربد غبار ز رخ بزدای» گواه این مطلب است مضامین چهار پاره های این دفتر غنایی و تغزلی است که شاعر توصیفاتی زیبا و دلکش از طبیعت و نظام هستی رابه تصویر کشیده است. در این اشعار لیله کوهی از ترکیباتی چون: «بنفشه کبود، شاخه های یخ زده زیتون، موسم لبخند، باغچه هستی، دل کویری دریا، چشمه سار لب، شقایق رخان لاله سرشت و...» استفاده نموده است.
بخش پایانی این دفتر نیز باعنوان نو سروده ها دربرگیرنده اشعاری با مضامین ملی و میهنی است که شاعر در وصف دلاورمردیها و رشادتهای فرزندان بی همتای ایران زمین و قداست و پاکی این دیار دلیران و خطه شیران سروده است.
منبع : روزنامه کیهان دوشنبه 15 شهریور 1389- شماره 19734
برچسب ها :

یا علی ما کوفی نیستیم. دستمان را بگیر!

برچسب ها :
بیا که آینه ی روزگار ، زنگاری است
بیا که زخم زبان های دوستان کاری است
به انتظار نشستن در این زمانه ی یاس
برای منتظران چاره نیست ناچاری است
به ما مخند اگر شعرهای ساده ی ما
قبول طبع شما نیست کوچه بازاری است
چه قاب ها و چه تندیس های زرینی
گرفته ایم به نامت که کنج انباری است !
نیامدی که کپرهای ما کلنگی بود
کنون بیا که بناهایمان طلاکاری است
به این خوشیم که یک شب به نامتان شادیم
تمام سال اگر کارمان عزاداری است
نه این که جمعه فقط صبح زود بیدارند
که کار منتظرانت همیشه بیداری است
به قول خواجه ی ما در هوای طره ی تو
" چه جای دم زدن نافه های تاتاری است "
برچسب ها :
نویسنده: سیامک بهرام پرور
خوانش یک شعر و بررسی آن اتفاقی است که در بسیاری از انجمن ها و محافل ادبی رخ می دهد و اتفاقا در حاشیه این تماشاهای گوناگون به یک شعر است که بسیاری از نکات و ارجاعات ادبی، تحلیلی و تاریخی نیز بیان و باعث می شود تا خوانش یک شعر تنها به پرداختن سطحی به یک یا چند سطر و بیت خاص از یک شاعر محدود نشود.
آمد زمینه سازی من را خراب کرد
اسباب های بازی من را خراب کرد
گیسوی «غیرقابل تعریف» و «بی حدش»
یک شب مخ ریاضی من را خراب کرد
او با نگاه آینه ای واقعی نساخت
خودبینی مجازی من را خراب کرد
مثل دوتا مثلث در هم فرو شده
با بولدوزر اراضی من را خراب کرد
اشغال شد خطوط و نیازم به ارتباط
احساس بی نیازی من را خراب کرد
چاقو، طناب دار، سرنگ هوا، تفنگ
اسباب های بازی من را خراب کرد
یاسر قنبرلو
تقابل عشق و منطق
شروع این غزل، تامل برانگیز است، به گونه ای که مخاطب را کنجکاو می کند که تا آخر غزل را بخواند و ببیند این «زمینه سازی» و آن «اسباب های بازی» شاعر چیست؟!
ادامه مطلب...
برچسب ها :
خدای من!
سبک آمده ام با دست های تهی...
سنگینم باز گردان
خدای من !
سنگین آمده ام با کوله باری از گناه...
سبک بازم گردان
بازم گردان...
بازم گردان...
*سایت هشت بهشت
برچسب ها :
